تبلیغات

الف تا نون

تحلیلی مستبدانه

ایام جنگ 33روزه تازه سپری شده بود که خیلی از تحلیل گران شروع به کاویدن حوادث و بازتابهای این جنگ مقدس کردند اما انچه توجه را جلب می کرد این بود که تحلیل گران ایرانی به تحلیل و شاید به زعم خودشان توجیه و تئوریزه کردن

نوشته شده در تاریخ جمعه 28 فروردین 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

چندوچون ترور رشدی

چند روز پیش پیامک اومد که سلمان رشدی ملعون توسط نیروهای حزب اللهی به قتل رسید.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 فروردین 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

اخراجی ها 1و2

حدود دو سال پیش وقتی فیلم اخراجی ها اکران شد و توانست بیننده خاص خود را پیدا کند انتقادها و پیشنهادهایی متوجه مسعود ده نمکی نویسنده و کارگردان این فیلم شد اما آنچه جای تعجب داشت این بود که کارگردانی مثل ده نمکی فیلمی ساخته است که به نوعی شعار پان ایرانیسم را زنده می کند

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 فروردین 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

بنی صدر + بازرگان

چندی پیش وقتی مصاحبه "پلاک نیوز"(Pelaknews) با آقای جلال الدین فارسی را خواندم یک نقد قدیمی به ذهنم خطور کرد ؛ آقای فارسی در تبیین چرایی حوادثی از قبیل انتخاب بنی صدر در درجه اول جبهه نفاق و دشمن خارجی که حامی نفاق است را عامل موثر در این انتخاب می شمارد و در درجه دوم از جبهه خودی نام می برد و در تایید کلام خود اینگونه می گوید:«ایشان (امام)در مراسم تنفیذ حکم شهید رجایی جمله عجیبی می‌فرمایند که بنده با وجود اینکه صحبت‌ها و بیانات امام(ره) را چندین بار مطالعه کرده بودم، متوجه این جمله نشده بودم و به تازگی آن را شنیدم و مشاهده کردم. ایشان فرمودند:«ما را فریب دادند»...وقتی امام (ره) با آن قدرت و عظمت روحی اینچنین می‌گوید قطعا ما را چند برابر می‌توانند فریب دهند.»!

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 فروردین 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

حذف "واو" ممنوع!

 آیا این جریان را شنیده اید که ...                                                                     

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 اسفند 1387    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

بی خیاله صفرها

ماجرا از اون جایی شروع شد که داشتم توی یه کوچه 8 متری پر تردد راه می رفتم و یه پیرمرد کفاش که با بساطش کنار پیاده رو نشسته بود رو دیدم. اما همین که سرم رو از روی بساط پیرمرد گردوندم دست راست یه تویوتای camary داشت عبور می کرد همون موقع بود که به ذهنم رسید علی رغم تمامی محاسنی که ممکنه برای کم کردن یه صفر از پول های رایج باشه اما یکی از بدی هایی که این طرح داره اینه که شاید یک کم باعث کم رنگ شدن اختلاف طبقاتی بشه. مثلا سر همین جریانی که برای من اتفاق افتاد،به نظر شما دم و دستگاه پیر مرد کفاش با چند تا صفر شناخته می شه؟خودم حساب میکنم: به فرض که ارزش بساطش 10000ده هزار تومن باشه 10000تومن 4 تا صفر داره اما اون راننده ای که پشت camary نشسته به فرض که ماشینش 50000000 باشه پنجاه میلیون 7 تا صفر داره.البته درستش رو بخواید چون واحد پول ما ریاله باید گفت پیرمرد کفاش 5 تا صفر داره و آقای راننده 8 تا . هر چند ممکنه به نظر برسه بین 5 تا 8صفرتفاوت چندانی نیست اما این از اون جایی ناشی میشه که همه صفرها رو یه جور محاسبه می کنیم اما این محاسبه درست نیست چون در واقع صفراول از دست راست خودش بجای 9تا عدد دیگه است . صفردوم بجای 99تا عدد دیگه صفر سوم بجای 999تا عدد دیگه و...با این حساب پیرمردی  که 5 تا صفرداره 99999+1 عدد داره(به ریال) اما آقایی که ماشین 500،000،000 ریالی داره در واقع99،999،999+400،000،001عدد داره.(خوب شد لکسوز 110میلیونی یاBMW2007 که قیمتش به240میلیون میرسه ندیدم والا خودم هم مثل شما قاطی می کردم)شاید به خاطر همین پیچیدگی بود که یه دوستی وقتی شنید قراره یه صفر از پولها کم بشه شروع به جمع کردن پول خورد کرد و دو تا پاکت پر ،پول خورد جمع کرد !! از اون جایی می گم پیچیدگی که معلوم نیست چرا این کارو کرده ؟!! ممکنه خیال کرده 10 تومن الان با حذف صفر از پولها ارزش 100تومنی پیدامی کنه ؟! البته این خیال درستی نیست چون اون وقت که بخوان صفر کم کنن از ده تومنی هم یه صفر کم می شه و میشه یک تومن ؛ و شاید خیال کرده با حذف یه صفر ،پولهای فعلی عتیقه می شه و دوست ما می تونه با فروش اون عتیقه ها صفرهاش رو مثل راننده camary زیاد کنه !!! در هر صورت خیلی پیچیده است ولی نباید به صفرها ور رفت و یکی از اون ها رو حذف کرد چون ما برای پیشرفت و توسعه به وجود چنین صفرهایی نیاز داریم. مگر فراموش کردیم یه موقع سیاست اقتصادی ما این بود که برای توسعه شکاف های طبقاتی ایجاد کنیم و به این شکاف ها دامن بزنیم !!حالا که به این هدف رسیدیم نباید زیر روزی خودمون بزنیم بلکه بهتره این شکاف ها و صفرهایی که نشونه این شکاف هاست رو نگه داریم تا به نهایت هدفمون برسیم چون ما هنوز تا  توسعه راه زیادی داریم

