شاید بعضی از دوستان که این وبلاگ رو می بینن خیال می کنن که بنده صرفا یک منتقد هستم که همه چیز رو نقد می کنم و به هیچ صراطی مستقیم نیستم همینطور که ممکنه این قضاوت درباره خیلی از افراد دیگه بشه. مثل قضاوت هایی که درباره افکار گروهای موسوم به گروهای افراطی از قبیل انصارحزب الله و ... میشه اما واقعا این قضاوت چه قدر درسته ؟

آیا این که میگن انسانهای منتقد منفی نگرند حرف درستیه  ؟ چه اندازه منتقدین مستبد هستند و انتقادشون نشان دهنده استبدادشونه؟ معیار برای ارزش گذاری نقدها از اون جهت که صرفا نقد هستند چیه؟
 برای خودم جواب قرآنی این سوال ها رو پیدا کردم . اون آیه از قران که کلام حضرت شعیب به قومشه. اون پیامبر بزرگ وقتی دید مردم در برابر اوامر و نواهی خداوند که توسط ایشان بیان می شه قضاوت درستی ندارن و اونا  رو  نوعی استبداد از جانب شخص ایشون تلقی کرده و جنگ روانی به راه انداختند فرمود:...ما ارید ان اخالفکم الی ما انهاکم عنه ان ارید الا الاصلاح ما استطعت...
حضرت شعیب فرمودند:... من اینطور نیستم که صرفا مخالفت کنم اما از اون طرف خودم به اون چیزی که نهی کردم مرتکب بشم شاهد صداقت و درستی ادعای من با شما همینه که به اون چیزی که میگم عمل می کنم و فقط هدف من اصلاح فرد و جامعه ست.
 این حرف و نگاه یک پیامبرالهی است که اینگونه با مردمش صحبت میکنه و در ضمن معیار شناسایی نقدها رو برای ما روشن میکنه . اون نقدی ارزش داره که با هدف درست باشه و برخواسته از خودخواهی ،خود رایی و استبداد نباشه و یکی از نشانه های چنین نقدی التزام شخصی و عقیدتی به محتوای نقده. نقدی که بر خواسته از صداقت صاحب نقده . اون صداقتی که به طور حتم در چهره ها بروز می کنه. اما اون نقدی که ناشی از عقده هاست هیچ ارزشی نداره به خاطر همین بند ریش صاحبشه. ان شاء الله نقد بنده از همون نوع اوله  

نوشته شده در تاریخ یکم اردیبهشت 88    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()