آغازی بر دل نوشته
حدود پنج سال پیش مشهد بودم که یکی از دوستان تماس گرفت و گفت:«می خوایم یادواره شهدا برگذار کنیم؛ یکی از کارهایی که قصد داریم انجام بدیم اینه که می خوایم برگه هایی پخش کنیم تا کسانی که در یادواره شرکت می کنند دل نوشته های خودشون با شهدا رو در اونها بنویسند؛ اگر می تونی چند خطی به عنوان شروع بنویس تا بالای این برگه ها چاپ کنیم» بنده هم چشمی قورت دادم ، دست به قلم بردم و چند خطی نوشتم اما پس ار آن متوجه شدم که دوستان به دلیل گنگ، مبهم و سخت بودن متن آن را نپسندیده و کنار گذاشته اند. دیروز پس از پنج سال کتابی را که آن ایام مشغول خواندنش بودم ، برداشتم و آن چند جمله ای را که در انتهای آن نوشته بودم دیدم :
فراسوی تمام شلوغی ها می روم و با تمام احساساتم معبری می زنم معبری که آغازش امروز است و می رود تا به نسلی آکنده از نسیم خدایی بپیوندد؛ آنان که سالها پیش با دم مسیحایی حضرت روح الله برخاستند و آنچنان زیبا رفتند که زندگی و مرگشان از آنان اسطوره هایی ساخت که کهن اسطوره های تمدن های پوچ را در هم شکست و بار دیگر طعم شیرین ایمان و رشادت سپاهیان محمد (صل الله علیه و آله) را بر پیکر تاریخ نشاند. نوشته من معبری است که در آن تمام احساساتم را تقدیم اسطوره هایم می کنم :
.
.
.
.
.
آن شب كبوتران دعا را صدا زدند
از خود رها شدند و خدا را صدا زدند
افسانهوار از پل تاریخ رد شدند
اسطورهها و خاطرهها را صدا زدند
رقصان میان عطر غزلهای دوردست
افسانة نسیم صبا را صدا زدند
ساغر به دست بر در دروازة ابد
جویندگان آب بقا را صدا زدند
ما در كلاف مبهم الفاظ گم شدیم
و آنان چقدر ساده خدا را صدا زدند
ما گم شدیم پشت نشانها و آیهها
با پرسشی شگفت: كجا را صدا زدند؟!
غرید ابر وقت عبور از فراز شهر
حتی زمین شنید كه ما را صدا زدند
محمود سنجری
تبلیغات
مدیر وبلاگ :