الف تا نون - مطالب اسفند 1387

حذف "واو" ممنوع!

                                                                       

 آیا این جریان را شنیده اید که ابوذر غفاری یار پیامبر صل الله علیه و آله روزی در شام راه می رفت در حالی که شمشیر بر دوش گرفته بود و می گفت شمشیر را بر زمین نمی گذارم تا "واو" را در جای خود قرار دهید !! مردم پرسیدند چه اتفاقی افتاده؟ ابوذر گفت: معاویه واو "و الذین یکنزون" را از آیه «یا ایها الذین آمنوا ان کثیرا من الاحبار و الرهبان لیاکلون اموال الناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم» (1) برداشته است
شاید گمان کنید یک "واو" اینقدر اهیت ندارد که ابوذر را مجبور به گرد و خاک و داد و بی داد کند ولی جریان به این سادگی نیست . معاویه با برداشتن واو معنی آیه را به کلی زیر و رو کرده بود.معنی آیه بدون واو اینگونه می شود که عده ای از خاخام های یهود و کشیشان مسیحی...طلا و جواهر جمع کرده و آنها را انفاق نمی کنند از اینرو به عذاب درد آوری بشارتشان ده .
در نتیجه این یهودیان و مسیحیان هستند که اگر ثروت کلان و بی حد و مرز جمع کنند و انفاق نکنند مورد خشم و عذاب الهی قرار می گیرند اما اگر این کار را یک مسلمان انجام دهد کار اشتباهی نکرده است.معاویه با برداشتن یک "واو" می خواست از قرآن اینگونه سو ء استفاده  کند اما ابوذر که سالها مهر سکوت بر لب زده بود غرید و در مقابل چنین خیانتی ایستاد چون معنای درست آیه با واو اینگونه می شود که دو دسته جهنمی هستند؛دسته اول: اهبار یهودی و رهبان مسیحی با آن خصوصیاتی که در آیه ذکر شده است (مثل خوردن مال مردم ) و دسته دوم : مسلمانان و غیر مسلمانانی که ثروت کلان بدست آورده اند و از انفاق آن خود داری می کنند .
اکنون در زمان ما نیز مشابه این اتفاق افتاده است: بدون تردید کسانی که با ادبیات امام و انقلاب آشنایی دارند واژه اسلام امریکایی را شنیده اند و اگر چنانچه معتقد به این مرام و مسلک باشند در مقابل متحجرانی که با مسلک امام دشمنی دارند از این واژه استفاده کرده اند. اما آیا اسلام امریکایی فقط برای این متحجرانی است که فعلا چندان به چشم نمی خورند یا خود حضرت امام اسلام آوران به این نوع اسلام را مشخص کرده اند ؟ به نظرمی رسد همچون جریان حذف واو که برای ابوذر اتفاق افتاد در حق مرام و مسلک امام نیز چنین اتفاقی افتاده است چون حضرت امام درتبیین اسلام امریکایی اینگونه
می فرمایند : مردم شجاع ایران با دقت تمام به نمایندگانى رأى دهند كه متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند و در خدمت به آنان احساس مسئولیت كنند، و طعم تلخ فقر را چشیده باشند، و در قول و عمل مدافع اسلام پابرهنگان زمین، اسلام مستضعفین، اسلام رنجدیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاك طینتان عارف، و در یك كلمه، مدافع اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- باشند. و افرادى را كه طرفدار اسلام سرمایه دارى، اسلام مستكبرین، اسلام مرفهین بى‏درد، اسلام منافقین، اسلام راحت طلبان، اسلام فرصت طلبان، و در یك كلمه، اسلام امریكایى هستند طرد نموده و به مردم معرفى نمایند...باید توجه داشت كه هنوز خیلى از مسائل وجود دارد كه به نفع محرومین باید حل و فصل شود. و تمیز بین كسانى كه در تفكر خود خدمت به اسلام و محرومان را اصل قرار داده‏اند، با دیگران كار مشكلى نیست.(2)
قابل توجه دوستان که انتخاب این کلام از حضرت بدون توجه به انتخابات پیش رو بوده و صرفا برای این تذکر است که منظور حضرت امام از اسلام امریکایی علاوه بر اسلام امریکایی اسلام مرفهین بی درد نیز بوده است چنانچه واژه مرفهین بی درد همانند اسلام امریکایی از واژگان قاموس امام و انقلاب شمرده می شود. اما متاسفانه بعضی معاویه وار دست به تحریف مرام و مسلک حضرت امام زده و تمام حساسیت ها را به سمت اسلام متحجران جلب کرده اند تا جایی که واژه هایی از قبیل مرفهین بی درد و اسلام راحت طلبان برای عده ای خنده آور و بی معنا شده است البته جای تعجب نیست که این گونه ادبیات به فراموشی سپرده شود چون آنقدر فرهنگ رفاه و رفاه زدگی گسترش پیدا کرده که هیچ کس مصلحت خود را در به زبان آوردن این شعار نمی بیند . غرض آنکه علی رغم تمام خیانتها و حماقتها اگر کسی قصد بیعت دوباره با مرام حضرت امام را دارد باید بداند که اسلام امریکایی که امام ان را طرد و بر علیه آن مبارزه می کرد منحصر در اسلام متحجران نیست و اسلام مرفهین بی درد را نیز در بر می گیرد.
1-اى كسانى كه ایمان آورده‏اید (متوجه باشید كه) بسیارى از احبار و رهبان اموال مردم را بباطل مى‏خورند و از راه خدا جلوگیرى مى‏كنند و كسانى كه طلا و نقره گنجینه مى‏كنند و آن را در راه خدا انفاق نمى‏كنند به عذاب دردناكى بشارتشان ده (توبه،34).
2-صحیفه امام، ج‏21، ص: 11

