صرف نظر از اینکه چه کسی و در چه زمانی اولین ساعت را اختراع کرد و انسان ها پیش از رواج زمان سنج هایی به سبک امروزی از چه نوع زمان سنج هایی استفاده می کرده اند؟؛ صرف نظر از تمام اینها به نظرم نگاه خشک و تک بعدی ما به ساعت باعث شده نتوانیم ماهیت زمان سنج های امروزی را تشخیص دهیم و از آنجایی که همیشه تسلیم جبر ناشی از ابزار بوده ایم(دترمینیسم تکنولوژیک) نتوانسته ایم قضاوت بی طرفانه ای درباره ابزار و به طور مشخص همین ساعت داشته باشیم. اگر چنانچه کسی از گوشه ای سر بلند کند و درباره زندگی ابزاری ما کوچکترین خدشه ای وارد کند محکوم به واپس گرایی و در بسیاری از مواقع با پوزخند و نگاه عاقل اندر سفیه ما رو به رو می شود. درباره همین ساعت اگر کسی از راه برسد و بخواهد علامت سوالی بر روی آن قرار بدهد، در نگاه ما کسی است که بار سنگین حماقت و نادانی خود را به دوش می کشد و اگر خداوند بخواهد و دلمان به حال کج فهمی او بسوزد برایش قصائدی در مدح زمان و عمر و نظم می سراییم و در آخر اختراع ساعت را به عنوان یگانه عامل سنجش وقت و التزام به آن را تضمین کننده نظم جا می زنیم. غافل از اینکه نخوت و غرور آنچنان سراسر وجودمان را فرا گرفته است که گمان می کنیم در نقطه اوج تاریخ هستیم و پیشینیان ما بهره ای از زندگی، نظم و استفاده از فرصت ها نداشته اند واین ما هستیم که توانسته ایم بوسیله ساعت به زندگی خودمان نظم ببخشیم و فرصت ها را مدیریت کنیم. ما تا جایی در باتلاق رشد تکنیک فرو رفته ایم که متوجه نیستیم همین وسیله ای که گمان می کنیم جزئی از زندگی موعود ماست، توانسته است میان ما آیات آفاقی(سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق) فاصله بیاندازد و نوسان مداوم در کوتاهی و بلندی روزها و شب های زندگی را برایمان غیر قابل توجه کند(ان فی خلق السماوات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولی الالباب). ما باید آیات آفاقی را می دیدیم  اما عقربه های ساعت را دیدیم و گمان کردیم که این عقربه ها می تواند فرصت هر کاری حتی دیدن آیات آفاقی و آسمان را برایمان فراهم کند. ما با ساعت می خوابیم و با ساعت بلند می شویم و گمان می کنیم ابزار ساخته ایم در حالی که ابتدای کار ما ابزار را ساختیم اما امروز این ابزار است که ما را می سازد و با شرطی کردن ما در اسارتمان گرفته است. ابزار ما را می سازد، ما را می خواباند و بیدار می کند. ما باور نمی کنیم ،گذشتگان هم انسان بوده اند و بدون این ابزار زندگی می کرده اند؛ انسانهایی که با قانون خلقت و آنگاه که ستاره ها در آسمان ظاهر می شد می خوابیدند و با شعاع آفتاب بیدار می شدند و آنقدر با خلقت آشنا بودند که حتی رندی های خورشید را می دانستند و می توانستند فجر صادق را از فجر کاذب تشخیص دهند و برای همین انسانها بود که قسم به فجر و خورشید و ماه معنی داشت (والفجر؛ والشمس؛ والقمر) اما انسان امروز به جایی رسیده است که از این ها چیزی نمی فهمد و حتی نمی تواند معنی ان ناشئه اللیل اشد وطئا و اقوم قیلا  را تصور کند چرا که در شبهای بلند زمستان ساعت به کمک روشنی کاذب چراغ ها به او دروغ می گوید و تا مدتی از شب به او می باوراند که هنوز شب نشده است! اگر بخواهیم بی انصافی نکنیم همه چیز زیر سر ساعت نیست بلکه پیش و بیش از ساعت برق مقصر است. و از آنجایی که برق با نام ادیسون گره خورده، باید مرحوم مغفور ایشان را مسبب اصلی چنین جریانی بدانیم. زنده یادی که در طول دوران مدرسه از سرنوشت آن می پرسیدیم و نگران بهشتی یا جهنمی بودن ایشان بودیم و سعی می کردیم تفلسف کنیم و به گونه ای حق زحماتشان را با صدور حکمی منصفانه ادا کنیم!
بیش از این حال نوشتن ندارم فقط می خواستم بگوییم هر چند ابزار و به خصوص ساعت کمک هایی به ما کرده است اما نباید مطلق نگاه کنیم و به زندگی تصنعی ساخته و پرداخته ابزار خوش باشیم.

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بال های استعاری

لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین ، آسمان های اجاری

با نگاهی سر شکسته ، چشم هایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی ، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

رو نوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم :
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیت ها ، نامی از ما یادگاری

قیصر امین پور

نوشته شده در تاریخ هجدهم اسفند 89    | توسط: محمد    |    | نظرات()