تبلیغات

الف تا نون

به خاطر یک دوست

 این دفعه از اون دفعه هایی بود که می خواستم بی خیال باشم و از کنار حوادثی که
اتفاق می افته و حرف هایی که گاهی می بینم رد و بدل می شه ، آروم و بی سر و
صدا عبور کنم .اما مثل اینکه بنا نیست مثل سیب زمینی بی رگ باشم.نمی خوام بگم
قصد داشتم سیب زمینی باشم اما با وجود این همه کار و مشغولیت ذهنی می خواستم
دخالت نکنم.چه کار میشه کرد «عرفت الله بفسخ العزائم و نقض الهمم » یعنی
خدا رو اون وقتی شناختم که دیدم آدم ها قصد یه کاری میکنن ولی یه اتفاق دیگه می افته
(حضرت امیر)البته از اونجایی که همه چیز از کانال اسباب و علل بوجود میاد
باید بگم پدر دوست و دوستی در بیاد که هرچی می کشم از دست این دوست و دوستیه.
قضیه از اونجایی شروع میشه که دوستی عزیزدارم که در محیط و شرایطی زندگی میکنه که
اطرافش پر از آدم های مقدس مآبه و هر چند وقت یکبار دوست ما از این آدم هایی که
سعی میکنن قداست از نوع خودشون رو به دوست ما تسری بدن ،حرف هایی پرت و پلا
و بی سر و ته میشنوه . همین جا تذکر بدم قداست داشتن و مقدس بودن خیلی چیز
خوبیه و ترویج مقدسات بر همه لازمه؛اما اینکه بعضی ها بخوان از مقدسات برای خودشون
سنگر بسازن و تمام مقدسات و مفاهیم ارزشی رو بنام خودشون مصادره کنن خیلی مسخره اس
مخصوصا اینکه یک سری موهومات خودشون رو این وسط داخل مفاهیم ارزشی میکنن.این جنابان
در حالی برای خودشون از مقدسات سنگر درست میکنن که متوجه نیستند،این افراد هستند که
باید از مقدسات دفاع کنند و خودشون رو فدای مقدسات کنند نه اینکه مقدسات رو به نفع
خودشون مثله کنند.نمی خوام بگم تمام این آدمهای مقدس مآب خیلی بسیط و ساده یه روز نشسته اند  و
پیش خودشون تصمیم گرفتن از مقدسات برای خودشون پناهگاهی دست و پا کنند ؛اما وقتی رفتارها
و حرفهاشون رو تحلیل می کنی می بینی بله،متاسفانه چنین اتفاقی افتاده .در هر صورت دوست
گرفتار ما جدیدا با این حرف رو به رو شده که اطرافیانش سعی میکنن شعارهایی از قبیل "امة واحدة"
یا همان وحدت اسلامی رو بی پایه و اساس جلوه بدن و با چند دلیل واهی و بی پایه اساس استراژی
نابودی دشمن مشترک رو کنار بزنن.این عده هر چند در جامعه ما اندک و مخاطبانشون افراد معدودی
مثل دوست مورد بحث ما هستند اما از آنجایی که غافلانه و در معدودی (+معدود قبلی ) خائنانه
پشت دژ و سنگری محکم قرار گرفته اند باید حرفها و حرکت های اونها رو رصد کرد .
دوباره به حاشیه رفتم ؛ این بندگان خدا وقتی دغدغه دوست و دوستان دوست بنده رو در قبال سرنوشت ،
امنیت و آزادی شیعیانی که بصورت اقلیت در نقاط  گوناگون دنیا حضور دارند، دیدند (البته نشنیدند چون
اجازه شنیدن حرف های دیگران رو به خودشون نمی دن و دوست ما مجبور هست به روش پانتومین بعضی
حرف ها رو منتقل کنه و البته متوجه شدنشون با خداست)و عملکرد رفتار خودشون رو باعث به
مخاطره افتادن امنیت و آزادی شیعیان و موالیان امیر المومنین علیه السلام احساس کردند ، شروع به
حماسه سرایی کردند و از واژگانی مانند "شهید" و البته به خاطرسبک و سیاقشون بیشتر از واژه"کشته"
استفاده کردند و گفتند : خوب در راه ولایت کشته میشن .
این عالی جنابان شیعیان  و موالیان در اقلیت را افرادی با توفیق و فائزان درجات عالیه و مقامات والا برشمردند
که توفیق پیدا می کنند قربانیان بی سیاستی و بهتر بگویم مقدس مآبی این به اصطلاح ولایتمداران ناب شوند !!