نوشته شده در تاریخ بیست و پنجم اسفند 87    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

بی خیاله صفرها

ماجرا از اون جایی شروع شد که داشتم توی یه کوچه 8 متری پر تردد راه می رفتم و یه پیرمرد کفاش که با بساطش کنار پیاده رو نشسته بود رو دیدم. اما همین که سرم رو از روی بساط پیرمرد گردوندم دست راست یه تویوتای camary داشت عبور می کرد همون موقع بود که به ذهنم رسید علی رغم تمامی محاسنی که ممکنه برای کم کردن یه صفر از پول های رایج باشه اما یکی از بدی هایی که این طرح داره اینه که شاید یک کم باعث کم رنگ شدن اختلاف طبقاتی بشه. مثلا سر همین جریانی که برای من اتفاق افتاد،به نظر شما دم و دستگاه پیر مرد کفاش با چند تا صفر شناخته می شه؟خودم حساب میکنم: به فرض که ارزش بساطش 10000ده هزار تومن باشه 10000تومن 4 تا صفر داره اما اون راننده ای که پشت camary نشسته به فرض که ماشینش 50000000 باشه پنجاه میلیون 7 تا صفر داره.البته درستش رو بخواید چون واحد پول ما ریاله باید گفت پیرمرد کفاش 5 تا صفر داره و آقای راننده 8 تا . هر چند ممکنه به نظر برسه بین 5 تا 8صفرتفاوت چندانی نیست اما این از اون جایی ناشی میشه که همه صفرها رو یه جور محاسبه می کنیم اما این محاسبه درست نیست چون در واقع صفراول از دست راست خودش بجای 9تا عدد دیگه است . صفردوم بجای 99تا عدد دیگه صفر سوم بجای 999تا عدد دیگه و...با این حساب پیرمردی  که 5 تا صفرداره 99999+1 عدد داره(به ریال) اما آقایی که ماشین 500،000،000 ریالی داره در واقع99،999،999+400،000،001عدد داره.(خوب شد لکسوز 110میلیونی یاBMW2007 که قیمتش به240میلیون میرسه ندیدم والا خودم هم مثل شما قاطی می کردم)شاید به خاطر همین پیچیدگی بود که یه دوستی وقتی شنید قراره یه صفر از پولها کم بشه شروع به جمع کردن پول خورد کرد و دو تا پاکت پر ،پول خورد جمع کرد !! از اون جایی می گم پیچیدگی که معلوم نیست چرا این کارو کرده ؟!! ممکنه خیال کرده 10 تومن الان با حذف صفر از پولها ارزش 100تومنی پیدامی کنه ؟! البته این خیال درستی نیست چون اون وقت که بخوان صفر کم کنن از ده تومنی هم یه صفر کم می شه و میشه یک تومن ؛ و شاید خیال کرده با حذف یه صفر ،پولهای فعلی عتیقه می شه و دوست ما می تونه با فروش اون عتیقه ها صفرهاش رو مثل راننده camary زیاد کنه !!! در هر صورت خیلی پیچیده است ولی نباید به صفرها ور رفت و یکی از اون ها رو حذف کرد چون ما برای پیشرفت و توسعه به وجود چنین صفرهایی نیاز داریم. مگر فراموش کردیم یه موقع سیاست اقتصادی ما این بود که برای توسعه شکاف های طبقاتی ایجاد کنیم و به این شکاف ها دامن بزنیم !!حالا که به این هدف رسیدیم نباید زیر روزی خودمون بزنیم بلکه بهتره این شکاف ها و صفرهایی که نشونه این شکاف هاست رو نگه داریم تا به نهایت هدفمون برسیم چون ما هنوز تا  توسعه راه زیادی داریم

