الف تا نون - مطالب فروردین 1388

تحلیلی مستبدانه

ایام جنگ 33روزه تازه سپری شده بود که خیلی از تحلیل گران شروع به کاویدن حوادث و بازتابهای این جنگ مقدس کردند اما انچه توجه را جلب می کرد این بود که تحلیل گران ایرانی به تحلیل و شاید به زعم خودشان توجیه و تئوریزه کردن کمکهای جمهوری اسلامی به حزب الله پرداختند. مثلا می گفتند که: جنگ 33روزه ،به اسرائیل نشان داد که اگر بخواهد به ایران حمله کند باید از حزب الله عبور بگذرد . البته همه اینچنین در لفافه صحبت نمی کردند و بعضی بدون کنایه گویی حزب الله را سپر دفاعی ایران تلقی و معرفی می کردند و از این طریق سعی داشتند توده مردم را نسبت به حمایت از حزب الله و کمکهای کشور به آنها مجاب و راضی نگه دارند.این جریان گذشت تا اینکه حمله اسرائیل به غزه آغاز شد و این بار نه در پایان جنگ بلکه در طول جنگ به مسئله دیوار دفاعی بودن حماس توجه شد و آنچه تاکید بیشتر تحلیل گران را بر این مساله بر می انگیخت این بود که تریبون هایی سنی بودن مردم غزه را به رخ ملت می کشیدند و سعی داشتند مردم را از حمایت فلسطین و غزه بازدارند. به هر روی آنچه مسلم است مستبدانه و خودخواهانه بودن این تحلیل است. از روزی که امنیت ملی محور مناسبات و تحلیل های ما قرار گرفت چنین ادبیات و فکر خودمحورانه ای در ذهن تحلیل گران و لایه هایی از مردم ما رسوخ کرد به طوری که برای حمایت از مظلوم  نیز باید سهمی برای خود قائل شویم و الا دلیلی برای حمایت از مظلوم بالاخص وقتی که با منافع ما در اصطکاک باشد نمی بینیم،و مسئله جهاد ابتدایی که یکی از احکام اسلامی فراموش شده است را با این مجوز که از مختصات زمان ظهور امام معصوم علیه السلام است از صفحه معادلات پاک می کنیم غافل از اینکه هر چند ممکن است جهاد ابتدایی از مختصات امام معصوم  باشد اما توجه به حکمت و فلسفه این حکم الهی می تواند راه گشای ما در تصمیم گیری ها و فرهنگ سازی باشد البته چنانچه خودخواهی و خود محوری را فراموش کرده و آن را در قالب امنیت ملی نگنجانیم و سعی کنیم توده معتقد به اسلام را با فکر اسلامی و انگیزه های دینی هدایت کنیم ولی پیش از آنکه مجبور شویم خود را با مردمی که همیشه جلوتر از قشر روشن فکر ماب حرکت می کنند هماهنگ کنیم مردمی که به سید حسن نصرالله به عنوان عزیز دل و افتخار و عزت شیعه نگاه می کنند نه به عنوان سپر دفاعی جمهوری اسلامی در برابر حمله احتمالی اسرائیل.(ببخشید که خودم را داخل تحلیل گران حساب کردم، می خواستم مستبدانه ننوشته باشم)

نوشته شده در تاریخ بیست و هشتم فروردین 88    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