خوب اگر کسی با چنین افرادی آشنایی داشته باشه ،بد قوارگی این فیگور حماسی سرایی رو براندام این دوستان به
اصطلاح ولایی احساس می کنه .
وقتی چنین آدم هایی رو می بینم به یاد وضعیت عراق میافتم .به یاد مردمی که قشنگ عزاداری میکنن
و به خاطر زبان عربی شون رجزهای اصحاب حضرت ابا عبدالله در روز عاشورای سال 61
هجری رو در میون شعرهاشون می گنجونن و روز عید غدیر که میشه لبیک گویان وارد نجف و
برای عرض تبریک و بیعت وارد صحن حرم می شن.اونها اونقدر با لبیکشون شور عجیبی به جمع میدن
که اگر بی دست و پا باشی میون حرارت شور و احساساتشون خفه میشی و البته از این سبک لبیکها
رو در حرم امام حسین هم پیاده می کنن ! اما با این همه این مردم همون مردمی هستن که سالهای
سال آدمی مثل صدام یزید رو بالای سرشون تحمل کردند و از کنار پیام امام که عشایر دجله و فرات رو
دعوت به قیام بر ضد صدام کردند ، بی خیال گذشتند .امروز هم با اینکه نسبت به حضور امریکا
(و البته بیشتر از اون به دولت شیعی که مقهور امریکاست)غرولند میکنن اما امریکاییها راحت و
آسوده توی کشورشون می چرخند و همه چیزشون رو به تاراج می برن اون وقت دلشون رو خوش
کردن به چند تا ماشین و لوازم خارجی که به خاطر نداشتن گمرک ارزون وارد کشورشون میشه
مردمی که صدام میلیونی ازشون کشت و اون ها انگار نه انگار.نهج البلاغه خوندن توی اون فضا
خیلی با حاله چون تازه می فهمی حضرت امیر با چه کسانی سرو کار داشتند .
دوستانی که این سبکی ولایتمدار هستند و سعی میکنن نشون بدن که خیلی محکم سنگ ولایت رو به
سینه شون میزنن ، همون کسانی هستن که با وجود امنیت خیلی بلند و خوش لحن (اما برای من
بد ترکیب)حماسه سرایی می کنن اما بعضی از همین ها رو در عراق میدیدم که از رفتن به سامراء ، برای
زیارت به خاطر بی امنی را ه می ترسیدن و به هم یاد آوری می کردن:قرآن می فرماید :"لا تلقوا بایدیکم
الی التهلکة"خودتان را به هلاکت نیافکنید
   آره :
                     آنکه مردن نزد جانش تهلکه است         نهی لا تلقوا بگیرد او به دست
تازه به یادشون می افتاد که مرگ برای همسایه خوبه و ممکنه سفوشون به سامراء حتی کاظمین که مشکل
چندانی نداشت سفرمعصیت و اقدام به ضرر باشه و بی خیال زیارت میشدند .اینجا بود که حماسه سرایان حاشیه مراسم تولی و تبری سوراخ موش میخریدن خداد تومن .
در حالی که مسامحه کاری ، توهمات و بزدلی این جنس از موالیان باعث شد سامراء به کانونی برای
سلفی ها تبدیل بشه و دست آخر خلوتی و بی توجهی به حرم عسکریین علیهما السلام این جرات رو به
سلفی ها داد که بکنند آنچه نباید می کردند .همون سلفی هایی که از کیسه شاهزاده های سعودی
می خورند و همون شاهزاده ها و خادمین حرمینی که موضع گیری جنابان مقدس مآب در مقابلشون
خیلی جالبه که میگن :خلاصه حج و عمره رو که نمیشه تعطیل کرد!
اگر بی عقلی نبود دعا می کردم خداوند امنیتی را که برکت خون شهدا نصیبمون کرده بگیره تا اون
وقت تشخیص دادن مرد از نامرد برامون راحت بشه.
در هر صورت خیلی سریع و تند نتیجه بگیرم و به دوستمون بگم بی خیال باشه و برای اینکه در مقابل
این دست حرفها بتونه صبر داشته باشه با خودش زمزمه کنه :
                                          خوش  بود  گر محک تجربه آید  به  میان
                                          تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 اسفند 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