امیر المومنین علیه السلام می فرمایند:ان الله سبحانه فرض فی اموال الاغنیاء اقوات الفقراء فما جاع فقیر الا بما متع به غنی و الله تعالی سائلهم عن ذلک (نهج البلاغه ،کلمه قصار328)

همانا خداى سبحان روزى فقراء را در اموال سرمایه‏داران قرار داده است، پس فقیرى گرسنه نمى‏ماند جز به كامیابى توانگران، و خداوند از آنان در باره گرسنگى گرسنگان خواهد پرسید

نوشته شده در تاریخ بیست و دوم اسفند 87    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

بن بست مفاهیم


(مناجات نامه ای از دوران مدرسه)
روزی که به یاد تو افتادم ابهام سراسر وجودم را گرفت،رنگ چهره ام به زردی رفت و یکباره ابر بی مفهومی بر آسمان مفاهیمم سایه افکند اما تو را احساس می کردم و تمام وجودم را مسخر تو می دیدم . متحیر بودم و می خواستم فریاد بزنم اما نمی دانستم چگونه ؟ بر آستان پنجره نشسته بودم اما از این پنج راه فراتر .پسرکی که هر روز با عبور از کنار پنجره آبی مان نمک چهره اش را به عقد چشمانم در می آورد و لبخند ناباوری را میزبان سلامش می کرد آنروز با تلخی بی توجهی ام گذشت .خواستم تو را در آسمان ببینم و گاه غروب درافق نظاره گر تو باشم که ناگاه به نشانه شرم چشمانم را به زیر افکندم چون تو برتر از این پندار بودی و با وجودم عجین. صدای ملا محمد را می شنیدم که می خواست مرا به طریق خود برد و در پیچ و خم خطوط کتابهایی به سنگینی مثنوی هفتاد منی جوانیم را فنا کند و خستگی چند سفر سخت و پر پیچ و خم را بر جانم بگذارد اما ناگاه بانگ زدم که ملا رهایم کن،من او را در دور دست ها نمی جویم که محتاج قافله ای به سوی او باشم من با تمام وجود او را احساس می کنم و اگر چه خاموشم اما جانم در تب و تاب وجود اوست من قنطره ها را تجربه کرده ام اما این بار بدون افتادن در گرداب حوادث مجاز به او رسیدم و از تو می خواهم رهایم کنی همچنان که دیگران چنین کرده اند.ملا محمد صدرا قوام شیرازی با نگاهی از جنس نگاه عاقل اندر سفیه و فصلی از ترحم عالمانه رهایم کرد و مرا در دریای یاد تو رها ساخت.من با تو هستم و تو را احساس می کنم. من آنگاه که شکسته دلی را تجربه کردم تو را احساس کردم و این تو بودی که به عیسی گفتی: ...ومن خدای نزد شکسته دلان هستم ...
خدای من این تویی  که پس از شکسته دلی بر دل شکسته دلان جلوه می کنی و آن گاهی است که حباب کوچک وخیالی غیر تو می شکند و صدای خروش اقیانوس سراسر زیبایی تو به گوش می رسد  و این زمان  پیمانی که الستش خواندی به یادمان می آید.خدای من قسم به همه خوبی هایت این فرصت را به من ده که تو را و تمام زیبایی هایت را بیش از پیش احساس کنم و با تمام وجود فریاد زنم که خدایا من تو را دوست دارم .اینک با کشکولی پر از  نیاز دستانم را بسوی آسمان نماد رحمتت بالا می برم و چون پیامبرت موسی فریاد می زنم که َ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیرٌ  پرودگارا من به آنچه خوبی از جانب توست نیازمندم (قصص،24)

نوشته شده در تاریخ نوزدهم اسفند 87    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

نوش دارو...(پاراچنار)

