
این دفعه از اون دفعه هایی بود که می خواستم بی خیال باشم و از کنار حوادثی که
اتفاق می افته و حرف هایی که گاهی می بینم رد و بدل می شه ، آروم و بی سر و
صدا عبور کنم .اما مثل اینکه بنا نیست مثل سیب زمینی بی رگ باشم.نمی خوام بگم
قصد داشتم سیب زمینی باشم اما با وجود این همه کار و مشغولیت ذهنی می خواستم
دخالت نکنم.چه کار میشه کرد «عرفت الله بفسخ العزائم و نقض الهمم » یعنی
خدا رو اون وقتی شناختم که دیدم آدم ها قصد یه کاری میکنن ولی یه اتفاق دیگه می افته
(حضرت امیر)البته از اونجایی که همه چیز از کانال اسباب و علل بوجود میاد
باید بگم پدر دوست و دوستی در بیاد که هرچی می کشم از دست این دوست و دوستیه.
قضیه از اونجایی شروع میشه که دوستی عزیزدارم که در محیط و شرایطی زندگی میکنه که
اطرافش پر از آدم های مقدس مآبه و هر چند وقت یکبار دوست ما از این آدم هایی که
سعی میکنن قداست از نوع خودشون رو به دوست ما تسری بدن ،حرف هایی پرت و پلا
و بی سر و ته میشنوه . همین جا تذکر بدم قداست داشتن و مقدس بودن خیلی چیز
خوبیه و ترویج مقدسات بر همه لازمه؛اما اینکه بعضی ها بخوان از مقدسات برای خودشون
سنگر بسازن و تمام مقدسات و مفاهیم ارزشی رو بنام خودشون مصادره کنن خیلی مسخره اس
مخصوصا اینکه یک سری موهومات خودشون رو این وسط داخل مفاهیم ارزشی میکنن.این جنابان
در حالی برای خودشون از مقدسات سنگر درست میکنن که متوجه نیستند،این افراد هستند که
باید از مقدسات دفاع کنند و خودشون رو فدای مقدسات کنند نه اینکه مقدسات رو به نفع
خودشون مثله کنند.نمی خوام بگم تمام این آدمهای مقدس مآب خیلی بسیط و ساده یه روز نشسته اند و
پیش خودشون تصمیم گرفتن از مقدسات برای خودشون پناهگاهی دست و پا کنند ؛اما وقتی رفتارها
و حرفهاشون رو تحلیل می کنی می بینی بله،متاسفانه چنین اتفاقی افتاده .در هر صورت دوست
گرفتار ما جدیدا با این حرف رو به رو شده که اطرافیانش سعی میکنن شعارهایی از قبیل "امة واحدة"
یا همان وحدت اسلامی رو بی پایه و اساس جلوه بدن و با چند دلیل واهی و بی پایه اساس استراژی
نابودی دشمن مشترک رو کنار بزنن.این عده هر چند در جامعه ما اندک و مخاطبانشون افراد معدودی
مثل دوست مورد بحث ما هستند اما از آنجایی که غافلانه و در معدودی (+معدود قبلی ) خائنانه
پشت دژ و سنگری محکم قرار گرفته اند باید حرفها و حرکت های اونها رو رصد کرد .
دوباره به حاشیه رفتم ؛ این بندگان خدا وقتی دغدغه دوست و دوستان دوست بنده رو در قبال سرنوشت ،
امنیت و آزادی شیعیانی که بصورت اقلیت در نقاط گوناگون دنیا حضور دارند، دیدند (البته نشنیدند چون
اجازه شنیدن حرف های دیگران رو به خودشون نمی دن و دوست ما مجبور هست به روش پانتومین بعضی
حرف ها رو منتقل کنه و البته متوجه شدنشون با خداست)و عملکرد رفتار خودشون رو باعث به
مخاطره افتادن امنیت و آزادی شیعیان و موالیان امیر المومنین علیه السلام احساس کردند ، شروع به
حماسه سرایی کردند و از واژگانی مانند "شهید" و البته به خاطرسبک و سیاقشون بیشتر از واژه"کشته"
استفاده کردند و گفتند : خوب در راه ولایت کشته میشن .
این عالی جنابان شیعیان و موالیان در اقلیت را افرادی با توفیق و فائزان درجات عالیه و مقامات والا برشمردند
که توفیق پیدا می کنند قربانیان بی سیاستی و بهتر بگویم مقدس مآبی این به اصطلاح ولایتمداران ناب شوند !!