شتابزده ای در پایان

  در آخرین ساعات بهمن ماه یا همان ماه انقلاب فرصتی پیش  آمد که   چند خطی بردنیای مجازستان بیافزایم و از بزرگ حادثه قرن بنویسم .
بهترین راه شناخت حرکت های بزرگ و ارزیابی گستردگی جریان ها ، شناخت اهداف مجریان و حادثه گردانانی است که به نوعی در تکاپوها  شرکت داشته اند و هر چند به اندازه چند گام در پیشبرد اهداف و آرمان ها کوشش  کرده اند.مردان و مردمانی  که گاهی بزرگی آرمان و افق عقیده شان ازایشان اسطوره هایی ساخته که برای همیشه بر بلندای عظمت و بزرگی ایستاده اند و تشنگان ارزشهای والای انسانی را به تعظیم واداشته اند . شناخت انقلاب اسلامی که در شروع قرن 15 اسلامی یا همان سالهای پایانی قرن بیستم میلادی روی داد، در گرو توجه به اهداف طراح و  پیشبرندگان حوادث انقلاب است تا از این راه  بتوان عظمت و بزرگی این  حادثه را با توجه به شرایط و موانع ارزیابی کرد.
برای شناخت اهداف انقلاب چنانچه مهره های حاشیه نشین را از صحنه معادلات خارج کنیم وبه سراغ شناخت اهداف و مقاصد پرچمداران وعاملان  اصلی تحول و انقلاب  رویم ، در این میان آنچه می بینیم از طرفی نقش امام است و از طرف دیگر نقش امت.
اما از آنجایی که امت آنگاه به دنبال امام می رود که هدف یا اهداف امام را شناخته و به آن ایمان آورده باشد و در راه آن اهداف گام برداشته باشد باید دید بنیان گذار انقلاب آرمان و هدف را چگونه توصیف کرده است :
حضرت امام برای معرفی هدف برتر و کلید پیروزی ها خطاب به دانشجویان اینگونه نوشتند :
باید جوانان غیور اسلامى ما بدانند كه تا دست اتحاد به هم ندهند و هدف خود را اسلام كه تنها مكتب نجات‏بخش بشر است و یگانه كفیل آزادى و استقلال ملتهاى مستضعف است، قرار ندهند، امید پیروزى را نباید داشته باشند (صحیفه امام ج‏3ص318)
 و در تبیین هدف برای اقشار مختلف جامعه اینگونه فرمودند :
جوانان عزیز حوزه‏هاى علمیه و دانشگاهها و مدارس و دانشسراها و نویسندگان محترم مطبوعات و كارگران و كشاورزان محروم و بازاریان و اصناف مبارز و آگاه و كارمندان محترم و سایر اقشار، از ایلات و عشایر غیور گرفته تا چادرنشینان و زاغه مسكنان محروم،همه و همه، هم صدا و پشت بر پشت هم به سوى هدف مقدس اسلام، یعنى برچیده شدن سلسله ستمگر پهلوى و هدم نظام منحط شاهنشاهى و برقرارى جمهورى اسلامى مبتنى بر احكام مترقى اسلام، به پیش! كه پیروزى از آنِ ملتِ بپاخاسته است ( صحیفه امام    ج‏5 ص : 75)
 و در پیامی خطاب به انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا فرمودند :
سرلوحه هدفتان اسلام و احكام عدالت‏پرور آن باشد؛ و ناچار بدون حكومت اسلامى عدالت‏خواه، رسیدن به این هدف محال است.تولّا و تبرّا دو اصل اساسى اسلام است: باید با حكومت عدلْ موافق و به حاكم عادل دل ببندید؛ و از رژیم غیر اسلام و غیر اسلامى كه در
رأس آن رژیم منحط پهلوى است تبرّا كنید؛ و با كمال صراحت مخالفت خود را اظهار و در سرنگون كردن آن كوشا باشید و در غیر این صورت روى استقلال و آزادى را نمى‏بینید.( صحیفه امام ج‏3 ص321)
 و آنگاه که ملت به هدف ایمان آورد و شهیدانی را در این راه تقدیم کرد اینگونه فرمود :
ما سوگمندانه و مفتخرانه عزیزانى را در راه هدف كه واژگونى رژیم طاغوتى و برپاداشتن پرچم پر افتخار اسلام است، فدا كردیم؛ (صحیفه امام  ج‏3 ص : 421)
 و پس از انقلاب برای دعوت سایر ملت های مسلمان به قیام و درتشریح هدف انقلاب اسلامی اینگونه فرموند:
البته همه مسلمین در این نهضت شركت داشتند و این نهضتى بود كه براى هدف اسلامى بود، نه فقط براى ایران؛ منتها نقطه ابتدا از ایران است و همه مسلمین در این هدف شریك هستند.و نهضت براى اقامه عدل است كه باید بگویم همه بشر در آن شركت دارند؛ و چون براى اقامه
اسلام است همه مسلمین در آن شركت دارند.بنا بر این لازم است كه همه مسلمین با هم یكصدا در این نهضت عظیم‏ اسلامى شركت بكنند و آن معنایى كه در ایران تحقق پیدا كرد- كه آن حقیقتْ فداكارى در راه اسلام و وحدت همه اقشار ملت براى پیشرفتمقاصد اسلام است- این در همه ملتها ان شاء اللَّه حاصل بشود. و اگر همچو وحدت كلمه‏اى با یك همچو مقصد بزرگى كه اقامه عدل استدر این كشورها، در كشورهاى پهناور اسلام پیدا بشود قدرت عظیمى است كه هیچ قدرت و ابرقدرتى در مقابل آن ایستادگى نمى‏تواند بكند.
(صحیفه امام    ج‏7  ص : 197)
و سرانجام درسفارش خود به آقای حمید روحانی برای بازنویسی تاریخ انقلاب اینگونه فرمودند و هدف را اینگونه بیان کردند که :
از شما مى‏خواهم هر چه مى‏توانید سعى و تلاش نمایید تا هدف قیام مردم را مشخص نمایید، چرا كه همیشه مورخین اهداف انقلابها را در مسلخ
اغراض خود و یا اربابانشان ذبح مى‏كنند. امروز همچون همیشه تاریخ انقلابها، عده‏اى بهنوشتن تاریخ پر افتخار انقلاب اسلامى ایران مشغولندكه سر در آخور غرب و شرق دارند. تاریخ جهان پر است از تحسین و دشنام عده‏اى خاص، له و یا علیه عده‏اى دیگر و یا واقعه‏اى در خور بحث.
اگر شما مى‏توانستید تاریخ را مستند به صدا و فیلم حاوى مطالب گوناگون انقلاب از زبان توده‏هاى مردم رنجدیده كنید، كارى خوب و شایسته در تاریخ ایران نموده‏اید.باید پایه‏هاى تاریخ انقلاب اسلامى ما چون خود انقلاب بر دوش پابرهنگان مغضوب قدرتها و ابرقدرتها باشد.شما باید نشان دهید كه چگونه مردم، علیه ظلم و بیداد، تحجر و واپسگرایى قیام كردند و فكر اسلام ناب محمدى را جایگزین تفكر اسلام سلطنتى، اسلام سرمایه دارى، اسلام التقاط و در یك كلمه اسلام امریكایى كردند. (صحیفه امام ج‏21 ص : 239)
 انقلاب فقط برای اسلام بود و این اسلام است که آزادی ، استقلال و تمام آمال و آرزوهای بشری را فریاد میکند و چنانچه حضرت امام در جایی می فرمایند حتی جمهوریت را اسلام  در درون خود دارد . تمام بزرگی و عظمت انقلاب در این است که انقلاب اسلامی است و به سوی اسلام و اسلامی شدن پیش می رود. ان شاء الله

