تبلیغات

الف تا نون

من ها در کنار هم


درباره اینکه انسان ها از کی و چرا در کنار هم جمع شدند و از چه روزی جامعه شکل
گرفت حرف ها زده اند .بطور مثال از پیچیده شدن نیازها و رشد ابزار نام برده اند و
در ادامه از این مقدمه استفاده کرده اند انسان مدنی بالطبع است ( البته مدنی بالطبع بودن انسان با توجه به ادله قرآنی مخدوش است ) و از جوامع اولیه ، روستاها و شهرها شروع می کنند و می شمارند و شاید خیلی ببافند اما آنچه در این باره گفته می شود با دیدی مادی و تفسیری برای انسان های قارون منش است که برای بدست آوردن سود بیشتر همانندگرگان درنده ای در کنار هم جمع می شوند و نام آن را جامعه می گذراند و هر کس دراین گله بزرگ کاری را به عهده می گیرد و چنانچه از جامعه احساس بی نیازی کند دیگران را می درد "ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی "سوره علق .  اما چنانچه جامعه را با دیدی الهی ببینیم و رشد و تعالی انسان را هدف اساسی تلقی کنیم جامعه صرفا مخلوق نیازهای مادی انسان نیست بلکه مایه رشد و شکوفا شدن استعدادهای انسان است و انسان به عنوان عنصر
تشکیل دهنده جامعه در روابطی که با محیط پیرامون خود دارد ضعف های خود را می شناسد
و در صدد بر طرف کردن آن ها تلاش می کند .روابط انسان با دیگران وسیله ای برای
شناخت نقطه ضعف ها و کمبودهایی است که باید در مسیر تعالی جبران شود.
(به بهانه اینکه در هفته ای که گذشت به جمعی از  دوستان قدیمی رفتم )

نوشته شده در تاریخ جمعه 29 آبان 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

ابتذال در گفتن

  به قول لامارتین ارزش آدم به اون حرفهایی که برای نگفتن داره حرفهایی که سر به ابتذال گفتن باز نمی کنند .وقتی حساب میکنم خیلی حرفها بوده که شاید فرصت گفتن یا نوشتن اون ها رو پیدا نکرده م نمی خوام بگن خیلی سرم میشه فقط اینکه اگر فرصت پیدا می کردم و اون حرفها رو می نوشتم حداقل می فهمیدم چقدرش اشتباهه.ناگفته نمونه (نمونه نه؛نه مونه) که همه اون حرفها در قالب خبر نیست که خیال کنی خیلی زود به نتیجه می رسم و علم پیدا می کنم بلکه یه دسته از اون حرفها ، سوالهایی که گاهی ذهنم رو مشغول می کنه اون موقع است که حیرت برم میداره راستی یکبار بنا بود یه وبلاگ درست کنم و اسمش رو بذارم حیرانی یا حیرت.درست کردم اما چیزی توش ننوشتم اما حیرت خیلی چیز خوبیه خیلی باحاله قدیم می خوندم که یکی از مکاتب غربی تشویق به حیرت می کنه و حیرت رو مقدمه یقین می دونه البته حرف مزخرفیه چون اونچه مقدمه علمه سواله .درفلسفه اسلامی هم حیرت داریم اما بعد از یقین و علم .بی خیال شطح گفتن .قدیم که گاهی تو دفتر یاداشت می کردم از این مزخرفات زیاد می نوشتم این بار وبلاگ یکی از رفقا رو دیدم گفتم من هم بنویسم  خیال نکنه بلد نیستم .هر چند خوب از آب در نیومد اما خب . 
رب زدنی تحیرا  فیک
راستی 13 آبان خیلی با حال بود البته من از تلوزیون دید م اما دلم با برو بچه ها یی بو د شرکت کردند .
نمی تونستم شرکت کنم . به امید روزی که بزنیم دک و دهن آمریکا رو صاف کنیم .

نوشته شده در تاریخ جمعه 15 آبان 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

