الف تا نون - مطالب دی 1388

همدلی از هم زبانی بهتر است

   یکی از حرفهای دروغی که بارها شنیده ایم اما هیچ وقت به دروغ بودن آن  توجه
  توجه نکرده ایم مساله وحدت ملی است .واقعیت این است که ما بارها طرح
  مساله وحدت ملی را شنیده ایم اما آنقدر این شعار برای ما تکرار شده که جرات
  نکرده ایم آن را نقد کنیم و به دروغ بودن آن پی ببریم .مثلا درباره این فکر
  نکرده ایم که ملیت را چه چیزی تشکیل می دهد و شیرازه وحدت یک گروه
  چه چیزهایی می تواند باشد؟آیا در میان مولفه هایی که برای وحدت در نظر
  می گیریم،چیزی تحت عنوان ملیت مطرح است یا نه؟ملیت یعنی چه؟آیا همرنگی
  ملیت را می سازد یا همزبانی؟و یا آداب و رسوم؟و یا طرز پوشش؟
اگر همرنگی ملیت و ملت واحدة را تشکیل می دهد باید به دنبال این باشیم که در دنیا حداقل
دو ملیت به نام ملیت سیاه و ملیت سفید تشکیل دهیم در حالی که بارها
کوس مبارزه با تبعیض نژادی و سیاست های ضد آپارتاید در همین جهان کنونی
نواخته شده و اگر چنانچه با این وضعیت دم از ملیت سفید و سیاه بزنیم ،تناقضی
است مضحک و بی معنی(هرچند روزگار بارها از این دوگانگی ها را به خود دیده
است ).و چنانچه معیار ملیت را  هم زبانی بدانیم و میان زبان و گویش تفاوت بگذاریم
در حدود شش هزار زبان شناخته شده داریم و طبق این آمار باید به هر وسیله ای
شده سعی کنیم جهان را به شش هزار ملیت تقسیم کنیم!و مثلا در همین کشور خودمان
باید مرزهای جغرافیایی خودمان را با کشوری مثل افغانستان و تاجیکستان از بین ببریم
و از طرفی در سطح شهرها بگردیم و هر چه ترک و کرد و بلوچ داریم به سمت مناطق
از پیش تعیین شده حواله کنیم تا آنها نیز بتوانند ملیت ترکی و کردی و ...تشکیل دهند
درباره سایر مواردی که به عنوان معیار وحدت ملی به ذهن بسیاری خطور می کند
همین مشکلات مطرح می شود و به همین منوال است
با این وضعیت بنده معتقد به جهان وطنی یا همان انترناسیونالیسم هستم و از آنجایی که به
بعضی از فریب کاری های داعیان این شعار و شعارهایی ازاین قبیل مثل جهانی سازی
در اقتصاد آگاهی دارم جهان وطنی اسلامی را خلاصه ای برای تصویر مرزهای جغرافیایی
آرمانی خود می دانم(البته سعه صدر جامعه اسلامی برای اقلیت های مذهبی حقوق شهروندی
مناسب را تامین می کند و آنها می توانند در حصن حکومت اسلامی زندگی کنند)
از این رو شعار وحدت ملی آنگاه برایم مفهوم پیدا می کند که مقصود گوینده این شعار از ملیت
امت اسلامی و ملیت اسلام باشد
بهانه این چند خط مطالعه کتابی بود با موضوع تاریخ صفویه تحت عنوان"تشکیل دولت ملی درایران"
نوشته "والتر هینتس" که به نظرم دروغ بزرگی است و نقد آن با توجه به مطالب قبل و
شناختی اجمالی از تاریخ صفویه و اینکه ترک زبان بوده اند آشکار می شود

نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم دی 88    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