نوشته شده در تاریخ جمعه 30 بهمن 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

همدلی از هم زبانی بهتر است

   یکی از حرفهای دروغی که بارها شنیده ایم اما هیچ وقت به دروغ بودن آن  توجه
  توجه نکرده ایم مساله وحدت ملی است .واقعیت این است که ما بارها طرح
  مساله وحدت ملی را شنیده ایم اما آنقدر این شعار برای ما تکرار شده که جرات
  نکرده ایم آن را نقد کنیم و به دروغ بودن آن پی ببریم .مثلا درباره این فکر
  نکرده ایم که ملیت را چه چیزی تشکیل می دهد و شیرازه وحدت یک گروه
  چه چیزهایی می تواند باشد؟آیا در میان مولفه هایی که برای وحدت در نظر
  می گیریم،چیزی تحت عنوان ملیت مطرح است یا نه؟ملیت یعنی چه؟آیا همرنگی
  ملیت را می سازد یا همزبانی؟و یا آداب و رسوم؟و یا طرز پوشش؟
اگر همرنگی ملیت و ملت واحدة را تشکیل می دهد باید به دنبال این باشیم که در دنیا حداقل
دو ملیت به نام ملیت سیاه و ملیت سفید تشکیل دهیم در حالی که بارها
کوس مبارزه با تبعیض نژادی و سیاست های ضد آپارتاید در همین جهان کنونی
نواخته شده و اگر چنانچه با این وضعیت دم از ملیت سفید و سیاه بزنیم ،تناقضی
است مضحک و بی معنی(هرچند روزگار بارها از این دوگانگی ها را به خود دیده
است ).و چنانچه معیار ملیت را  هم زبانی بدانیم و میان زبان و گویش تفاوت بگذاریم
در حدود شش هزار زبان شناخته شده داریم و طبق این آمار باید به هر وسیله ای
شده سعی کنیم جهان را به شش هزار ملیت تقسیم کنیم!و مثلا در همین کشور خودمان
باید مرزهای جغرافیایی خودمان را با کشوری مثل افغانستان و تاجیکستان از بین ببریم
و از طرفی در سطح شهرها بگردیم و هر چه ترک و کرد و بلوچ داریم به سمت مناطق
از پیش تعیین شده حواله کنیم تا آنها نیز بتوانند ملیت ترکی و کردی و ...تشکیل دهند
درباره سایر مواردی که به عنوان معیار وحدت ملی به ذهن بسیاری خطور می کند
همین مشکلات مطرح می شود و به همین منوال است
با این وضعیت بنده معتقد به جهان وطنی یا همان انترناسیونالیسم هستم و از آنجایی که به
بعضی از فریب کاری های داعیان این شعار و شعارهایی ازاین قبیل مثل جهانی سازی
در اقتصاد آگاهی دارم جهان وطنی اسلامی را خلاصه ای برای تصویر مرزهای جغرافیایی
آرمانی خود می دانم(البته سعه صدر جامعه اسلامی برای اقلیت های مذهبی حقوق شهروندی
مناسب را تامین می کند و آنها می توانند در حصن حکومت اسلامی زندگی کنند)
از این رو شعار وحدت ملی آنگاه برایم مفهوم پیدا می کند که مقصود گوینده این شعار از ملیت
امت اسلامی و ملیت اسلام باشد
بهانه این چند خط مطالعه کتابی بود با موضوع تاریخ صفویه تحت عنوان"تشکیل دولت ملی درایران"
نوشته "والتر هینتس" که به نظرم دروغ بزرگی است و نقد آن با توجه به مطالب قبل و
شناختی اجمالی از تاریخ صفویه و اینکه ترک زبان بوده اند آشکار می شود