خوب اگر کسی با چنین افرادی آشنایی داشته باشه ،بد قوارگی این فیگور حماسی سرایی رو براندام این دوستان به
اصطلاح ولایی احساس می کنه .
وقتی چنین آدم هایی رو می بینم به یاد وضعیت عراق میافتم .به یاد مردمی که قشنگ عزاداری میکنن
و به خاطر زبان عربی شون رجزهای اصحاب حضرت ابا عبدالله در روز عاشورای سال 61
هجری رو در میون شعرهاشون می گنجونن و روز عید غدیر که میشه لبیک گویان وارد نجف و
برای عرض تبریک و بیعت وارد صحن حرم می شن.اونها اونقدر با لبیکشون شور عجیبی به جمع میدن
که اگر بی دست و پا باشی میون حرارت شور و احساساتشون خفه میشی و البته از این سبک لبیکها
رو در حرم امام حسین هم پیاده می کنن ! اما با این همه این مردم همون مردمی هستن که سالهای
سال آدمی مثل صدام یزید رو بالای سرشون تحمل کردند و از کنار پیام امام که عشایر دجله و فرات رو
دعوت به قیام بر ضد صدام کردند ، بی خیال گذشتند .امروز هم با اینکه نسبت به حضور امریکا
(و البته بیشتر از اون به دولت شیعی که مقهور امریکاست)غرولند میکنن اما امریکاییها راحت و
آسوده توی کشورشون می چرخند و همه چیزشون رو به تاراج می برن اون وقت دلشون رو خوش
کردن به چند تا ماشین و لوازم خارجی که به خاطر نداشتن گمرک ارزون وارد کشورشون میشه
مردمی که صدام میلیونی ازشون کشت و اون ها انگار نه انگار.نهج البلاغه خوندن توی اون فضا
خیلی با حاله چون تازه می فهمی حضرت امیر با چه کسانی سرو کار داشتند .
دوستانی که این سبکی ولایتمدار هستند و سعی میکنن نشون بدن که خیلی محکم سنگ ولایت رو به
سینه شون میزنن ، همون کسانی هستن که با وجود امنیت خیلی بلند و خوش لحن (اما برای من
بد ترکیب)حماسه سرایی می کنن اما بعضی از همین ها رو در عراق میدیدم که از رفتن به سامراء ، برای
زیارت به خاطر بی امنی را ه می ترسیدن و به هم یاد آوری می کردن:قرآن می فرماید :"لا تلقوا بایدیکم
الی التهلکة"خودتان را به هلاکت نیافکنید
آره :
آنکه مردن نزد جانش تهلکه است نهی لا تلقوا بگیرد او به دست
تازه به یادشون می افتاد که مرگ برای همسایه خوبه و ممکنه سفوشون به سامراء حتی کاظمین که مشکل
چندانی نداشت سفرمعصیت و اقدام به ضرر باشه و بی خیال زیارت میشدند .اینجا بود که حماسه سرایان حاشیه مراسم تولی و تبری سوراخ موش میخریدن خداد تومن .
در حالی که مسامحه کاری ، توهمات و بزدلی این جنس از موالیان باعث شد سامراء به کانونی برای
سلفی ها تبدیل بشه و دست آخر خلوتی و بی توجهی به حرم عسکریین علیهما السلام این جرات رو به
سلفی ها داد که بکنند آنچه نباید می کردند .همون سلفی هایی که از کیسه شاهزاده های سعودی
می خورند و همون شاهزاده ها و خادمین حرمینی که موضع گیری جنابان مقدس مآب در مقابلشون
خیلی جالبه که میگن :خلاصه حج و عمره رو که نمیشه تعطیل کرد!
اگر بی عقلی نبود دعا می کردم خداوند امنیتی را که برکت خون شهدا نصیبمون کرده بگیره تا اون
وقت تشخیص دادن مرد از نامرد برامون راحت بشه.
در هر صورت خیلی سریع و تند نتیجه بگیرم و به دوستمون بگم بی خیال باشه و برای اینکه در مقابل
این دست حرفها بتونه صبر داشته باشه با خودش زمزمه کنه :
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
نوشته شده در تاریخ چهارم اسفند 88 | توسط:
محمدجواد | |
نظرات()