تبلیغات

الف تا نون - پست های آذر 1388

تهران ؛ کربلا ؛ قدس

روزگاری پیش از این هدف روشن بود و آنچه بود تردیدی کوچک در راه که
ناگاه سروش غیبی راه را نمایاند و فرمود :"راه قدس از کربلا می گذرد "
اما پس از چندی خناسانی ظهور کردند که هدف را زیر سوال بردند و نارسایی ها
را دست آویزی برای تشکیک در هدف کرده و در پشت این تزویر چنگال خود
را برای سیطره بر این مردم بیچاره تیز می کردند .چیزی نگذشت که هشیاری
مردم بساط تزویر آنان را از هم پاچید و باطن مستبد و خودخواه آنان را آشکار
کرد .آنانی که پس از آن گاهی شعار « نه غزه نه ایران ، جانم فدای ایران »
و گاهی خبیثانه «استقلال آزادی جمهوری ایرانی »را فریاد کردند و دیگر لازم
نبود کج دار مریز نامی از خمینی کبیر ببرند زیرا که اگر چنین می کردند بار
دیگر حکایت"کوسه ریش پهن"تداعی می شد . در نهایت گستاخی آنان
به تصویر معمار کبیر انقلاب  جرقه ای بود بر انباشت احساسات
مردم تا دوباره فریاد بر آورند : « راه امام راه ما ، هدف او هدف ما ، و
رهنمود او مشعل فروزنده ماست »
در هر صورت ای کاش حاج احمد متوسلیان پس از گذشت 10000 روز می آمد
و می دید که علی رغم تمام وسوسه ها همچنان هدف قدس است اما این بار
نه از راه کربلا بلکه از راه تهران ؛
                                   تهران ؛ کربلا ؛ قدس
دو یادگاری :                                                                                                                                            دوستی عزیز دو سال قبل در سالگرد اسارت جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان پیامکی
اینگونه فرستاد :«26 سال گذشت و هنوز غربت و گمنامی ات باقی است.
رزمنده بی نشان!بگو در اخلاص به کدامین الگوی ایمان اقتدا کردی که گمنامی نصیبت
شد.مردم عمل بودی نه ادعا! با اقتدا به امام و مولای خویش شریک غم
مظلومان جهان شدی و عازم کرانه های مه گرفته لبنان ؛ شاید می دانستی چاه لبنان
یوسف وجودت را گرفتار خواهد کرد.چه باک که اگر آزادی حقیقی، آزادی
روح باشد، تو بی شک آزاد ترین هستی در زندان اسرائیل! و ما محبوسترین هستیم
در قفس تعلقات دنیوی!داستان زندگی تو، داستان روح بلندی است که جسم خاکی ات را
به استقامت فرا می خواند.
یا من رد یوسف علی یعقوب بعد ان ابیضت عیناه من الحزن
...ای خدایی که یوسف را به یعقوب باز گردانیدی ، یوسف ما را نیز به آغوش ملت
باز گردان.»
و هفته قبل با گذشت  ده هزار روز از آن فاجعه همان دوست اینگونه فرستاد :
از "تو"چه بگویم ؟!
هنوز که هنوز است ، از تو خبری نیست
مرغ سفرم بی پرو بی یار
اندوه زده از دل پرواز
بالی و پری نیست !
ما حبس در این شب ، آزرده ز ظلمت
انگار نه انگار
اینجا سحری نیست
دل ها همه تنگند ، از غرش تقدیر ، بر بارش اندوه ،
دیگر سپری نیست
آخر چه بگویم ؟ به که گویم ؟ که بگردم
از احمد لشکر، خدایا !
اثری نیست...
من گر چه ز امروز ، از نسل تو دورم
در باور من ، جز غم نامت ، حرف دگری نیست
در چشمه دوران ، هرکو که بگردیم
همچون تو و همت دیگر گهری نیست!

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 آذر 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