چندوچون ترور رشدی

چند روز پیش پیامک اومد که سلمان رشدی ملعون توسط نیروهای حزب اللهی به قتل رسید. اینکه چه کسی و چرا این شایعه رو به راه انداخته بود چندان مهم نیست ولی وقتی این پیامک اومد حرف یه دوست به یادم اومد که بعد از اینکه انقلابی بودن خودش رو گوش زد کرد ،گفت : کاری ندارم ولی امام باعث شد که سلمان رشدی معروف بشه و تا قبل از حکم امام کسی اون رو نمی شناخت!
بعد از اینکه یاد این حرف افتادم چیزی نگذشت که مغرب شد و رفتم مسجد و اتفاقا دم مسجد دیدم چند نفر دارند در این باره صحبت می کنند و یکیشون داره میگه خوب چرا سلمان رشدی رو کشتن بیان چند تا از این آدم هایی که کنار خودمون هستند رو بکشن !
اگر به این دو تا قضیه اظهارات اون آقای سیاست مداری که رفته بود انگلستان و گفته بود که فتوای امام به عنوان حکم یک مجتهد قابل تغییر ه اضافه بشه رگ غیرت یه مشت بچه حزب اللهی ممکنه بی خیاله سال 88 ، مثل سالهای دهه 60باد کنه. اما بی خیال حزب الله که با یه نگاه نه چندان درست تخمش رو ملخ خورده . واقعیت اینه که با حرف اون آدم ضعیف النفسی که رفت انگلستان و چنین حرفی رو زد کار ندارم اما درباره اون دوستی که گفت امام باعث معروفیت سلمان رشدی شد باید بگم این دوست عزیز مثل اینکه به این آیه از قران توجه نکرده که خداوند می فرماید «ما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبی الا اذا تمنی القی الشیطان فی امنیته» معنی آیه اینه که ما هیچ موقع پیامبری رو نفرستادیم مگه اینکه شیطون پیداش شد و شروع کرد به سنگ پرونی تو مسیر هدفهای پیامبر . البته در ادامه خداوند می فرماید این طور نیست که شیطون همیشه و در تمام مراحلش پیروز بشه اما بالاخره تا اندازه ای چون دنیا عالم اختیاره توام با امتحانه،گاهی وقتها پیروز میشه و یک عده رو با خودش همراه می کنه.جریان سلمان رشدی هم از این قبیله یعنی امام می خواست یه پدافند درست کنه برای دفاع از مقدسات اما نشد حالا اینکه چرا نشد شاید به علت وجود همون آدمهایی بود که زیر چتر حزب الله بودند اما همین که کاخ ملکه انگلیس رو دیدن یادشون رفت صدقه سره یه مشت مردم حزب اللهی و متاسفانه به نمایندگی اونها رفتند انگلیس و طبیعتا حکم امام رو مخالف با حقوق بشر و آزادی بیان تلقی کرده و گفتند حکم امام قابل تغییره و بعد به بهونه اینکه شرایط عوض شده و کشور رو نمیشه اینطور اداره کرد از دست غیرت رنگ باخته حزب الله قسر در رفتند (ببخشیید بنا نبود به اینجا کشیده بشه) ،البته شما دوست عزیز هم سریع موضع نگیر که با حرف یه نفر اتفاق چندانی نمی یفته، چون صحبت سر یه نفر نیست بلکه مرادم تغییر ذائقه هاست وحرف اون آقا رو به عنوان شاهدی برای تغییر ذائقه ها آوردم. نتیجتا وقتی ذائقه ها تغییر کرد معلومه که اون اتفاقی که باید بیفته نی افته چون : ان تنصروا الله ینصرکم اگر خدا رو یاری کنید خدا هم شما رو یاری می کنه اما وقتی ما حتی از نظر فکری ایده آل ها رو فراموش کنیم و فکر جهادی مثل قتل سلمان رشدی نباشیم و اون رو با مصالحمون جور نبینیم چه توقعی از خدا داریم. در هر صورت امام پیامبری آخرالزمانی بود با هدفهایی که محقق نشد و اگه می شد دیگه اون دوست مسجدی نباید نگران رشدی ها داخلی بود و اون دوستی که به امام اعتراض داشت نکته ای برای خورده گیری هر چند اشتباه پیدا نمی کرد ( کاریکاتورهای دانمارکی و... هم همینطور ) . هدف امام محقق نشد و ان شاء الله میشه اما حداقل تو بعضی مراحل باعث شناخت یه سری از آدمها شد
شادی روح شهدایی که تلاششون رو برای تحقق آرمانهای امام و کشتن سلمان رشدی کردند صلوات

چند جمله از امام :
الف: ...دیگر كسى جرأت نكند به مقدسات مسلمین توهین نماید

ب: ترس من این است كه تحلیلگران امروز، ده سال دیگر بر كرسى قضاوت بنشینند و بگویند كه باید دید فتواى اسلامى و حكم اعدام سلمان رشدى مطابق اصول و قوانین دیپلماسى بوده است یا خیر؟

ج: تعمد جهانخواران به نابودى اسلام و مسلمین است و الّا مسئله فردى سلمان رشدى آن قدر برایشان مهم نیست كه همه صهیونیستها و استكبار پشت سر او قرار بگیرند.

