رنج های بی اجر
رنج های بی اجر حکایتی همانند حکایت خر خسته و صاحب ناراضی آن است. حکایت خری که نمی دانیم برای کیست؟ و پی چه کاری رفته؟ اما همین قدر میدانیم که صاحبش از دست او ناراضی است. همان خری که در میان ضرب المثل های ما جا خوش کرده و هر بار که با سختی های بدون نتیجه رو به رو می شویم یادش را زنده می کنیم. رنج های بی اجر از همان هایی است که یاد خرخسته را در ذهنمان زنده می کند و بهانه ای برای مفاهمه با این ضرب المثل فارسی می شود. رنج های بی اجر حکایت همین آداب و رسوم دست و پا گیرماست که رنگ قانون تخلف ناپذیر به خود گرفته و هر چند مقنن آنها را نمی شناسیم اما تکلیف اجرای آن را مشتاقانه به عهده گرفتیم و از ترس نظارت محسوس و نا محسوس افواه و قضاوت نگاه های سنگین مردم روزگار خیال تخلف از آنها را حتی به ذهن خود راه نمی دهیم. رنج هایی که زندگی های ساختگی و تصنعی مان به دنبال می کشد و ما بدون چشم داشتی به پاداشی ماورای رنج خستگی، آنها را به جان خریده ایم. آداب و رسوم و خرافاتی که هیچ منشا عقلی، نقلی یا عقلائی ندارد و برآمده از ولنگاری های فکری است. انگاره های ول و رهایی که فرصت پرداختن به معنی زندگی را پیدا نکرده اند و حتی برای زمانی کوتاه، رنج پرداختن به متن زندگی را به خود نداده ؛راه ترکستان را پیشه کرده و از رنج خراجات شهر گریخته* اما گرفتار بارکشی غول بیابان شده اند. رنج های بی اجر همان "اصر" یا بارهای طاقت فرسا و "اغلال" یا زنجیرهایی است که پیامبرم آمده است تا آنها را از پای بشر باز کند و سنگینی آنها را از دوش بشر بردارد** پیامبری که بدون هر گونه تصنعی در زندگی و بی اعتنا به قانون های بی بنیان روزگار آمده است تا رنج های بی اجر را از دوش بشر بردارد؛ بی واهمه تکلف نداشتن و تصنعی زندگی نکردن خود را اعلام می کند***؛ تبر بر هر چه شخصیت پوشالین و کاذب فرو می آورد و با بی اعتنایی و همرنگ نشدن با عادات بی پایه نه تنها رسوا نمی شود بلکه آنها را به رسوایی می کشد. تکلف همان چیزی است که زندگی را به بازیگری تبدیل می کند و نخود سیاهی است که طفلان هر چند پیر را به خود فریفته است. تکلف همان تکلیف های نانوشته اما راسخی است که ریشه در جاهلیت انسان دارد و رساله عملیه ای است که هیچ منطقة الفراغی برای مومنین به آن باقی نگذاشته و حتی ساحت علم این ابزار رشد و شکوفایی را تسخیر کرده است.
چنانکه حضرت صادق علیه السلام می فرمایند: من العلماء من یضع نفسه للفتاوى و یقول سلونی و لعلّه لا یصیب حرفاً واحداً و اللَّه لا یحبّ الْمُتَكَلِّفِینَ فذاك فی الدّرك السّادس من النار گاهی کسی کوس علم می زند و دیگران را به پرسش دعوت می کند در حالی که حتی کوچکترین بهره ای از علم نبرده است و از آنجایی که خدا انسانهایی باشخصیت های کاذب و ساختگی را دوست ندارد، جایگاه چنین انسانی در قعر جهنم است. وای بر جامعه مدرک محور ما که علم را با عناوین می شناسد؛ مشوق چنین زندگی بازیگرانه ای است و در جهنمی که با تکلف برای خود ساخته میسوزد.
*هر که گریزد ز خراجات شهر _ بار کش غول بیابان شود
**یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم(اعراف)
***ما انا من المتکلفین(ص)
تبلیغات
مدیر وبلاگ :