بزرگ داشت چشم ها این طور که در خاطرم هست عنوان بالا را در یکی از کتابهای "علی صفایی" خوانده ام؛آنجایی که از قارون اسم می برد و می گوید قارون به دنبال بزرگ داشت چشم ها بود و این چشم ها بودند که او را در کجروی خود به جلو می بردند.مردمی که می گفتند: "یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون ای کاش ما هم مثل آنچه به قارون داده شده داشتیم"با نگاه متعجب و حسرت آلود خود به دارایی های قارون او را به پرتگاه سقوط نزدیک کردند و این قارون,اسیر در بزرگ داشت چشم ها بود که هزینه اسارت خودگزیده اش را پرداخت و برای همیشه سقوط کرد.در جامعه ما هم از این سبک اسارت ها کم نیست،اسارت های اختیاری البته با ظاهری موجه و حتی پسندیده و اعتقادی.مثلا همین اسارت در حاشیه نام گذاری ها و بزرگداشت های شعاری و بی خاصیت مثل روز معلم , روز زن , روز مادر , روز پدر و...
البته طبیعتا در ابتدا مخالفت با این رسوم رسوخ کرده در فرهنگ برای خیلی ها عجیب و بی معنی است و اعتراض ها و اتهام هایی را متوجه مخالفت کننده می کند اما با این همه باید عده ای بی توجه به ملامت ها حقیقت را فریاد کنند.نام گذاری ها و رسومی که به بعضی از آنها اشاره شد بعضا در ابتدای امر  مقدس و با هدفی مقدس و پاک مطرح می شوند و به علت صبغه مذهبی داشتن به راحتی در لایه های فرهنگی جامعه مذهبی رسوخ می کنند؛ مثلا در ابتدای امر از شخصیت معلم و مقام معلمی نام برده می شود و در اهمیت معلمی ،اجر و ثواب معلمی و اینکه نقل شده است  "من علمی حرفا فقد صیرنی عبدا"سخن رانده می شود و در نهایت اینگونه نتیجه گرفته می شود که باید یک روز یا یک هفته را در سال به بزرگ داشت مقام معلم اختصاص دهیم. تمام مراحلی که برای این نتیجه طی می شود خوب بلکه عالی است و حتی شاید بتوان گفت نتیجه هم بدون اشکال است اما اشکال از حاشیه این بزرگ داشت شروع می شود.حاشیه ای که پس از مدتی نه چندان طولانی به جای متن می نشیند و حتی با متن تضاد پیدا می کند. حاشیه از آنجایی شروع می شود که وقتی تصمیم به بزرگداشت و تکریم گرفتیم می اندیشیم که چگونه باید تکریم کنیم و چگونه باید با نام ها و نامگذاری ها کنار بیاییم.لاجرم از آنجایی که انس ذهنیمان با مادیات است و ارزش ها را با امور اقتصادی می سنجیم و دائما بر خدایگان پول سجده می بریم نتیجه می گیریم هدیه ای از سوق المسلمین تهیه کنیم و در حقیقت با یک تیر دو نشان را زده باشیم هم معلم , مادر , پدر یا دیگر عزیزان را تکریم کرده ایم و هم بازار مسلمین را رونق داده ایم. باز هم تا اینجای کار به حسب ظاهر اشکالی ندارد اما پس از مدتی که فرهنگ تکریم با مقیاس مادی جا افتاد از آنجایی که به رقابت در هر زمینه علاقه داریم خواه ناخواه بزرگداشت و تکریم را به میدان مسابقه تبدیل می کنیم و به هدیه هایی که بنا بود نشانه ای کوچک از تکریم و بزرگداشت باشند کما و کیفا می افزاییم تا خدایی ناکرده از سایر رقبا در این میدان مسابقه عقب نمانیم این جاست که بزرگداشت مقام و منزلت جای خود را به بزرگداشت چشم ها می دهد و نقش سنجش بزرگی و کوچی انسانها و عاطفه ها را چشم ها به عهده می گیرند  
                                سعیکم شتی تناقض اندرید             روز می دوزید و شب می اندرید
هر چند فرهنگ هدیه دادن فرهنگ خوبی است و حتی در آداب دینی هم نسبت به آن توجه داده شده اما این فرهنگ که همه باید یک روز به عزیزی هدیه دهند با حاشیه شومی رو به رو می شود که به طور مثال دوستی نقل می کرد دوستی دیگر برای خانم اش همه ساله طلا می خرد اما امسال نتوانست چنین کاری بکند برای همین رابطه شان برای مدتی کدر بود!!
ممکن است کسانی بخواهند برای زدودن این مشکلات با توصیه اخلاقی و پند اندرز این گرفتاری ها را بر طرف کنند اما وقتی فرهنگی از ریشه خراب است و ماهیتا به اینجا ختم می شود،چگونه می توان با توصیه اخلاقی جلوی نقاط منفی ای که در ذات آن است گرفت؟
این سبک از فرهنگ بزرگ داشت و نامگذاری روزها در ذات خود دو نقطه منفی جدایی ناپذیر دارد یکی اینکه انسانی که این فرهنگ برای او طراحی شده انسانی است که بر روی زمین سرگردان است و از بی هویتی خود رنج می برد و برای پر کردن خلاء های خود تصمیم می گیرد هر روزش را به نامی نام گذاری کند تا از این راه بتواند خود را به نوعی مشغول کند هر چند قبول این تحلیل در رابطه با انسانهای جامعه دینی سخت است اما نمی توان تاثیر فرهنگ های این دستی و چنین اندیشه ای را بر جوامع دینی انکار کرد و بهترین دلیل صدق ، وجود و حتی حکومت چنین نگاههایی است.
دوم اینکه شاخص ترین ابزار سنجش و حاکم بر روابط در زندگی امروزی پول است که قدرت ساحرانه آن قابل انکار نیست.قدرتی که چشم ها را تسخیر می کند و مرموزانه در فرهنگ بزرگ داشت ها رسوخ می کند.
در پایان اگر بعضی از نامگذاری ها بتواند توجیهی داشته باشد اما نامگذاری روزی به عنوان زن خیلی مضحک و بی معنی است که توضیح آن مجال دیگری را می طلبد.

نوشته شده در تاریخ بیست و نهم خرداد 89    | توسط: محمد    |    | نظرات()