نوشته شده در تاریخ بیست و سوم فروردین 88    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

اخراجی ها 1و2

حدود دو سال پیش وقتی فیلم اخراجی ها اکران شد و توانست بیننده خاص خود را پیدا کند انتقادها و پیشنهادهایی متوجه مسعود ده نمکی نویسنده و کارگردان این فیلم شد اما آنچه جای تعجب داشت این بود که کارگردانی مثل ده نمکی فیلمی ساخته است که به نوعی شعار پان ایرانیسم را زنده می کند . و هر چند متاسفانه در حوزه سینما و ادبیات رسانه ای ما در سالهای اخیر ملیت و ایرانی بودن محور قرار گرفته اما از کسی مثل ده نمکی چنین عملکردی متوقع نبود . مثلا در اخراجی هایی که با ساخت سری جدید آن شماره یک را به خود اختصاص داد ،سرهنگ ارتشی در صحنه ای که اخراجی ها وارد قرارگاه و با راننده اتوبوس دست به یقه می شوند جلو می اید و می گوید : تیغت رو ، رو اونانیی بکش که به کشورت حمله کردن.
در صحنه ای دیگر وقتی مجید سوزوکی همراه سید مرتضی سوار جیپ می شوند مجید خطاب به سید مرتضی می گوید:من با جبهه مبهه شما کاری ندارم.سید مرتضی هم در جواب می گوید : یعنی مملکت برای شما نیست؟!
و همین طور در هنگام اعزام نیرو برای عملیات مجید سوزوکی در جواب سید مرتضی که به او پیشنهاد برگشت می دهد می گوید :«تو خودت گفتی مملکت واسه هممونه من دختر آقا میرزا رو بدون این آب و خاک نمی خوام»
وجود چنین صحنه هایی در اخراجی های 1 باعث شد در جلسه ای این سوال رابوسیله کاغذ  از ده نمکی بپرسم که :اقای ده نمکی به نظر شما مطرح کردن دفاع از اب و خاک به عنوان هدف جنگ نوعی تحریف تاریخ جنگ نیست؟ ده نمکی در جواب گفت:«نه مگه اون ارمنی  که اومده جنگ برای دین اومده ؟» و شاید جواب دادن به این سوال ذهن ده نمکی را مشغول کرد چون در ادامه با اینکه از این سوال فاصله گرفته بود گفت :شما چرا صحنه ای را که فرمانده روی تانک میره نمی بینید که می گه:« امروز تمامی کفر در مقابل حق و حقیقت صف ارایی کرده اند کجاند رستم دستان و سیاووش و کیکاووس تا ببینند شیر بچه های حیدر کرار چطوری بدون گرز و تبرزین و رخش شاخ غول استکبار رو شکستند » 
هر طور بود عیب از نگاه و تحلیل ما بود یا مساله دیگری بود تاریخ مصرف اخراجی های 1 به پایان رسید اما چیزی نگذشت که خبر اکران اخراجی های2 پخش شد و ده نمکی با عده ای دیگر از عوامل فیلم در ابتدای سال 88 در استودیو شبکه 3 حاضر شدند . آنروز دوباره خاطره اخراجی ها زنده شد و البته با تمامی نقدهایی که این بار محکمتر از دیروز بودند . ده نمکی رو به مجری شبکه 3 کرد و گفت:«وقتی فیلم های جنگی کشورهای دیگر رو می دیدم که وقتی جنگ تموم میشه مردم تو کوچه و خیابون جمع میشن و از رزمنده هاشون استقبال میکنن و سرود می خونم می گفتم می شه برای جنگ ما و رفقای من هم چنین اتفاقی بیفته ، تا وقتی که اخراجی ها رو ساختم و دیدم مردم پس از دیدن اخراجی ها وقتی می خوان از سینما خارج بشن سرود ای ایران می خونن»
