تبلیغات

الف تا نون - مطالب فروردین 1389

انقلاب یا نهضت

انقلاب یا نهضت در تحلیل انقلاب ها و نهضت ها آنچه معروف است،اینست که می گویند انقلابها و نهضتها پس از چندی نهاد می شوند و پویایی و نشاط خود را از دست می دهند و تمام آرمان ها و آرزوها رنگ می بازند تا جایی که انقلابیون و در نگاهی شورشی ها پس از چندی مردگان متحرکی می شوند، مصلحت اندیش و بی تفاوت به آرمانها. درباره انقلاب اسلامی و تطبیق این اصل شایع بر رویدادهای پس از پیروزی انقلاب
اسلامی به نظر می رسد هر چند در سطح کلان و در اهداف کلی انقلاب اسلامی با تمام فرازها و فرودها انقلاب جای خود را به نهاد نداده است و در مواردی که به نظر می رسد انقلاب به نهادشدن نزدیک شده در واقع عقبگردی درد آور و منافقگونه بوسیله عده ای از مسئولان اجرایی روی داده که این اتفاق با مفهوم نهاد شدن انقلاب تفاوت می کند . استحاله پنداری اهداف انقلاب توسط عده ای و سرباز کردن عقده ها و نفاق ها در آن دوره با مساله فترت در آرمانها و نهاد شدن انقلاب متفاوت است زیرا که خواستگاه حقیقی انقلاب مردمی هستند که همچنان به آرمانهای انقلاب معتقدند و انتخابات دهم و رای به احمدی نژاد به عنوان شخصی که شعارهای انقلاب را سر می داد گواه صادق بر این اعتقاد است.با این همه در بعضی از موارد و در سطح روابط خرد روحیه انقلابی جای خود را به روحیه نهادی داده است به گونه ای که به طور مثال مطالبات اجتماعی انقلابی و نقد مجموعه ای مانند صدا و سیما از طرف توده مردم انقلابی به بهانه آگاهی و علم مسئولین به این اشتباهات به فراموشی سپرده شد و در مقابل عرصه برای بیان خواسته های طیفهای بیگانه از انقلاب باز شد تا جایی که خود را طلبکار تر از همه می دیدند و می بینند و با چهره مظلومانه مدعی هستند که در حق آنها اجحاف شده. در مساله امر به معروف و پی گیری و مقابله با فرهنگ های وارداتی نیز اینگونه است.آسیب شناسی این رویداد نیز به این نتیجه
می رساند که توجه افراطی به ساختارهای اداری سبب بی اعتنایی به آرمانها در این سطح خرد اما مهم شده است .هر چند افراط ها و تفریط ها و بی اعتنایی و جانبداری بعضی از مدیران اجرائی از رویکردهایی مخالف تفکر انقلاب به بهانه های واهی و گاهی توسط نفوذی ها نیز تاثیر زیادی در این  دل زدگی ها داشته است اما هیچکدام از این ها توجیه قابل قبولی برای وازدگی ها نیست . در میان آنچه ممکن است نقد به این تفکر یعنی تفکر معتقد به حفظ روحیه انقلابی محسوب شود ، انگ هرج و مرج و بر چسب آنارشیست بودن است . غافل از اینکه اولا این تفکر مستلزم هرج و مرج نیست و تجربه های گذشته شاهد صادقی بر این مدعا است . در ثانی هرج و مرج غیر از آنارشیسم است و نباید منفی بودن همیشگی هرج و مرج را به آنارشیسم تسری داد برای فهم درست تفاوت میان هرج و مرج و آنارشیسم توجه به این نکته لازم است که هر چند آنارشیسم ، حکومت و سلطه گروهی خاص حتا منتخب اکثریت را منکر است اما این به معنی اقرار به هرج و مرج و پوشش تئوریک بر آن نیست بلکه
همین آنارشیسم در مقابل انکار و طرد حکومتگری نهادی خاص ، به الزامات درونی و تعهد بدون قهر به آرمان ها دل خوش کرده است به همین جهت نباید میان هرج و مرج و آنارشیسم یکسانی دید و با وجود اینکه هرج و مرج به طور مطلق منفی است اما آنارشیست هر چند در سطح کلی و به معنی انکار زمامدار امور کلان و انکار ساختار حکومتی بی معنی است تا جایی که حضرت امیر علیه السلام می فرمایند: "... انه لا بدللناس من امیر بر او فاجر..." ( بدون شک انسانها به فرمان روایی حال مومن یا فاسق نیازمندند) اما این همه مانعی برای اعتقاد به نوعی خفیف و کم معونه بلکه پر فایده از آنارشیسم نیست و تحاشی از قبول این مقدار از آنارشیسم ناشی از اداری اندیشی های مفرط و نتیجه سایه افکندن بروکراسی و اداری اندیشی بر روابط است .ازاین رو قبول تفکر انقلابی برای چنین افرادی دشوار است.نکته در خور توجه این است که استفاده از این ادبیات غیر اصیل و غیر بومی و توجیه مرتبه ضعیفی از آنارشیسم برای بیان روحیه انقلابی ، ناشی از احساس حقارت و بنا به فرمایش اساتید اخلاقی از جمله حضرت امام برخواسته از انانیت است و الا روحیه انقلابی کجا و آنارشیسم کجا؟!                                                                                                                                                               با این همه آنچه می تواند حجت موجه همگان در لزوم احیا و توجه به حفظ روحیه انقلابی و تعهدهای شخصی و خارج از چهارچوبهای اداری به آرمانهای انقلاب و اسلام انقلابی باشد توجه حضرت امام و بیان این نکته در مساله نهی از منکر است که اگر حکومت اقدام به مقابله فیزیکی با مفاسد نمی کند افراد موظف هستند خود اقدام به چنین کاری کنند (البته با رعایت شرایط )
حرف آخر اینکه اصرار بر عطف تفسیری واژه " نهضت" بر " انقلاب" در ابتدای گفتار ، برای توجه به بار معنایی ایندو واژه است.از آنجایی که هر چند انقلاب به معنی دگرگونی و زیر و رو شدن است اما در ذات خود خصوصیت استمرار را ندارد.اما "نهضت" چون از ریشه "نهض" است و به معنی برخواستن و حرکت کردن است استمرار را در ذات خود دارد و پویایی در درون حرکت اجتماعی را حکایت می کند با این حساب اگر به معجزه پیامبرگونه حضرت امام بگوییم"نهضت امام خمینی" ، بکارگیری این واژه بیان کننده لزوم تعهد و حرکت مستمر در راستای این طیف ارزشهاست و از اینجا است که کلام امام مبنی بر حرکت در مسیر اسلامی شدن معنا پیدا می کند.
با این همه نزاعی در الفاظ نیست و مهم یادآوری و حرکت مستمر نسبت به آرمان ها و نفی وازدگی ها است و اصرار بیش از حد و خوردگیری بی اندازه در ادبیات رایج باعث رمیدگی و به حاشیه رفتن متن است.
                                           مولعیم  اندر سخنهای دقیق                در گره ها باز کردن ما عشیق
                                           تا گره بندیم و بگشاییم ما                   در شکال و در جواب آیین فزا
                                           همچو مرغی کو گشاید بند دام            گاه بندد تا شود در فن تمام
                                           او بود محروم از صحرا و مرج                 عمر او اندر گره کاریست خرج
                                           خود زبون او نگردد هیچ دام                  لیک پرش در شکست افتد مدام
                                           با گره کم کوش تا بال و پرت                نگسلد یک یک از این کرِِّ و فرت  