نگرانی دوستی که چندی پیش شبانه به سراغم آمد و وضعیت اسف بار شیعیان پاراچنار پاکستان را اجحافی از جانب ما قلمداد می کرد بر آنم داشت تا چند سطری درباره درگیریهای پاکستان بنویسم. امروزه آنچه در پاکستان می گذرد حادثه ای جدید و نوظهور نیست بلکه تاریخی بسیار قدیمی دارد و آن به علت بافت عجیب این کشور است که هم اکنون یکی از دورانهای عجیب خود را با حضور گروههایی از قبیل ارتش آمریکا ،نیروهای ناتو ،ارتش پاکستان، سپاه صحابه، طالبان پاکستان و...می گذراند
پس از تضعیف و شکست دولت طالبان در افغانستان نیروی طالبان پاکستان به همراه طالبان افغانی در صدد ضربه زدن به دولت افغانستان و نیروی های آمریکایی و ایجاد آشوب و بدست آوردن قدرت در منطقه هستند و برای ضربه زدن به افغانستان از مرزهای پاکستان استفاده می کنند مرز ایالت «سرحد»با افغانستان بعلت حضور شیعیان مانعی دربرابر این درگیری بوده است و از آنجایی که درگیری بین گروه ها خواسته استکبار است با ترفندهای خود سعی در از بین بردن آرامش منطقه داشته است از اینرو دست به تحریک طالبان برای تصاحب این منطقه میزند بگونه ای که پس از چندی طالبان محلی سنیان مناطق جنوبی پاراچنار ،کانون در گیری های ایالت سر حد رامنقاد می کند اما آنگاه که به سراغ شیعیان مناطق شمال پاراچنار  می آید با مقاومت آنها رو به رو می شود و این درگیری و مقاومت از حدود دو سال قبل همچنان با نوسان ادامه داشته است بگونه ای که طالبان این منطقه را محاصره کرده و تنها راهی که مردم از آن آمد وشد می کرده اند مرز افغانستان بوده است .این اجمالی بود از شرایط منطقه.
اما آنچه مربوط به ما می شود :                                                                                                                  چندی پیش هنگامی که در صدد پی گیری حادثه بودم به سراغ پاکستانی های مقیم ایران رفتم اما متاسفانه آنهایی که من با آنها رو به رو شدم نسبت به اوضاع کشورشان بی تفاوت بودند (چنانکه پیش از این بی تفاوتی بعضی از مردم پاکستان را درباره اوضاع کشورشان دیده بودم)به طوری که در جواب سوالهایم بی تفاوت و یا متعجب نگاه می کردند و با جوابهای ساده ای از قبیل اینکه من اهل پاراچنارنیستم و اطلاعی ندارم می گذشتند اما پس از اینکه با یکی از کسانی که پیش از این در پاراچنار شاهد عینی ماجرا بوده و پس از مجروحیت و قطع پایش به ایران آمده بود دیدار کردم توانستم اوضاع منطقه را محک زده و مهر تاییدی بر تحلیل های قبلی ام بزنم. همانگونه که پیش از این گفتم در گیری های پاکستان مساله جدیدی نیست و از دیرباز در گوشه و کنار پاکستان این در گیری ها بوده است .آنگونه که آن جانباز پاراچناری برایم گفت از لحاظ سیاسی و رسانه ای کار چندانی از جمهوری اسلامی ساخته نیست و از طرفی ایجاد حساسیت بر روی پاکستان و در گیریهای آن باعث می شود استکبار به هدف خود رسیده و ایران را با دولت پاکستان و طالبان وارد درگیری کند  و از سوی دیگر آنچه نقطه اساسی تفاوت بین اوضاع پاکستان و فلسطین است بگونه ای که ایران قادر به حمایت همه جانبه و آشکار از شیعیان پاکستان نیست عدم وجود مجاهدین متحد و یکپارچه است بگونه ای که تنها گروه منسجم و دارا ی تفکر مبارزاتی پاکستان یعنی حرکت جعفریه دچار اختلاف درون گروهی است و این عدم وجود گروه و تشکیلات مبارز مزید بر علت است که جمهوری اسلامی قادر به پشتیبانی سیاسی شیعیان پاکستان نباشد .عدم اقبال مردم شیعه به رهبرانی از قبیل مرحوم شهید عارف الحسینی و هم اکنون جناب آقای سید ساجد نقوی و پراکندگی شیعیان در مناطق مختلف از دلایل عدم وحدت گروهای شیعی است شیعیانی که غالبا از تعالیم شیعی بی اطلاع بوده و صرفا اعتقاداتشان در سنن موروثی خلاصه می شود.
درباره کمک های مالی: جانباز پاراچناری وجود کمک های جمهوری اسلامی را تصدیق کرد اماکافی ندانست .در ارزیابی این قضاوت گفتنی است که اولا توقعات را باید با توان  مالی جمهوری اسلامی سنجید بگونه ای که اگر جمهوری اسلامی بخواهدتمام خواسته های ملت ها ونیروهای مبارز را مهیا کند امری نشدنی است ثانیا آنچه از طرق دیگری برایم روشن شده است آنست که جمهوری اسلامی هزینه های دیگری برای حمایت از مردم این منطقه زیر پوشش های دیگر صرف کرده است تا حساسیت بر انگیز نباشد.
در آخر تذکر چند نکته لازم است :
1-در یک کلام محلی بودن درگیری عامل اصلی عدم دخالت جمهوری اسلامی شمرده می شود.
2-تقسیم طالبان به طالبان افغانی و پاکستانی برای تبیین محلی بودن درگیری هاست  و حکایت از تقسیم بندی خاصی ندارد .چون این گروه در دو منطقه حضور دارد
2-این نوشتار بمنظور تئوریزه کردن عملکرد تشکلات جمهوری اسلامی نیست از اینرو عدم انعکاس دور نمایی از حوادث شاید از انتقادات به جا به رسانه ها باشد.
2- از ذکر بعضی مسائل به جهت مصالحی چشم پوشی شد
3-نکته ای به نظر یکی از دوستان پاکستانی آشنا با مسائل درست به نظر نرسید از اینرو از حذف شد    