بله حق با ده نمکی بود بنده نیز این مساله را تجربه کردم و دیدم بعضی از مردمی که از سینما خارج می شدند در میان خنده ها این سرود را زمزمه می کردند . بیننده اخراجی های 2 بدون هیچ شائبه ای و با کمال وضوح از جنگی که آقای ده نمکی آن را به تصویر کشده است برداشتی ملی می کند  اما آقای ده نمکی و امثال ایشان که اینگونه فکر می کنند و به تصویر می کشند ،سخنان امام خمینی را چگونه توجیه می کنند مثلا انجا که فرمودند : جنگ ما جنگ عقیده است، و جغرافیا و مرز نمى‏شناسد. و ما باید در جنگ اعتقادى‏مان بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم‏ . صحیفه امام، ج‏21، ص: 87  
و یا انجا که فرمودند : شما باید بدانید كه این قدرت، قدرت بازوى شما و من و سایر افراد نیست، این یك قدرت الهى است. یك قدرت اسلامى است. یك قدرت ایمان است كه این كار را انجام داده، ایمان است كه شما را وادار مى‏كند بروید و براى اسلام فداكارى كنید و ایمان است كه در جبهه‏ها این عزیزان ما در جنگ تا حد شهادت حاضر هستند. و تا این ایمان را حفظ كردید و تا این تعهد به اسلام را حفظ كردید، هر گز نخواهید آسیب دید. صحیفه امام، ج‏16، ص: 463 . و جایی دیگر فرمودند: جنگ ما جنگى است بین اسلام و كفر، نه جنگى است ما بین یك كشور و یك كشور. ما بین اسلام و كفر است. امروز اگر ما عقب‏نشینى كنیم اسلام را شكست دادیم. امروز ما نمى‏توانیم‏ عقب‏نشینى كنیم. صحیفه امام، ج‏18، ص: 386
به نظر ده نمکی برای نسل سوم جنگ و نسل چهارم انقلاب که با جنگ از راه این فیلم ها آشنا می شوند این خاطره از غاده چمران،همسر شهید چمران چگونه قابل تحلیل است آنجا که نقل می کند :« در نوسود که بودیم من بیشتر یاد لبنان می افتادم یاد خاطراتم ؛ طبیعت زیبایی دارد نوسود و کوه هایش بخصوصص مرا یاد لبنان می انداخت . من و مصطفی در این طبیعت قدم میزدیم و مصطفی برای من درباره اینجریان صحبت می کرد درباره کردها و این که خودمختاری می خواهند من پرسیدم چرا خودمختاری نمی دهید ؟ مصطفی عصبانی شد و گفت عصر ما عصر قومیت نیست حتی اگر فارس بخواهد برای خودش کشوری درست کند من ضد آن ها خواهم بود ،در اسلام فرقی بین عرب وعجم و بلوچ نیست مهم این است این کشور پرچم اسلام داشته باشد.»
ممکن است ده نمکی همان جواب اخراجی های2 را تکرار کند همانگونه که شاید با به تصویر کشیدن یک  مسیحی در اخراجی های2  به گونه ای می خواست به این نقد نیز پاسخ دهد ولی  به این نکته توجه نکرده است که اولا حضور اقلیت ها که هدف ملی دارند در جنگ به چه میزان بوده ؟ ثانیا چه مقدار از این افراد داوطلبانه در جنگ حاضر بوده اند ؟ و ثالثا آیا رسالت نویسندگی و کارگردانی ده نمکی به او اجازه می دهد که یک حادثه بزرگ و کم نظیر را با نوادر به تصویر بکشد ؟ و آیا چنین تصویر کشیدنی تحریف تاریخ و اهداف تاریخ سازان نیست؟ آیا آقای ده نمکی حداقل کار آماری در وصیت نامه شهدا کرده اند تا ببینند که در وصیت نامه دوستان شهید ایشان خبری از ایران و ملیت نیست، و هر چند امام در جایی فرمودند :«ما در جنگ حس برادرى و وطن دوستى را در نهاد یكایك مردمان بارور كردیم» اما به این معنا نیست که ما جنگ و دفاع فرزندان فکر و اندیشه امام را با وطن،وطن دوستی و وطن پرستی و محور اساسی جنگ را ملیت معرفی کنیم و اگر به راستی وطن می توانست محور اندیشه امام و فرزندانش باشد چگونه می توان میان این برداشت و این  که امام فرمود :«ما باید انقلابمان را به جهان صادر کنیم»به نقطه مشترکی رسید؟ مگر انقلابی که بوسیله جنگ صادر شد با اهداف ملی قابلیت صدور دارد ؟ و هر چند حب وطن مساله ای صحیح است  اما احتیاج به تبیین دارد و نمی توان به بهانه درست بودن یک مفهوم ،تاریخی را که اینگونه نیست مطابق آن به تصویر کشید.همانگونه که سابقه ده نمکی مانعی از انتقاد به او نیست  اگر ایشان مصلحت را در ارائه مفاهیم ملی گرایانه می بیند باید متوجه باشد این از مواردی است که حقیقت فدای مصلحت های پنداری می شود و دیگر نمی توانیم به جنگ به عنوان یک تاریخ کم نظیر نگاه کنیم چون تاریخ از مبارزاتی با محوریت وطن و ملیت خالی نیست. و البته جای تردید نیست که ترکیب بین اسلام و ایران ، مسلمانی ایرانی میسازد که علی رغم حب وطن اما حدود آن را می شناسد چنانکه نقل کرده اند وقتی سلمان فارسی برای جنگ به سمت ایران آمد عده ای  گفتند او ایرانی است و علیه حکومت ایران کاری نمی کند اما او دید فرزند قرآن است و باید در این راه مبارزه کند از اینرو اقدام به جنگ کرد همان گونه که یارآخر الزمانی امام عصر شهید چمران به همسرش چنین مساله ای را گوش زد کرد. در پایان نقل چند جمله از حضرت امام می تواند راه گشا باشد :
الف:به كدام گناه میلیونها زن و مرد و پیر و جوان آواره شوند و یا خانه و كاشانه‏شان ویران گردد! و به كدام جرم و گناه حاصل زحمات دهها ساله تلاش و سرمایه گذارى یك ملت در صنایع و كارخانجات و مزارع و كشتزارها سوخته و بر باد برود! آیا جرم ما، ایرانى بودن ما است، جرم ما فارسى بودن ما است، جرم ما اختلافات و تنازعات گذشته مرزى ما است؟ خیر، چنین نیست. امروز همه مى‏دانند جرم واقعى ما از دید جهانخواران و متجاوزان، دفاع از اسلام و رسمیت دادن به حكومت جمهورى اسلامى به جاى نظام طاغوت ستمشاهى است، جرم و گناه ما احیاى سنت پیامبر- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- و عمل به دستورات قرآن كریم و اعلان وحدت مسلمانان اعم از شیعه و سنى، براى مقابله با توطئه كفر جهانى و پشتیبانى از ملت محروم فلسطین و افغانستان و لبنان و بستن سفارت اسرائیل در ایران و اعلام جنگ با این غده سرطانى و صهیونیسم جهانى و مبارزه با نژادپرستى و دفاع از مردم محروم آفریقا و لغو قراردادهاى بردگى رژیم كثیف پهلوى با امریكاى جهانخوار بوده است. و نزد جهانخواران و نوكران بى‏اراده آنان چه گناهى بالاتر از اینكه كسى از اسلام و حاكمیت آن سخن بگوید و مسلمانان را به عزت و استقلال و ایستادگى در مقابل ستم متجاوزان دعوت كند. صحیفه امام، ج‏20، ص: 322