پیش از ایشان

  بارها شده بود با دوستانی برخورد می کردم که در مساله وحدت اسلامی
 دچار سر درگمی بودند و نمی توانستند ادله عقلی و نقلی مساله وحدت اسلامی
 را به نحو شایسته ای هضم کنند و از آنجایی که بعضی از این دوستان
 با بزرگان و فرهیختگانی چون مرحوم سید عبد الحسین شرف الدین صاحب کتاب
 المراجعات و حداقل با شخصیت مرحوم علامه امینی صاحب کتاب الغدیر بیگانه
 و نا آشنا نبودند پیشنهاد می شد  به سیره علمی و عملی این دو بزرگوار
 که بر بلندای جریان دفاع از ولایت بوده و عمر خود را در دفاع رو در رو
 و مستقیم با انحراف در این میدان گذارده اند ، مراجعه کنند؛ تا ببینند که این بزرگواران با وجود تلاش جدی در این عرصه همچنان بر مساله وحدت اسلامی تاکید داشته و حد و مرز وحدت را رعایت می کرده اند .چنانچه بطور مثال مرحوم علامه امینی در مقدمه جلد پنجم الغدیر می گویند :«عقاید و
آراء درباره مذاهب آزاد است و هرگز رشته اخوت اسلامی را که قرآن کریم با جمله انما
المسلمون الاخوة بدان تصریح کرده پاره نمی کند هرچند کار مباحثه علمی و مجادله کلامی و
مذهبی به اوج خود برسد.سیره سلف و در رأس آنها صحابه و تابعین همین بوده است ...
ما مولفان و نویسندگان در اقطار و اکناف جهان اسلام با همه اختلافی که در اصول و
فروع با یکدیگر داریم یک جامع مشترک داریم و آن ایمان به خدا و پیامبر خداست  . در
کالبد همه ما یک روح و یک عاطفه حکمفرماست و آن روح اسلام و کلمه اخلاص است »
به دوستان دو دل و مردد عرض می شد که بی انصافی به نظر می رسد
که شما خودتان را ولایتی تر از این دو بزرگوار بدانید و همین طور بی انصافی
است که عده ای را که به هر طریق به نام ولایت سعی در ایجاد اختلاف و تزلزل 
در مساله وحدت می کنند ،  ولایت مدار تر از این دو بزرگوار بدانیم .حال با چنین
سیره ای تردید در مساله وحدت اسلامی چه معنایی می تواند داشته باشد ؟!
در ادامه برای آشنایی با موضع علامه امینی دراین باره به منبعی دم دستی که همان مقاله «الغدیر و
وحدت اسلامی»شهید مطهری است ،ارجاع داده می شد.
این سیری بود که گاهی درباره وحدت اسلامی درمیان دوستان مطرح می شد.این جریان گذشت
تا این هفته رهبر انقلاب در روز عید غدیر اینگونه فرمودند :«...به عنوان بیان حقیقت و
طلب حقیقت، این یك درخواست منطقى است از همه‌ى مسلمانان: بروند تحقیق كنند، ملاحظه
كنند، آنچه را كه محققین شیعه نوشتند،علماى بزرگ شیعه در زمان خود ما جمع كردند، نوشتند،
تحقیق كردند، در دنیاى اسلام آنها را عرضه كردند، نوشته‌ى آنها مورد تقدیر علماى اسلام،
روشنفكران اسلام، برجستگان اسلام قرارگرفته است، اینها را ملاحظه كنند؛ خودشان را محصور
نكنند، محروم نكنند. كتابهاى مرحوم سید شرف‌الدین عاملى (رضوان اللَّه علیه)، كتاب شریف
الغدیر تألیف علامه‌ى امینى، اینها حقایقى است كه جمع شده است. مسئله‌ى غدیر یك مسئله‌ى
مسلّم تاریخى است. در ده‌ها كتاب، مرحوم امینى ده‌ها طریق از طرق اهل سنت را نقل میكند
كه ماجراى غدیر را به همین شكل كه ما نقل میكنیم، نقل كرده‌اند.این چیزى نیست كه فقط در
كتابهاى ما باشد...حادثه‌ى غدیر به نگاه مرحوم علامه‌ى امینى (رضوان اللَّه تعالى علیه)
صاحب كتاب الغدیر و بعد در نگاه مرحوم شهید مطهرى (رضوان اللَّه علیه) وسیله‌ى وحدت
امت اسلامى است.گمان نكنند بعضى كه حادثه‌ى غدیر مایه‌ى اختلاف است؛ نه.امروز ببینید كه
بیش از همیشه -در گذشته هم بوده است -شیعه را متهم میكنند.ببینند مسئله‌ى تشیع برآمده‌ى از
یك اعتقاد صحیحِ سالمِ خالصِ نسبت به وحى الهى است - این است معناى تشیع - اعتقاد به
ارزشهاست،اعتقاد به معیارهاست، ملاك قرار دادن معیارهائى است كه قرآن آنها را ملاك قرار
داده است.»
سعی کردم زیادی من من نکنم اما در هر صورت چه کار می شه کرد؟!!
حالا نمی خوام بگم جلوتر از رهبر هستم اما...!!
اعوذ بالله من نفسی
شادی روح حامیان راستین ولایت مرحوم شرف الدین و علامه امینی دو صلوات