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 دی 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

آدم بدا چه شکلی اند؟

بچه که بودم وقتی می دیدم بزرگترها فیلم جنگی و بزن بزن می بینند
می نشستم و نگاه می کردم و بعد از چند دقیقه اولین سوالی که می
پرسیدم این بود که:آدم بدها کدوما هستند ؟ اون موقع شخصیت یا شخصیت
هایی خشن و نا مانوس رو به عنوان آدم بدها نشونم می دادند.از همون
وقت آدم بدها  خیلی زشت و خشن به ذهن کودکانه ام خطور می کرد و
وقتی به این رفلکس ایجاد شده تخیلات بچه گونه ام از غول و دزد و ...
اضافه شد آش شله قلمکاری درست شد که نگو و نپرس؟! اون موقع بود که
وقتی هیئت می رفتیم و از یزید و شمر و عمرسعد و حتی شریح قاضی می
شنیدم یه سری شخصیت درنده و حتی شاید با دو تا شاخ و یا آبی آویزون
از لک و لوچه در ذهنم مجسم می شد.یواش یواش  بزرگتر می شدم و افکار
آدم ها رو  می شناختم و گاهی اونها رو نقد می زدم اما با این همه وقتی به صحنه اجتماع
می اومدم،همه فکر ها و نقد ها بی معنی می شد؛مثلا یکبار با تمام نقدهایی که
بر رئیس جمهور دولت اصلاحات شنیده بودم (نقدهایی که شاید برای خیلی ها
تنفر ایجاد کرده بود)وقتی در اجتماعی وارد شدم که این آقای رئیس جمهور
اونجا بود و ناباورانه دیدم که برای من بلند شد و شروع به ابراز احساسات کرد،اصلا
نمی تونستم باور کنم آدم بدی باشه و این آدم کسی باشه که بارها درباره اش
نقد و بدی شنیده ام . این فقط یه نمونه بود از تناقضهایی که میان ذهن و
خارج احساس می کردم ، چرا که چندین بار دیگرهم از این قبیل تناقض ها را
احساس کردم ...
اما امروز می بینم آدم بدها یه جور خاصی نیستند و هیچ کدومشون شاخ
ندارن و دندوناشون اندازه دندون های ماست و حتی دندونهای پیرمردهاشون کندتر
از دندون های ما جوون هاست.حالا فهمیدم که آدم بدها حتی می تونند عمامه روی
سرشون بذارن و خیلی راحت سنگ هر چی خوبیه به سینه شون بزنن . حالا
می فهمم یزید و عمرسعد و شریح قاضی هم اگر لباس عادی می پوشیدند و
میومدند میون مردم هیچ کس نمی تونست اونها رو تشخیص بده و...
از این به بعد تصمیم گرفته ام  به بچه های کوچیک بگم آدم بدها جور خاصی نیستند !

..............
1-یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم .
2-حضرت امیر علیه السلام  وقتی تردید و سرگردانی حارث همدانی را در
شناخت حقیقت دیدند،فرموند :ان دین الله لا یعرف بالرجال بل بآیة الحق اعرف
الحق  تعرف اهله
دین خدا با انسانها شناخته نمی شود بلکه با نشانه های حقیقت و درستی شناخته می
شود ،  حق را بشناس آنگاه اهلش را  می شناسی
3-امام خمینی:تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ ...
از خدا مى‏خواهم كه به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده
و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضى هستیم
به رضایت او؛ از خود كه چیزى نداریم، هر چه هست اوست.و السلام
صحیفه امام    ج‏21ص332، نامه به آقاى منتظرى(عدم صلاحیت براى تصدى رهبرى نظام
جمهورى اسلامى)
4-امام خمینی:باید جوانهاى ما عمامه اینها را بردارند.عمامه این آخوندهایى كه به نام فقهاى اسلام، به
اسم علماى اسلام، این طور مفسده در جامعه مسلمین ایجاد مى‏كنند باید برداشته شود.من
 نمى‏دانم جوانهاى ما در ایران مرده‏اند؟ كجا هستند؟ ما كه بودیم این طور نبود؟ چرا عمامه‏هاى
اینها را بر نمى‏دارند؟ من نمى‏گویم بكشند؛ اینها قابل كشتن نیستند؛ لكن عمامه از سرشان بردارند
ولایت فقیه  ص :148