ب:امروز بدون شك سرنوشت همه امتها و كشورهاى اسلامى به سرنوشت ما در جنگ گره خورده است. و جمهورى اسلامى ایران در مرحله‏اى است كه پیروزى آن به حساب پیروزى همه مسلمانان و خداى نخواسته شكست آن، به ناكامى و شكست و تحقیر همه مؤمنان مى‏انجامد و رها كردن یك ملت و یك كشور و یك مكتب بزرگ در نیمه راه پیروزى، خیانت به آرمان بشریت و رسول خداست . صحیفه امام، ج‏20، ص: 331

ج:ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‏ایم، ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‏ایم، ما در جنگ، پرده از چهره تزویر جهانخواران كنار زدیم، ما در جنگ، دوستان و دشمنانمان را شناخته‏ایم، ما در جنگ به این نتیجه رسیده‏ایم كه باید روى پاى خودمان بایستیم، ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستیم، ما در جنگ ریشه‏هاى انقلاب پر بار اسلامى‏مان را محكم كردیم، ما در جنگ حس برادرى و وطن دوستى را در نهاد یكایك مردمان بارور كردیم، ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم كه علیه تمامى قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال مى‏توان مبارزه كرد، جنگ ما كمك به افغانستان را به دنبال داشت، جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت، جنگ ما موجب شد كه تمامى سردمداران نظامهاى فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت كنند، جنگ ما بیدارى پاكستان و هندوستان را به دنبال داشت،  صحیفه امام، ج‏21، ص: 283

د:جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنى نیست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگى وجود دارد ... علاقه به اسلام‏شناسى مردم در امریكا و اروپا و آسیا و آفریقا یعنى در كل جهان از جنگ هشت ساله ماست. صحیفه امام، ج‏21، ص: 284

ز:جنگ ما، جنگ مكتب ماست علیه تمامى ظلم و جور؛ جنگ ما جنگ اسلام است علیه تمامى نابرابریهاى دنیاى سرمایه دارى و كمونیزم؛ جنگ ما جنگ پابرهنگى علیه خوشگذرانیهاى مرفهین و حاكمان بى‏درد كشورهاى اسلامى است. این جنگ سلاح نمى‏شناسد، این جنگ محصور در مرز و بوم نیست، این جنگ، خانه و كاشانه و شكست و تلخى كمبود و فقر و گرسنگى نمى‏داند. این جنگ، جنگ اعتقاد است، جنگ ارزشهاى اعتقادى- انقلابى علیه دنیاى كثیف زور و پول و خوشگذرانى است. جنگ ما، جنگ قداست، عزت و شرف و استقامت علیه نامردمیهاست. رزمندگان ما در دنیاى پاكِ اعتقاد و در جهان ایمان تنفس مى‏كنند و مسلمین جهان هم كه مى‏دانند جنگ بین استكبار و اسلام است، جهانخواران را آرام نخواهند گذاشت و ضربه‏هاى خود را بر همه كاخ‏نشینان وارد مى‏كنند. صحیفه امام، ج‏21، ص: 69

نوشته شده در تاریخ هفدهم فروردین 88    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

