تبلیغات

الف تا نون

دوگانه ای به نام یگانه

گاهی اوقات به ذهنم میرسه که فامیلی ام رو عوض کنم و یه فامیلی به شدت شعاری برای خودم بذارم و به دنبال این توهم فامیلی های مختلفی برای خودم
انتخاب می کنم مثلا صداقت، یگانه، مقصودی، اباذری و ... سری آخری که این توهم به ذهنم خطور کرد به یکی از رفقا گفتم : تصمیم گرفته ام فامیلی ام  رو بذارم شریعت یا حقیقت. همین که این خطور ذهنی ام رو به زبون آوردم و اون رو به ابتذال گفتن کشوندم، رفیقم گفت: بهتره فامیلیت رو بذاری طریقت! بعد از گفتن این جمله
تمسخر آمیز خیلی عادی خندیدیم و گذشت اما بعد از این به ذهنم رسید که این دیالوگ چرت و پرت خودش میتونه متضمن حکمت باشه . راستی فامیلی حکمت،
حکیم و حکیمی هم بد نیست. اتفاقا چند روز پیش حکیم به گوشی ام زنگ زده بود اما متوجه نشده بودم. بی خیال. در هر صورت این ابراز توهم و جواب رفیقمون
می تونه حکمتی باشه برای نشون دادن بت پرستی یا به عبارت بهتر اسم پرستی ما. اسمهایی که ما رو در منجلاب خودشون غرق میکنن و اول و آخرش در محدوده موهومات باقی می مونند؛ همون اسم پرستی هایی که وقتی خدا می خواد از اونها یاد بکنه و مهر باطل بر روی همه اونها بزنه میگه:
"ان هی الا اسماء سمیتموها انتم و آبائکم" . صداقت خوبه اما خودش نه اسمش و شریعت عالیه اما حرکت با چراغش نه هیاهوهای بی خاصیت و نون به نرخش خوردن. حقیقت مقصوده اما نه درجا ایستادن و فریاد حقیقت رو سر دادن بلکه دیدن و حرکت کردن به سمتش."اللهم ارنی الاشیاء کما هی" یعنی در خواست عاجزانه از خدا برای دیدن حقیقت نه شعار دادن بی خود و بی فایده به هدف به به و چه چه. واژه های حقیقت، شریعت، مقصود و صداقت هر چند یادآور آرمانهاست اما ممکنه صرفا بهانه ای باشه برای دیگرانی که این واژه ها رو از مدعی اونها می شنوند تا پاشون رو بذارن روی شونه های اون بد بخت و برن بالا ؛ بدون اینکه هیچ چیزی نصیب کسی بشه که دهانش رو از اون واژه ها پر کرده. خلاصه کسی که اسمش صداقت ، شریعت یا حقیقته ممکنه طریقت بشه برای عبور دیگران بدون اینکه خودش بویی از حقیقت، صداقت و شریعت برده باشه. اسم های بی مسما همان دوگانه ای هستند که به نام یگانه جا زده می شن و یگانه ای که بنا بود اسم ها نشانه ای از اون باشند، در فاصله میان اسم و مسما به دوگانگی میرسه و ثنویتی می شه با زر ورقی از قدسیت.
سقراط چیزی ننوشت چون می گفت وقتی می نویسم می میره اما محمد می نویسه تا همه موهومات بمیره  و حقیقت آنچنان که هست جلوه کنه.


و من الناس من یعجبک قوله فی الحیوة الدنیا و یشهد الله علی ما فی قلبه و هو الد الخصام

نوشته شده در تاریخ سیزدهم بهمن 90    | توسط: محمد    |    | نظرات()

آغازی بر دل نوشته

حدود پنج سال پیش مشهد بودم که یکی از دوستان تماس گرفت و گفت:«می خوایم یادواره شهدا برگذار کنیم؛ یکی از کارهایی که قصد داریم انجام بدیم اینه که می خوایم برگه هایی پخش کنیم تا کسانی که در یادواره شرکت می کنند دل نوشته های خودشون با شهدا رو در اونها بنویسند؛ اگر می تونی چند خطی به عنوان شروع بنویس تا بالای این برگه ها چاپ کنیم» بنده هم چشمی قورت دادم ، دست به قلم بردم و چند خطی نوشتم اما پس ار آن متوجه شدم که دوستان به دلیل گنگ، مبهم و سخت بودن متن آن را نپسندیده و کنار گذاشته اند. دیروز پس از پنج سال کتابی را که آن ایام مشغول خواندنش بودم ، برداشتم و آن چند جمله ای را که در انتهای آن نوشته بودم دیدم :
فراسوی تمام شلوغی ها می روم و با تمام احساساتم معبری می زنم معبری که آغازش امروز است و می رود تا به نسلی آکنده از نسیم خدایی بپیوندد؛ آنان که سالها پیش با دم مسیحایی حضرت روح الله برخاستند و آنچنان زیبا رفتند که زندگی و مرگشان از آنان اسطوره هایی ساخت که کهن اسطوره های تمدن های پوچ را در هم شکست و بار دیگر طعم شیرین ایمان و رشادت سپاهیان محمد (صل الله علیه و آله)  را بر پیکر تاریخ نشاند. نوشته من معبری است که در آن تمام احساساتم را تقدیم اسطوره هایم می کنم :
.
.
.
.
.


آن شب كبوتران دعا را صدا زدند
از خود رها شدند و خدا را صدا زدند
افسانه‌وار از پل تاریخ رد شدند
اسطوره‌ها و خاطره‌ها را صدا زدند
رقصان میان عطر غزلهای دوردست
افسانة نسیم صبا را صدا زدند
ساغر به دست بر در دروازة ابد
جویندگان آب بقا را صدا زدند
ما در كلاف مبهم الفاظ گم شدیم
و آنان چقدر ساده خدا را صدا زدند
ما گم شدیم پشت نشانها و آیه‌ها
با پرسشی شگفت: كجا را صدا زدند؟!
غرید ابر وقت عبور از فراز شهر
حتی زمین شنید كه ما را صدا زدند
محمود سنجری

نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم دی 90    | توسط: محمد    |    | نظرات()