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 دی 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

تهران ؛ کربلا ؛ قدس

روزگاری پیش از این هدف روشن بود و آنچه بود تردیدی کوچک در راه که
ناگاه سروش غیبی راه را نمایاند و فرمود :"راه قدس از کربلا می گذرد "
اما پس از چندی خناسانی ظهور کردند که هدف را زیر سوال بردند و نارسایی ها
را دست آویزی برای تشکیک در هدف کرده و در پشت این تزویر چنگال خود
را برای سیطره بر این مردم بیچاره تیز می کردند .چیزی نگذشت که هشیاری
مردم بساط تزویر آنان را از هم پاچید و باطن مستبد و خودخواه آنان را آشکار
کرد .آنانی که پس از آن گاهی شعار « نه غزه نه ایران ، جانم فدای ایران »
و گاهی خبیثانه «استقلال آزادی جمهوری ایرانی »را فریاد کردند و دیگر لازم
نبود کج دار مریز نامی از خمینی کبیر ببرند زیرا که اگر چنین می کردند بار
دیگر حکایت"کوسه ریش پهن"تداعی می شد . در نهایت گستاخی آنان
به تصویر معمار کبیر انقلاب  جرقه ای بود بر انباشت احساسات
مردم تا دوباره فریاد بر آورند : « راه امام راه ما ، هدف او هدف ما ، و
رهنمود او مشعل فروزنده ماست »
در هر صورت ای کاش حاج احمد متوسلیان پس از گذشت 10000 روز می آمد
و می دید که علی رغم تمام وسوسه ها همچنان هدف قدس است اما این بار
نه از راه کربلا بلکه از راه تهران ؛
                                   تهران ؛ کربلا ؛ قدس
دو یادگاری :                                                                                                                                            دوستی عزیز دو سال قبل در سالگرد اسارت جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان پیامکی
اینگونه فرستاد :«26 سال گذشت و هنوز غربت و گمنامی ات باقی است.
رزمنده بی نشان!بگو در اخلاص به کدامین الگوی ایمان اقتدا کردی که گمنامی نصیبت
شد.مردم عمل بودی نه ادعا! با اقتدا به امام و مولای خویش شریک غم
مظلومان جهان شدی و عازم کرانه های مه گرفته لبنان ؛ شاید می دانستی چاه لبنان
یوسف وجودت را گرفتار خواهد کرد.چه باک که اگر آزادی حقیقی، آزادی
روح باشد، تو بی شک آزاد ترین هستی در زندان اسرائیل! و ما محبوسترین هستیم
در قفس تعلقات دنیوی!داستان زندگی تو، داستان روح بلندی است که جسم خاکی ات را
به استقامت فرا می خواند.
یا من رد یوسف علی یعقوب بعد ان ابیضت عیناه من الحزن
...ای خدایی که یوسف را به یعقوب باز گردانیدی ، یوسف ما را نیز به آغوش ملت
باز گردان.»
و هفته قبل با گذشت  ده هزار روز از آن فاجعه همان دوست اینگونه فرستاد :
از "تو"چه بگویم ؟!
هنوز که هنوز است ، از تو خبری نیست
مرغ سفرم بی پرو بی یار
اندوه زده از دل پرواز
بالی و پری نیست !
ما حبس در این شب ، آزرده ز ظلمت
انگار نه انگار
اینجا سحری نیست
دل ها همه تنگند ، از غرش تقدیر ، بر بارش اندوه ،
دیگر سپری نیست
آخر چه بگویم ؟ به که گویم ؟ که بگردم
از احمد لشکر، خدایا !
اثری نیست...
من گر چه ز امروز ، از نسل تو دورم
در باور من ، جز غم نامت ، حرف دگری نیست
در چشمه دوران ، هرکو که بگردیم
همچون تو و همت دیگر گهری نیست!