بنی صدر + بازرگان

چندی پیش وقتی مصاحبه "پلاک نیوز"(Pelaknews) با آقای جلال الدین فارسی را خواندم یک نقد قدیمی به ذهنم خطور کرد ؛ آقای فارسی در تبیین چرایی حوادثی از قبیل انتخاب بنی صدر در درجه اول جبهه نفاق و دشمن خارجی که حامی نفاق است را عامل موثر در این انتخاب می شمارد و در درجه دوم از جبهه خودی نام می برد و در تایید کلام خود اینگونه می گوید:«ایشان (امام)در مراسم تنفیذ حکم شهید رجایی جمله عجیبی می‌فرمایند که بنده با وجود اینکه صحبت‌ها و بیانات امام(ره) را چندین بار مطالعه کرده بودم، متوجه این جمله نشده بودم و به تازگی آن را شنیدم و مشاهده کردم. ایشان فرمودند:«ما را فریب دادند»...وقتی امام (ره) با آن قدرت و عظمت روحی اینچنین می‌گوید قطعا ما را چند برابر می‌توانند فریب دهند.»! البته نقدی که می خواهم بنویسم فقط متوجه آقای فارسی نیست چون چندی قبل در سالگرد پیروزی انقلاب مشابه این حرف را درباره بازرگان البته با کنایه از آقایانی که نقل تاریخ انقلاب می کردند شنیدم (مثل سالهای قبل). ناقلان و تحلیل گران در زمینه تاریخ دولت موقت با دو لحن سخن می گویند عده ای انتخاب بازرگان را معلول مقبولت عمومی او می شمارند و صدا و سیما در تایید این تحلیل شعارهای مردم در حمایت بازرگان را پخش می کند در حالی که این شعارها را مردم پس از انتخاب بازرگان سر دادند نه پیش از آن . و عده ای دیگر این انتخاب را به گونه ای نقل می کنند که تمام جریان به نام امام تمام می شود. در صورتی که حضرت امام در روزهای اول تشکیل دولت موقت در خلال سخرانیشان در مورخ 16بهمن 1357اینگونه فرمودند:«شوراى انقلاب ما...پیشنهادشان این بوده است كه ایشان رئیس دولت باشند...» به این جهت تلاش آقایانی که در لفافه صحبت می کنند و سعی دارند دامن  اعضای شورای انقلاب را از این اشتباه پاک کنند منجر به خیانتی می شود که قابل اغماض نیست و هر چند حفظ احترام مبارزین و اعضای شورای انقلاب لازم است اما این مساله نباید باعث تحریف تاریخ انقلاب و منجر به مخدوش کردن چهره امام شود . درباره جریان انتخاب بنی صدر که آقای فارسی این گونه قضاوت کردند نیز باید گفت که اولا آنچه ایشان نقل کردند احتمالا نقل به معنا است از آنجهت که جستجو چنین عبارتی بی نتیجه بود و لازم است عین عبارت مد نظر آقای فارسی را دیده و آنگاه قضاوت شود . در ثانی خود امام پس از جریان همکاری منافقین با بنی صدر فرمودند:من از اول یك خلجانى در ذهنم حاصل مى‏شد راجع به بعضى اینها؛ لكن صبر كردم.صبر كردم و نصیحت كردم. صبر كردم، و هر وقت اینها آمدند- یعنى هر وقت نه- اما بسیارى اوقات، آنها را به مسائل اسلامى دعوت كردم؛ به عمل به قانون دعوت كردم.  (صحیفه امام، ج‏14، ص: 438)
 ثالثا امام در اواخر عمرشان آنگاه که زمزمه هایی از قبیل زمزمه های امروزی بلند شده بود در نامه به آقای منتظری اینگونه فرمودند :و الله قسم، من با نخست‏وزیرى بازرگان مخالف بودم ولى او را هم آدم خوبى مى‏دانستم. و الله قسم، من رأى به ریاست جمهورى بنى صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم.
ای کاش آقایانی که در نقل و تحلیل تاریخ دست دارند سعی می کردند کمی مانند امام تقوا را رعایت کرده و حوادث را آنگونه که بوده نقل می کردند.شاهد بر تقوای شگفت آور امام کلام ایشان است که در بالا نقل شد ؛ ایشان ابتدا فرمودند «هر وقت اینها می آمدند» اما این جمله را تصحیح فرموده و در ادامه اینگونه می گویند : «یعنی هر وقت نه _اما بسیاری اوقات»
و ای کاش در قضیه بنی صدر به ساده لوحی ائتلاف های خودی نیز توجه می شد و ای کاش به ماهیت این دو حادثه توجه و از آن برای توجیه اشتباهات مکرر سوء استفاده نمی شد .

نوشته شده در تاریخ چهارم فروردین 88    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()