نقادی

                  سلام  با عرض تبریک میلادحضرت امام رضا علیه السلام بد نیست به حادثه ای که چند سال
پیش در مشهد برام اتفاق افتاد اشاره کنم . اون سال با چند نفر نسبتا غریبه نشسته بودم و
داشتم صحبت می کردم  و موضوع صحبت نقدی بود به مسئول یکی از مجموعه
های کشور و می گفتم رفتار و برنامه هایی که با نظارت این آقا انجام میشه با اهداف امام منافات
داره . وقتی صحبتها تمام شد یه دوست دانشجو اومد و شروع کرد به نصیحت کردن
که مواظب باش این حرفها که می زنی خطر داره ، احتیاط  کن ! تعجب کردم گفتم :نه بابا اینجور هم که
شما فکر می کنید نیست . بعد از این وقتی پیش خودم فکر می کردم میدیدم که هر کی هر چی
میخواد میگه ، درست یا غلطت اون وقت خیلی ها مثل اینکه خیالات برشون داشته باشه خیال میکنن
دارن در فضای استبداد زندگی میکنن .مثلا همین دانشجویی که چند شب پیش در دیدار نخبگان
با ره بر صحبت کرده بود ! خیلی عجیبه ، هر کی هر چی میخواد میگه ، درست یا غلط ، بی ادبانه یا با ادبانه ؛
اون وقت میگن از رهبر انتقاد نمیشه !آخه تو کدوم یکی از مدل های حکومت های استبدادی
حاکم اینهمه وقت پای صحبت دانشجوهایی که معلوم نیست همشون هم نخبه باشن میشینه ؟ و...
اگر کسی خیالات برش داشت میتونه به این چند جمله که ره بر چند روز پیش فرمودند دقت کنه : 
«اینى هم كه گفتند از رهبرى انتقاد نمیكنند، شما بروید بگوئید انتقاد كنند.
ما كه نگفتیم از ما كسى انتقاد نكند؛ ما كه حرفى نداریم. من از انتقاد استقبال میكنم؛
از انتقاد استقبال میكنم. البته انتقاد هم میكنند. دیگر حالا جاى توضیحش نیست؛
انتقاد هم هست، فراوان هست، كم هم نیست؛ بنده هم میگیرم، دریافت میكنم و انتقادها را میفهمم.»

نوشته شده در تاریخ جمعه 8 آبان 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

اصلاحات در مصرف 2 (دسته گل به آب دادن)

                                                                                                                           صحبت بر سر اصلاحات در مصرف بود و دراین باره نوشتم و  تفلسف کردم
اما با مراعات حال دوستان که خدایی نکرده کسی چیزی به دل نگیرد.از آنجایی که اگر
اسمی از موارد رایج اسراف می رفت ممکن بود بعضی دل چرکین شوند و روابط
رو به تیره گی رود، بی خیال شده و پیش خود گفتم take it easy (بابت به
کار بردن لغت بیگانه شرمنده).با این همه رگ مسئولیت شناسی ام بار دیگر باد کرد و
تصمیم گرفتم از موارد شایع اسراف نامی ببرم موردی که پر قبای مسئولین را می گیرد و
مردم نیز از آن بی نصیب نیستند و خوبی آن اینست که هر کدام از طرفین می توانند توپ
را در زمین طرف مقابل بیاندازند مردم مسئولین را توبیخ کنند و مسئولین به مردم خورده
بگیرند با همه این طول  و دراز کلام مقصودم تذکر درباره هزینه های بیخود  گل  است.
تا جایی که دست گل های عجیب و غریب بر روی میزهای مسئولین و جلسات رسمی شاهد
صدق روشنی بر این معضل است .از طرف ملت نیز کافی است به مجالس ختم سری
بزنیم و ترجیحا بالا شهر را انتخاب کنیم . اگر ایندو مورد را به مراسم هایی از قبیل
سالگرد امام خمینی و چادر چاقچور مسئولین و اعوان و انصارشان برای زیارت و تجدید
بیعت با بنیانگذار انقلاب ، اضافه کنیم گزارش کوتاه ولی جامعی از این  نوع  قرتی
بازی ساخته می شود.با این همه و بطور مثال در همین مورد آخر کسی نیست که از این
 آقایان محترم بپرسد : اولا : حضرت امام چه احتیاجی به گل دارند ؟
  یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم
ثانیا : شما به چه حقی و به چه حجت شرعی از بیت المال چنین دست گل هایی را تهیه می کنید ؟
ثالثا : مثل اینکه حضرات آمار و برداشت صحیحی از فقر در جامعه ندارند که اینچنین دست گل به
آب می دهند !
رابعا : به جای اینکه با این حالت خنده دار  ، بقول خودتان به حضرت امام گل تقدیم کنید
به سادگی و بی آلایشی زندگی بزرگمردی که به ادعای خودتان برای تجدید بیعت با او آماده اید
نگاه پند آموزی بیاندازید.
 باور کنید امام احتیاجی به دسته گلهای شما ندارد
 
 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 آبان 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

اصلاحات در مصرف

  بنا بود امسال را سال اصلاح الگوی مصرف بدانیم . سالی که در خلال آن دقت کنیم
چه چیزهایی را مصرف می کنیم ؟ چه مقدار مصرف می کنیم ؟ استفاده چه چیزهایی
ضروری است و چه چیزهایی را می توانیم از سبد مصرفی خودمان خارج کنیم ؟ و از
آن اقلامی که مصرف آنها ضروری است چه مقدار مصرفش لازم و ضروری و
چه مقدار اسراف و زیاده روی است ؟
اینها چند سوال اساسی است که بنا بود درباره آنها فکر کنیم و حداقل در محکمه وجدان برای آنها پاسخ درست و قانع کننده ای پیدا کنیم.شاید از این طریق مقداری از سنگینی و فشار
ناشی از مدرنیته یا همان "شهر آرمان های حیوانی" کم و خودمان را از خیل برادران
شیطان خارج کنیم و یک گام به سمت خدایی شدن برداریم.از آنجایی که خدایمان  در
قرآنش فرمود :
      ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین ؛ بدون شک اسراف کاران برادران شیطانند .