امیر المومنین علیه السلام می فرمایند:ان الله سبحانه فرض فی اموال الاغنیاء اقوات الفقراء فما جاع فقیر الا بما متع به غنی و الله تعالی سائلهم عن ذلک (نهج البلاغه ،کلمه قصار328)

همانا خداى سبحان روزى فقراء را در اموال سرمایه‏داران قرار داده است، پس فقیرى گرسنه نمى‏ماند جز به كامیابى توانگران، و خداوند از آنان در باره گرسنگى گرسنگان خواهد پرسید

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اسفند 1387    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

بن بست مفاهیم


(مناجات نامه ای از دوران مدرسه)
روزی که به یاد تو افتادم ابهام سراسر وجودم را گرفت،رنگ چهره ام به زردی رفت و یکباره ابر بی مفهومی بر آسمان مفاهیمم سایه افکند اما تو را احساس می کردم و تمام وجودم را مسخر تو می دیدم . متحیر بودم و می خواستم فریاد بزنم اما نمی دانستم چگونه ؟ بر آستان پنجره نشسته بودم اما از این پنج راه فراتر .پسرکی که هر روز با عبور از کنار پنجره آبی مان نمک چهره اش را به عقد چشمانم در می آورد و لبخند ناباوری را میزبان سلامش می کرد آنروز با تلخی بی توجهی ام گذشت .خواستم تو را در آسمان ببینم و گاه غروب درافق نظاره گر تو باشم که ناگاه به نشانه شرم چشمانم را به زیر افکندم چون تو برتر از این پندار بودی و با وجودم عجین. صدای ملا محمد را می شنیدم که می خواست مرا به طریق خود برد و در پیچ و خم خطوط کتابهایی به سنگینی مثنوی هفتاد منی جوانیم را فنا کند و خستگی چند سفر سخت و پر پیچ و خم را بر جانم بگذارد اما ناگاه بانگ زدم که ملا رهایم کن،من او را در دور دست ها نمی جویم که محتاج قافله ای به سوی او باشم من با تمام وجود او را احساس می کنم و اگر چه خاموشم اما جانم در تب و تاب وجود اوست من قنطره ها را تجربه کرده ام اما این بار بدون افتادن در گرداب حوادث مجاز به او رسیدم و از تو می خواهم رهایم کنی همچنان که دیگران چنین کرده اند.ملا محمد صدرا قوام شیرازی با نگاهی از جنس نگاه عاقل اندر سفیه و فصلی از ترحم عالمانه رهایم کرد و مرا در دریای یاد تو رها ساخت.من با تو هستم و تو را احساس می کنم. من آنگاه که شکسته دلی را تجربه کردم تو را احساس کردم و این تو بودی که به عیسی گفتی: ...ومن خدای نزد شکسته دلان هستم ...
خدای من این تویی  که پس از شکسته دلی بر دل شکسته دلان جلوه می کنی و آن گاهی است که حباب کوچک وخیالی غیر تو می شکند و صدای خروش اقیانوس سراسر زیبایی تو به گوش می رسد  و این زمان  پیمانی که الستش خواندی به یادمان می آید.خدای من قسم به همه خوبی هایت این فرصت را به من ده که تو را و تمام زیبایی هایت را بیش از پیش احساس کنم و با تمام وجود فریاد زنم که خدایا من تو را دوست دارم .اینک با کشکولی پر از  نیاز دستانم را بسوی آسمان نماد رحمتت بالا می برم و چون پیامبرت موسی فریاد می زنم که َ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیرٌ  پرودگارا من به آنچه خوبی از جانب توست نیازمندم (قصص،24)

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 اسفند 1387    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()