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 آذر 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

پیش از ایشان

  بارها شده بود با دوستانی برخورد می کردم که در مساله وحدت اسلامی
 دچار سر درگمی بودند و نمی توانستند ادله عقلی و نقلی مساله وحدت اسلامی
 را به نحو شایسته ای هضم کنند و از آنجایی که بعضی از این دوستان
 با بزرگان و فرهیختگانی چون مرحوم سید عبد الحسین شرف الدین صاحب کتاب
 المراجعات و حداقل با شخصیت مرحوم علامه امینی صاحب کتاب الغدیر بیگانه
 و نا آشنا نبودند پیشنهاد می شد  به سیره علمی و عملی این دو بزرگوار
 که بر بلندای جریان دفاع از ولایت بوده و عمر خود را در دفاع رو در رو
 و مستقیم با انحراف در این میدان گذارده اند ، مراجعه کنند؛ تا ببینند که این بزرگواران با وجود تلاش جدی در این عرصه همچنان بر مساله وحدت اسلامی تاکید داشته و حد و مرز وحدت را رعایت می کرده اند .چنانچه بطور مثال مرحوم علامه امینی در مقدمه جلد پنجم الغدیر می گویند :«عقاید و
آراء درباره مذاهب آزاد است و هرگز رشته اخوت اسلامی را که قرآن کریم با جمله انما
المسلمون الاخوة بدان تصریح کرده پاره نمی کند هرچند کار مباحثه علمی و مجادله کلامی و
مذهبی به اوج خود برسد.سیره سلف و در رأس آنها صحابه و تابعین همین بوده است ...
ما مولفان و نویسندگان در اقطار و اکناف جهان اسلام با همه اختلافی که در اصول و
فروع با یکدیگر داریم یک جامع مشترک داریم و آن ایمان به خدا و پیامبر خداست  . در
کالبد همه ما یک روح و یک عاطفه حکمفرماست و آن روح اسلام و کلمه اخلاص است »
به دوستان دو دل و مردد عرض می شد که بی انصافی به نظر می رسد
که شما خودتان را ولایتی تر از این دو بزرگوار بدانید و همین طور بی انصافی
است که عده ای را که به هر طریق به نام ولایت سعی در ایجاد اختلاف و تزلزل 
در مساله وحدت می کنند ،  ولایت مدار تر از این دو بزرگوار بدانیم .حال با چنین
سیره ای تردید در مساله وحدت اسلامی چه معنایی می تواند داشته باشد ؟!
در ادامه برای آشنایی با موضع علامه امینی دراین باره به منبعی دم دستی که همان مقاله «الغدیر و
وحدت اسلامی»شهید مطهری است ،ارجاع داده می شد.
این سیری بود که گاهی درباره وحدت اسلامی درمیان دوستان مطرح می شد.این جریان گذشت
تا این هفته رهبر انقلاب در روز عید غدیر اینگونه فرمودند :«...به عنوان بیان حقیقت و
طلب حقیقت، این یك درخواست منطقى است از همه‌ى مسلمانان: بروند تحقیق كنند، ملاحظه
كنند، آنچه را كه محققین شیعه نوشتند،علماى بزرگ شیعه در زمان خود ما جمع كردند، نوشتند،
تحقیق كردند، در دنیاى اسلام آنها را عرضه كردند، نوشته‌ى آنها مورد تقدیر علماى اسلام،
روشنفكران اسلام، برجستگان اسلام قرارگرفته است، اینها را ملاحظه كنند؛ خودشان را محصور
نكنند، محروم نكنند. كتابهاى مرحوم سید شرف‌الدین عاملى (رضوان اللَّه علیه)، كتاب شریف
الغدیر تألیف علامه‌ى امینى، اینها حقایقى است كه جمع شده است. مسئله‌ى غدیر یك مسئله‌ى
مسلّم تاریخى است. در ده‌ها كتاب، مرحوم امینى ده‌ها طریق از طرق اهل سنت را نقل میكند
كه ماجراى غدیر را به همین شكل كه ما نقل میكنیم، نقل كرده‌اند.این چیزى نیست كه فقط در
كتابهاى ما باشد...حادثه‌ى غدیر به نگاه مرحوم علامه‌ى امینى (رضوان اللَّه تعالى علیه)
صاحب كتاب الغدیر و بعد در نگاه مرحوم شهید مطهرى (رضوان اللَّه علیه) وسیله‌ى وحدت
امت اسلامى است.گمان نكنند بعضى كه حادثه‌ى غدیر مایه‌ى اختلاف است؛ نه.امروز ببینید كه
بیش از همیشه -در گذشته هم بوده است -شیعه را متهم میكنند.ببینند مسئله‌ى تشیع برآمده‌ى از
یك اعتقاد صحیحِ سالمِ خالصِ نسبت به وحى الهى است - این است معناى تشیع - اعتقاد به
ارزشهاست،اعتقاد به معیارهاست، ملاك قرار دادن معیارهائى است كه قرآن آنها را ملاك قرار
داده است.»
سعی کردم زیادی من من نکنم اما در هر صورت چه کار می شه کرد؟!!
حالا نمی خوام بگم جلوتر از رهبر هستم اما...!!
اعوذ بالله من نفسی
شادی روح حامیان راستین ولایت مرحوم شرف الدین و علامه امینی دو صلوات

