حرف شعاری و شعارانه یعنی چی؟ به چه حرفی حرف و کلام شاعرانه می گن ؟
اینکه می گن فلانی شاعرانه صحبت می کنه یعنی چی ؟ خودم می گم شاعرانه حرف زدن یعنی اینکه آدم با احساس حرف بزنه و از طرف دیگه یخورده خالی بندی کنه، تخیلی حرف بزنه و ببافه.به خاطر همین آدم هایی که خیلی تخیلی حرف میزنن  و می بافند رو دربارشون میگن فلانی شاعرانه حرف میزنه . هر چند همیشه اینطور نیست که حرفهای شاعرانه خالی بندی باشه ولی معمولا همین طوره.
یکی از این شاعرانه ها اینه که به آدم بگن باید با همه دوست باشیم !!
مخصوصا پدر و مادرها به بچه های کوچیکشون از این حرفها میزنن اما راستشو بخواین این از اون حرفهای خالی بندیه ، ببخشید شاعرانه است.چون وقتی کلاه خودمون رو قاضی می کنیم می بینیم نمی شه با همه آدم ها دوست بود.وقتی یکی لات بازی می کنه ، گردن کشی می کنه،نفس کش می طلبه، داد و بیداد می کنه و اصلا حرف تو گوشش  نمی ره باید نوازشش کرد؟!! یا باید زد تو گوشش و در مقابلش ایستاد و ساکتش کرد؟
پس اگرخودمون دقت کنیم می بینیم این که می گن باید با همه دوست و رفیق بود یه خالی بندیه یه خیال بافیه یه خوابه یه حرف شاعرانه است .
 خصوصیت حرف شاعرانه اینه که ظاهر قشنگی داره آدم کیف می کنه اما اگر دقت کنی می بینی که چقدر بی مزه است چقدر مسخره ست مثل همین جریان خودمون، دوستی با همه!!
از طرف دیگه بعضی ها از اون طرف افتادن یعنی با همه دشمنن همیشه می خوان با همه در گیر بشن، سریع دست به یقه می شن داد و فریاد می کنن فقط کافیه یه حرف بشنون. اینها هم یه جور خیالات برشون داشته.بقول مولوی:
                و ز خیالی نامشان و ننگشان             و ز خیالی جنگشان و صلحشان
پس نه می شه با همه دوست بود و نه می شه با همه دشمن بود و دشمنی کرد . باید مشخص کنیم دوستی و دشمنی مون باید با کی باشه؟ چه کسانی دوست و چه کسانی دشمن ما هستند ؟
حالا خود شما نسبت به کیا احساس کینه و دشمنی می کنی؟ از کی بیشتر بدت میاد ؟کی بیشتر لجت رو در میاره ؟ کی اعصابت رو خورد می کنه؟

اگر دقت کنی می بینی آدم های خود خواه هستند که اذیتت می کنن ازشون بدت میاد نسبت بهشون احساس دشمنی می کنی. تو صف نونوایی وایسادی میاد ازت می زنه جلو تو هم می بینی آدم گردن کلفتیه نمی تونی بهش چیزی بگی فقط لبت رو می خوری.دوست داری همون موقع بازوهات پف کنه مشتت قوی بشه یه مشت حوالش کنی یا پرتش کنی عقب. این آدمی که میاد و چنین کاری میکنه اسمش رو چی می ذاری ؟
آره آدم خود خواه. معمولا همین آدم های خودخواه هستند که لج آدم رو در میارن و باعث می شن رگ آدم باد بکنه و از عصبانیت سرخ بشه.اما این طور نیست که همیشه همه خود خواهی ها باعث عصبانیت آدم بشه اون موقعی خود خواهی باعث عصبانیت من میشه که مربوط به من باشه مثل همون جایی که تو صف نونوایی وایستادم یکی بیاد ازم بزنه جلو .اما اگه تو همون نونوایی یکی بعد از اینکه من نونمو گرفتم بیاد تو صف بزنه و حق دیگران رو ضایع کنه من عصابی نمی شم.(داخل پرانتز:اما این شرط مسلمونی نیست ) خودخواهی ها اون موقعی باعث عصبانیت و دشمنی می شه که مربوط به خود آدم باشه (بازم: که خودش یه نوع خودخواهیه)اگر ببینیم کسی در حق دیگران خودخواهی کرده خیلی هنر کنیم ناراحت می شیم و بعد تموم میشه میره.توی تاریخ همین اتفاق افتاده یعنی یه عده بودند که خود خواهی کردن وهنوز هم اثر خود خواهیشون ادامه داره اومدن ما رو عقب انداختن اونقدر که نون نونوایی تموم شده حالا باید بریم فردا صبح بیایم (ا لیس الصبح بقریب )بخاطر همین اونقدر عصبانی هستیم و باهاشون احساس دشمنی می کنیم که تا فردا این جریان ازیادمون نمیره فردا بناست با بابامون بریم و حال اون آدم و آدم هایی که اومدن و ما رو عقب انداختن بگیریم شب تا صبح هم به اون  اتفاق فکر می کنیم و چندین بار حادثه رو مرور می کنیم ، غرولند می کنیم و زیر لب هر چی برسیم به کسانی که ما رو عقب انداختن حواله می کنیم تا یه موقع چیزی از یادمون نره
 
عن زکریا ابن آدم قال انی لعند الرضا علیه السلام اذ جیء بابی جعفر علیه السلام و سنه اقل من اربع سنین فضرب بیده الی الارض و رفع راسه الی السماء فاطال الفکر فقال له الرضا علیه السلام فلم طال فکرک فقال فیماصنع بامی فاطمة اما و الله لاخرجنهما ثم لاحرقنهما ثم لاذرینهماثم لانسفنهما فی الیم نسفا فاستدناه و قبل بین عینیه ثم قال بابی انت و امی ، انت لها یعنی الامامة

زکریا می گوید نزد امام رضا علیه السلام بودم که حضرت جواد علیه السلام  را آوردند . در حالی که ایشان در چهار سالگی بودند.حضرت جواد با دست به زمین زدند و سپس سر به آسمان بلند کرده و مدتی به فکر فرو رفتند امام رضا از ایشان پرسیدند در چه فکری فرو فرو رفتید؟ جواد الائمه فرمودند درباره آنچه در حق مادرم شد به خدا قسم آن دو را بیرون می کشم،می سوزانم سپس خاکسترشان را به باد میدهم که به دریا بریزد آنگاه بود که ا مام رضا به جواد الائمه نزدیک شدند،پیشانی ایشان را بوسیدند و فرمودند پدر و مادرم به فدایت شما شایسته این مقام هستی ( مقام امامت )

نوشته شده در تاریخ هفدهم اسفند 87    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()