بن بست مفاهیم
(مناجات نامه ای از دوران مدرسه)
روزی که به یاد تو افتادم ابهام سراسر وجودم را گرفت،رنگ چهره ام به زردی رفت و یکباره ابر بی مفهومی بر آسمان مفاهیمم سایه افکند اما تو را احساس می کردم و تمام وجودم را مسخر تو می دیدم . متحیر بودم و می خواستم فریاد بزنم اما نمی دانستم چگونه ؟ بر آستان پنجره نشسته بودم اما از این پنج راه فراتر .پسرکی که هر روز با عبور از کنار پنجره آبی مان نمک چهره اش را به عقد چشمانم در می آورد و لبخند ناباوری را میزبان سلامش می کرد آنروز با تلخی بی توجهی ام گذشت .خواستم تو را در آسمان ببینم و گاه غروب درافق نظاره گر تو باشم که ناگاه به نشانه شرم چشمانم را به زیر افکندم چون تو برتر از این پندار بودی و با وجودم عجین. صدای ملا محمد را می شنیدم که می خواست مرا به طریق خود برد و در پیچ و خم خطوط کتابهایی به سنگینی مثنوی هفتاد منی جوانیم را فنا کند و خستگی چند سفر سخت و پر پیچ و خم را بر جانم بگذارد اما ناگاه بانگ زدم که ملا رهایم کن،من او را در دور دست ها نمی جویم که محتاج قافله ای به سوی او باشم من با تمام وجود او را احساس می کنم و اگر چه خاموشم اما جانم در تب و تاب وجود اوست من قنطره ها را تجربه کرده ام اما این بار بدون افتادن در گرداب حوادث مجاز به او رسیدم و از تو می خواهم رهایم کنی همچنان که دیگران چنین کرده اند.ملا محمد صدرا قوام شیرازی با نگاهی از جنس نگاه عاقل اندر سفیه و فصلی از ترحم عالمانه رهایم کرد و مرا در دریای یاد تو رها ساخت.من با تو هستم و تو را احساس می کنم. من آنگاه که شکسته دلی را تجربه کردم تو را احساس کردم و این تو بودی که به عیسی گفتی: ...ومن خدای نزد شکسته دلان هستم ...
خدای من این تویی که پس از شکسته دلی بر دل شکسته دلان جلوه می کنی و آن گاهی است که حباب کوچک وخیالی غیر تو می شکند و صدای خروش اقیانوس سراسر زیبایی تو به گوش می رسد و این زمان پیمانی که الستش خواندی به یادمان می آید.خدای من قسم به همه خوبی هایت این فرصت را به من ده که تو را و تمام زیبایی هایت را بیش از پیش احساس کنم و با تمام وجود فریاد زنم که خدایا من تو را دوست دارم .اینک با کشکولی پر از نیاز دستانم را بسوی آسمان نماد رحمتت بالا می برم و چون پیامبرت موسی فریاد می زنم که َ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیرٌ پرودگارا من به آنچه خوبی از جانب توست نیازمندم (قصص،24)
مدیر وبلاگ :