دغدغه مشترک
بعضی از مواقع می بینم که یکی از نگرانی ها و اعتراض های دوستان مربوط به رابطه محوری و به تعبیر اخص آقازاده سالاری است.به طور مثال می گویند : در فلان جا فلان آقا پسرش یا فلان کس و کارش را آورده و فلان مسئولیت را به او داده اما فلانی فلان قدر درس خوانده و مدرک گرفته اما هنوز
بیکاره ... . و در ادامه سیل اعتراضات و شکوایه هاست که بر سر روزگار می باره که عجیب روزگاریست، آدم نمیداند که باید چه کار کند؟و از این دست حرفها .
شاید خیلیها خیال کنند که این جور رفتارها به تازگی در میان جامعه ما اتفاق افتاده و قبلا سابقه نداشته اما چند روز پیش داشتم منظومه "گلشن راز" شیخ محمود شبستری را مطالعه می کردم که دیدم همین مساله ای که امروز ما داریم از دست آن مینالیم در زمان شیخ محمود شبستری هم بوده تا
جایی که حتی نگرانی شیخ محمود از ما شاید بیشتر بوده چون هر چند که در آن زمان هنوز بروکراسی به این سبک فعلی رواج نداشته و کاغذ بازی در حد پیش پا افتاده به عهده معدود دیوانیان درباری بوده ولی مسئولیت مهمتری به عنوان منصب ارشاد و وعظ ، دغدغه زمان شیخ محمود بوده به حدی که می گوید: در زمانه ما اوضاع طوری شده که پسر شیخ بدون اینکه سنخیتی با مرحوم پدرش داشته باشد جسورانه و بدون شرم و حیا مقام وعظ و ارشاد را به دست می گیرد و مدعی دستگیری از خلق می شود!
با این همه و صرف نظر از مساله منصب مورد نزاع که در زمان شیخ محمود منصب وعظ و ارشاد بوده و در زمان ما سایر مناصب و عمدتا مناصب اجرایی اقتصادی ، تفاوت عمده بین روزگار ما و شیخ محمود در این است که در زمان شیخ محمود پس از مرگ آقاها ، آقازاده ها برای بدست آوردن مسئولیت ارشاد خیز برمی داشته اند اما متاسفانه در زمان ما با نظارت و حتی با اشاره آقاها ، آقازاده ها به مسئولیت هایی که در قدو قواره ایشان نیست می
رسند از این رو باید این نتیجه را گرفت که در زمان شیخ محمود آقاها خوب بوده اند اما آقازاده ها بد ؛ اما در زمان باید گفت که متاسفانه بعضی آقاهای بد پسر بدهای خودشان را پشت میز مدیریت می نشانند.
البته شیخ محمود بر خلاف ما عنان بحث را رها نمی کند و نا جوانمردانه هر آقا زاده ای را به بهانه اینکه آقا زاده است به محاکمه نمی کشد و علی رغم اعتراض به رابطه سالاری به معیار کلی اشاره می کند و می گوید اگر چنانچه آقازاده ای شایستگی را داشت نباید به بهانه اینکه آقا زاده است یا مثلا داماد فلان آقاست،از صحنه روزگار حذف شود.
قرآن کریم : « لایجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا »
بغض و دشمنی با گروهی شما را به بی عدالت نکشاند.
شیخ محمود شبستری :
...
چو خواجه قصه آخر زمان کرد به چندین جا از این معنی بیان کرد
به بین اکنون که کور و کر شبان شد علوم دین همه بر آسمان شد
نماند اندر میانه رفق و آزرم نمیدارد کسی از جاهلی شرم
همه احوال عالم باژگونه است اگر تو عاقلی بنگر چگونه است
کسی کو باب طرد و لعن و مقت است پدر نیکو،بداکنون شیخ وقت است
خضر میکشت آن فرزند صالح که آنرا بد پدر با جد صالح
کنون با شیخ خود کردی تو ای خر خریرا کز خری هست از تو خرتر
چه او "لا یعرف الهر است از بر" چگونه پاک گرداند ترا سر
و گر دارد نشان باب خود پور چه گویم چون بود نور علی نور
پسر کو نیک رای و نیکبخت است چو میوه زبده اندر سر درخت است
و لیکن شیخ دین کو گردد آنکو نداند نیک از بد ، بد ز نیکو
...
تبلیغات
مدیر وبلاگ :