 

نوشته شده در تاریخ هفدهم اسفند 87    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

بی مناسبت نیست

حرف شعاری و شعارانه یعنی چی؟ به چه حرفی حرف و کلام شاعرانه می گن ؟
اینکه می گن فلانی شاعرانه صحبت می کنه یعنی چی ؟ خودم می گم شاعرانه حرف زدن یعنی اینکه آدم با احساس حرف بزنه و از طرف دیگه یخورده خالی بندی کنه، تخیلی حرف بزنه و ببافه.به خاطر همین آدم هایی که خیلی تخیلی حرف میزنن  و می بافند رو دربارشون میگن فلانی شاعرانه حرف میزنه . هر چند همیشه اینطور نیست که حرفهای شاعرانه خالی بندی باشه ولی معمولا همین طوره.
یکی از این شاعرانه ها اینه که به آدم بگن باید با همه دوست باشیم !!
مخصوصا پدر و مادرها به بچه های کوچیکشون از این حرفها میزنن اما راستشو بخواین این از اون حرفهای خالی بندیه ، ببخشید شاعرانه است.چون وقتی کلاه خودمون رو قاضی می کنیم می بینیم نمی شه با همه آدم ها دوست بود.وقتی یکی لات بازی می کنه ، گردن کشی می کنه،نفس کش می طلبه، داد و بیداد می کنه و اصلا حرف تو گوشش  نمی ره باید نوازشش کرد؟!! یا باید زد تو گوشش و در مقابلش ایستاد و ساکتش کرد؟
پس اگرخودمون دقت کنیم می بینیم این که می گن باید با همه دوست و رفیق بود یه خالی بندیه یه خیال بافیه یه خوابه یه حرف شاعرانه است .
 خصوصیت حرف شاعرانه اینه که ظاهر قشنگی داره آدم کیف می کنه اما اگر دقت کنی می بینی که چقدر بی مزه است چقدر مسخره ست مثل همین جریان خودمون، دوستی با همه!!
از طرف دیگه بعضی ها از اون طرف افتادن یعنی با همه دشمنن همیشه می خوان با همه در گیر بشن، سریع دست به یقه می شن داد و فریاد می کنن فقط کافیه یه حرف بشنون. اینها هم یه جور خیالات برشون داشته.بقول مولوی:
                و ز خیالی نامشان و ننگشان             و ز خیالی جنگشان و صلحشان
پس نه می شه با همه دوست بود و نه می شه با همه دشمن بود و دشمنی کرد . باید مشخص کنیم دوستی و دشمنی مون باید با کی باشه؟ چه کسانی دوست و چه کسانی دشمن ما هستند ؟
حالا خود شما نسبت به کیا احساس کینه و دشمنی می کنی؟ از کی بیشتر بدت میاد ؟کی بیشتر لجت رو در میاره ؟ کی اعصابت رو خورد می کنه؟

نوشته شده در تاریخ هفدهم اسفند 87    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

کربلای غزه!! مبالغه!!از شما بعید بود !!

دیروز در خبر ها شنیدیم که  مقام معظم رهبری با شرکت در  اجلاس حمایت از فلسطین به ایراد سخن پرداختند .قصد ندارم درباره این اجلاس و سخنرانی ایشان چیزی بنویسم فقط دیروز  ایشان ترکیبی به کار بردند که توجهم را جلب کرد"کربلای غزه"

نوشته شده در تاریخ پانزدهم اسفند 87    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()