نوشته شده در تاریخ جمعه 17 مهر 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

انگار همین امروز است

اگر کسی بیاد و ادعا کنه  حضرت امیر علیه السلام در خواب درباره حوادث اخیر ایران به
من سفارشاتی کردند شما چه حالتی پیدا می کنی؟ چی میگی ؟ ,من که به خودم باشه خیلی
خوب بخوام قضاوت کنم میگم خواب بین شده
اما یه چیزی شبیه این واقعیت پیدا کرده .البته نه در خواب بلکه در بیداری.و نه
در خصوص حوادث بعد از انتخابات بلکه درباره حادثه ای مشابه که در حدود هزاروچهارصد
سال پیش اتفاق افتاده .
بعد از قتل عثمان و در کوران حوادثی که به پا شد عده ای اومدند و پیشنهاد
پیگیری و محاکمه قاتلان عثمان را به حضرت امیر دادند اما حضرت در جواب این درخواست
فرمودند :
یا اخوتاه انی لست اجهل ما تعلمون و لکن کیف لی بقوة و القوم مجلبون علی حد شوکتهم
یملکوننا و لا نملکهم و ها هم هولاء قد ثارت معهم عبدانکم و التفت الیهم اعرابکم و هم
خلالکم یسومونکم ما شاؤوا و هل ترون موضعا لقدرة علی شیء تریدونه ان هذا الامر امر
الجاهلیة و ان لهولاء القوم مادة ان الناس من هذه الامر-ذا حرک-علی امور : فرقة تری
ما ترون و فرقة تری ما لا ترون و فرقة لا تری هذا و لا ذاک فاصبروا حتی یهدأ الناس
و تقع القلوب مواقعها و توخذ الحقوق مسمحة فاهدؤوا عنی و انظروا ماذا یاتیکم به امری و
لا تفعلوا فعلة تزعزع قوة و تسقط منة و تورث وهنا و ذلة و سامسک الامر ما استمسک
و اذا لم اجد بدا فآخر الدواء الکی
اى برادران!از آنچه شما مى‏دانید بى اطلاع نیستم، امّا قدرت اجراى آن را چگونه به
دست آورم؟
درحالیکه آنان شوکت خود را حفظ کرده اند ، بر ما تسلّط دارند و ما بر آنها قدرتى نداریم!
 هم اكنون بردگان شما با آنها مى‏جوشند، و بادیه نشینان اطراف شما به آنها پیوسته‏اند.
آنها در میان شما زندگى مى‏كنند، و هر مشكلى را كه بخواهند بر شما تحمیل مى‏كنند.
آیا با این وضعیت پایگاه قدرتی برای رسیدن به خواسته های خود می بینید ؟
كارى كه پیش آمده از جاهلیّت است، شورشیان یار و یاور دارند، اگر براى كیفر دادنشان
حركتى آغاز شود، مردم به چند دسته تقسیم مى‏شوند: گروهى خواسته‏هاى شما را دارند،
 و عدّه‏اى بر خلاف شما فكر مى‏كنند، و گروهى نه این را مى‏پسندند و نه آن را.
 پس صبر كنید تا مردم آرام شوند، و دل‏هاى مضطرب در جاى خود قرار گیرد، و حقوق
از دست رفته با مدارا گرفته شود. اكنون مرا آسوده گذارید، و در انتظار فرمان من باشید،
كارى نكنید كه قدرت ما را تضعیف كند، و اقتدار امّت را متزلزل سازد و سستى و زبونى
به بار آورد، این جریان را تا مى‏توانم مهار مى‏كنم، امّا اگر راه چاره‏اى نیابم با آنان
 مى‏جنگم (كه سر انجام درمان، داغ كردن است).
همینقدر بسه.العاقل تکفیه الاشارة .خواستی رجوع کنی خطبه صدوشصت و هشت نهج
البلاغة بود ؛ ترجمه آقای دشتی البته با دست کاری.
ای کاش همه با دونستن عربی بیشتر زیبایی خطبه رو  احساس می کردند 

نوشته شده در تاریخ جمعه 10 مهر 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

"ره بر "

 گاهی وقت ها آدم خیال میکنه مثل یه برکه صاف و زلال شده و اونقدر به خودش مغرور
 میشه که کم مونده با شرکت آب معدنی قرارداد ببنده! اما همین که حوادث روزگار مثل یه
 چوب آرامشش رو به هم میزنه و یه خورده از رسوبات و لجن های کف آب رو بالا
 میاره ، می فهمه نه بابا این خبرها نیست.حوادث اخیر همون چوبی بود که خیلی ها رو
 نشون داد ؛ برای خودشون و برای دیگران ؛ نتیجه این رسوایی ها و شرمندگی ها اینه که
 فقط باید به سراغ سر چشمه رفت .
       " ره بر "
 همون مفهومی که افلاطون با " حکومت حکیمان " از اون اسم میبرد ولی ما اون رو
 با تمام وجود احساس کردیم

نوشته شده در تاریخ جمعه 3 مهر 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()