نوشته شده در تاریخ جمعه 20 آذر 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

چریکنامه

  قبل از اینکه در وبلاگ «الف تا نون »بنویسم وبلاگی درست کرده بودم به نام
 چریک برای بعضی از اطرافیان این واژه بی معنی بود و باعث مضحکه؛ می
 گفتند دوران این حرفها گذشته؛ اما واقعا چریک یعنی چی ؟ چریک کیه ؟ چگوآرا
 چریکه یا چمران ؟ آیا تاریخ مصرف این واژه تموم شده و باید از لغت نامه
 هامون حذف بشه یا هنوز هم معنی و مفهوم و حتی مصداق داره ؟
 اینطور که یادمه تو یکی از واژه نامه ها نوشته بود چریک کسیه که قدرت
 براندازی نداره از اینرو سعی میکنه با جنگ نا منظم تا جایی که میتونه به قدرت
 حاکمه ضربه بزنه و...
 اما بنده کاری به این حرفها ندارم چون اگر بخوام چریک رو این سبکی برای
 خودم معنا کنم توی همین روزگار خودمون اسم یه مشت تروریست و همین
منافقین داخلی رو باید بذارم چریک! اما برای بنده که یه مفهوم قدسی از چریک
در ذهنم نقش بسته سخته که به چنین آدم هایی بگم چریک بخاطر همین چریک
رو اونطوری که خودم می فهمم و با همون احترامی که برای اسطوره های
چریک و شاید چریک های اسطوره ام قائلم تعریف می کنم .
چریک کسیه که هدفی مقدس و فراگیر داره هدفی که قابلیت ارائه به دیگران
رو داره. اولین درگیری چریک با عادتهای انفعالی و آداب و رسومیه که
توهم مردمان روزگار اونها رو ساخته و پرداخته ؛ بطوری که این موهومات
وجود اون ها رو اسیر خودش کرده و اون ها رو به دنبال خودش می کشه
موهوماتی که تلخ ها رو شیرین و شیرین ها رو تلخ جلوه می ده اما چریک
شجاعانه با این وضعیت موجود می جنگه و عصیان بر وضعیت موجود رو برای
رسیدن به موعود خودش ترجیح می ده چریک مسلحه اما نه فقط به اسلحه و به
لباس و خوراک خاصی خودش رو مقید نمی کنه .
با این تعریف چگوآرا هم چریکه .اما مسلم چمران چریک تر از چگوآرا است .
این که نوشتم چریک تر شاید این سوال رو به ذهن بیاره که مگر چریک بودن مقول
به تشکیک و مشککه؟ برای جواب به این سوال ترجیح می دم بدون کلی گویی و
مبهم گویی با همین مثال مشکک بودن حقیقت چریک رو توضیح بدم .چمران و
چگوآرا هر دو چریکند چون هر دو هدف و مقصودی بلند و والا دارند هدف و
مقصودی که قابل ارائه به دیگرانه .اما اگر از تمام هدف چگوآرا با عنوان عدالت
و مطالبه عدالت نام ببریم چمران جدا از اینکه به دنبال عدالت بود و دغدغه عدالت داشت
عدالت رو در فرهنگ اسلام می شناخت و هدف  حیات اجتماعی انسان
رو در عدالت جستجو می کرد « لقد ارسلنا رسلنا  بالبینات و انزلنا معهم الکتاب
والمیزان لیقوم الناس بالقسط»
اما نقطه جدایی و امتیاز چمران دراین بود که به هدفی  بالاتر از عدالت و به آرمانی توحیدی
می اندیشید که قرآن کریم  از آن اینگونه تعبیر می کند «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم
من الظلمات الی النور »
با این توضیح روشن میشه که هر چند هدف چمران ها عدالته و در این هدف
با چگوآرا ها مشترکند اما عدالت در قاموس چمران ها مفهومی بلندتر  و تفسیر
روشن تر داره و همراه با ضمانت اجرا است به علاوه اینکه چمران ها هدفهای
برتری دارند که حتی به خیال کسانی مثل چگوآرا نرسیده
از طرف دیگه چگوآرا عادت انفعالیی مثل کشیدن سیگار برگ داشته که شاید باعث
بی رنگی تصویرش  در ذهنم بشه
شاید به این آخری خرده بگیری اما لطفا بی خیال شو . در هر صورت شادی
روح اسطوره بزرگی  که ان شاء الله باید سر فرصت درباره اش بنویسم یعنی
حضرت ابوذر غفاری صلوات (چریک  صدر اسلام )

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 آذر 1388    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()