آدم بدا چه شکلی اند؟

بچه که بودم وقتی می دیدم بزرگترها فیلم جنگی و بزن بزن می بینند
می نشستم و نگاه می کردم و بعد از چند دقیقه اولین سوالی که می
پرسیدم این بود که:آدم بدها کدوما هستند ؟ اون موقع شخصیت یا شخصیت
هایی خشن و نا مانوس رو به عنوان آدم بدها نشونم می دادند.از همون
وقت آدم بدها  خیلی زشت و خشن به ذهن کودکانه ام خطور می کرد و
وقتی به این رفلکس ایجاد شده تخیلات بچه گونه ام از غول و دزد و ...
اضافه شد آش شله قلمکاری درست شد که نگو و نپرس؟! اون موقع بود که
وقتی هیئت می رفتیم و از یزید و شمر و عمرسعد و حتی شریح قاضی می
شنیدم یه سری شخصیت درنده و حتی شاید با دو تا شاخ و یا آبی آویزون
از لک و لوچه در ذهنم مجسم می شد.یواش یواش  بزرگتر می شدم و افکار
آدم ها رو  می شناختم و گاهی اونها رو نقد می زدم اما با این همه وقتی به صحنه اجتماع
می اومدم،همه فکر ها و نقد ها بی معنی می شد؛مثلا یکبار با تمام نقدهایی که
بر رئیس جمهور دولت اصلاحات شنیده بودم (نقدهایی که شاید برای خیلی ها
تنفر ایجاد کرده بود)وقتی در اجتماعی وارد شدم که این آقای رئیس جمهور
اونجا بود و ناباورانه دیدم که برای من بلند شد و شروع به ابراز احساسات کرد،اصلا
نمی تونستم باور کنم آدم بدی باشه و این آدم کسی باشه که بارها درباره اش
نقد و بدی شنیده ام . این فقط یه نمونه بود از تناقضهایی که میان ذهن و
خارج احساس می کردم ، چرا که چندین بار دیگرهم از این قبیل تناقض ها را
احساس کردم ...
اما امروز می بینم آدم بدها یه جور خاصی نیستند و هیچ کدومشون شاخ
ندارن و دندوناشون اندازه دندون های ماست و حتی دندونهای پیرمردهاشون کندتر
از دندون های ما جوون هاست.حالا فهمیدم که آدم بدها حتی می تونند عمامه روی
سرشون بذارن و خیلی راحت سنگ هر چی خوبیه به سینه شون بزنن . حالا
می فهمم یزید و عمرسعد و شریح قاضی هم اگر لباس عادی می پوشیدند و
میومدند میون مردم هیچ کس نمی تونست اونها رو تشخیص بده و...
از این به بعد تصمیم گرفته ام  به بچه های کوچیک بگم آدم بدها جور خاصی نیستند !

..............
1-یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم .
2-حضرت امیر علیه السلام  وقتی تردید و سرگردانی حارث همدانی را در
شناخت حقیقت دیدند،فرموند :ان دین الله لا یعرف بالرجال بل بآیة الحق اعرف
الحق  تعرف اهله
دین خدا با انسانها شناخته نمی شود بلکه با نشانه های حقیقت و درستی شناخته می
شود ،  حق را بشناس آنگاه اهلش را  می شناسی
3-امام خمینی:تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ ...
از خدا مى‏خواهم كه به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده
و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضى هستیم
به رضایت او؛ از خود كه چیزى نداریم، هر چه هست اوست.و السلام
صحیفه امام    ج‏21ص332، نامه به آقاى منتظرى(عدم صلاحیت براى تصدى رهبرى نظام
جمهورى اسلامى)
4-امام خمینی:باید جوانهاى ما عمامه اینها را بردارند.عمامه این آخوندهایى كه به نام فقهاى اسلام، به
اسم علماى اسلام، این طور مفسده در جامعه مسلمین ایجاد مى‏كنند باید برداشته شود.من
 نمى‏دانم جوانهاى ما در ایران مرده‏اند؟ كجا هستند؟ ما كه بودیم این طور نبود؟ چرا عمامه‏هاى
اینها را بر نمى‏دارند؟ من نمى‏گویم بكشند؛ اینها قابل كشتن نیستند؛ لكن عمامه از سرشان بردارند
ولایت فقیه  ص :148

نوشته شده در تاریخ نهم دی 88    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()