نوشته شده در تاریخ جمعه 20 آذر 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

چریکنامه

  قبل از اینکه در وبلاگ «الف تا نون »بنویسم وبلاگی درست کرده بودم به نام
 چریک برای بعضی از اطرافیان این واژه بی معنی بود و باعث مضحکه؛ می
 گفتند دوران این حرفها گذشته؛ اما واقعا چریک یعنی چی ؟ چریک کیه ؟ چگوآرا
 چریکه یا چمران ؟ آیا تاریخ مصرف این واژه تموم شده و باید از لغت نامه
 هامون حذف بشه یا هنوز هم معنی و مفهوم و حتی مصداق داره ؟
 اینطور که یادمه تو یکی از واژه نامه ها نوشته بود چریک کسیه که قدرت
 براندازی نداره از اینرو سعی میکنه با جنگ نا منظم تا جایی که میتونه به قدرت
 حاکمه ضربه بزنه و...
 اما بنده کاری به این حرفها ندارم چون اگر بخوام چریک رو این سبکی برای
 خودم معنا کنم توی همین روزگار خودمون اسم یه مشت تروریست و همین
منافقین داخلی رو باید بذارم چریک! اما برای بنده که یه مفهوم قدسی از چریک
در ذهنم نقش بسته سخته که به چنین آدم هایی بگم چریک بخاطر همین چریک
رو اونطوری که خودم می فهمم و با همون احترامی که برای اسطوره های
چریک و شاید چریک های اسطوره ام قائلم تعریف می کنم .
چریک کسیه که هدفی مقدس و فراگیر داره هدفی که قابلیت ارائه به دیگران
رو داره. اولین درگیری چریک با عادتهای انفعالی و آداب و رسومیه که
توهم مردمان روزگار اونها رو ساخته و پرداخته ؛ بطوری که این موهومات
وجود اون ها رو اسیر خودش کرده و اون ها رو به دنبال خودش می کشه
موهوماتی که تلخ ها رو شیرین و شیرین ها رو تلخ جلوه می ده اما چریک
شجاعانه با این وضعیت موجود می جنگه و عصیان بر وضعیت موجود رو برای
رسیدن به موعود خودش ترجیح می ده چریک مسلحه اما نه فقط به اسلحه و به
لباس و خوراک خاصی خودش رو مقید نمی کنه .
با این تعریف چگوآرا هم چریکه .اما مسلم چمران چریک تر از چگوآرا است .
این که نوشتم چریک تر شاید این سوال رو به ذهن بیاره که مگر چریک بودن مقول
به تشکیک و مشککه؟ برای جواب به این سوال ترجیح می دم بدون کلی گویی و
مبهم گویی با همین مثال مشکک بودن حقیقت چریک رو توضیح بدم .چمران و
چگوآرا هر دو چریکند چون هر دو هدف و مقصودی بلند و والا دارند هدف و
مقصودی که قابل ارائه به دیگرانه .اما اگر از تمام هدف چگوآرا با عنوان عدالت
و مطالبه عدالت نام ببریم چمران جدا از اینکه به دنبال عدالت بود و دغدغه عدالت داشت
عدالت رو در فرهنگ اسلام می شناخت و هدف  حیات اجتماعی انسان
رو در عدالت جستجو می کرد « لقد ارسلنا رسلنا  بالبینات و انزلنا معهم الکتاب
والمیزان لیقوم الناس بالقسط»
اما نقطه جدایی و امتیاز چمران دراین بود که به هدفی  بالاتر از عدالت و به آرمانی توحیدی
می اندیشید که قرآن کریم  از آن اینگونه تعبیر می کند «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم
من الظلمات الی النور »
با این توضیح روشن میشه که هر چند هدف چمران ها عدالته و در این هدف
با چگوآرا ها مشترکند اما عدالت در قاموس چمران ها مفهومی بلندتر  و تفسیر
روشن تر داره و همراه با ضمانت اجرا است به علاوه اینکه چمران ها هدفهای
برتری دارند که حتی به خیال کسانی مثل چگوآرا نرسیده
از طرف دیگه چگوآرا عادت انفعالیی مثل کشیدن سیگار برگ داشته که شاید باعث
بی رنگی تصویرش  در ذهنم بشه
شاید به این آخری خرده بگیری اما لطفا بی خیال شو . در هر صورت شادی
روح اسطوره بزرگی  که ان شاء الله باید سر فرصت درباره اش بنویسم یعنی
حضرت ابوذر غفاری صلوات (چریک  صدر اسلام )

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 آذر 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()