نوشته شده در تاریخ بیست و ششم فروردین 89    | توسط: محمد    |    | نظرات()

دغدغه مشترک

بعضی از مواقع می بینم که یکی از نگرانی ها و اعتراض های دوستان مربوط به رابطه محوری و به تعبیر اخص آقازاده سالاری است.به طور مثال می گویند : در فلان جا فلان آقا پسرش یا فلان کس و کارش را آورده و فلان مسئولیت را به او داده اما فلانی فلان قدر درس خوانده و مدرک گرفته اما هنوز
بیکاره ...  . و در ادامه سیل اعتراضات و شکوایه هاست که بر سر روزگار می باره که عجیب روزگاریست، آدم نمیداند که باید چه کار کند؟و از این دست حرفها .
شاید خیلیها خیال کنند که این جور رفتارها به تازگی در میان جامعه ما اتفاق افتاده و قبلا سابقه نداشته اما چند روز پیش داشتم منظومه "گلشن راز" شیخ محمود شبستری را مطالعه می کردم که دیدم همین مساله ای که امروز ما داریم از دست آن مینالیم در زمان شیخ محمود شبستری هم بوده تا
جایی که حتی نگرانی شیخ محمود از ما شاید بیشتر بوده چون هر چند که در آن زمان هنوز بروکراسی به این سبک فعلی رواج نداشته و کاغذ بازی در حد پیش پا افتاده به عهده معدود دیوانیان درباری بوده ولی مسئولیت مهمتری به عنوان منصب ارشاد و وعظ ، دغدغه زمان شیخ محمود بوده به حدی که می گوید: در زمانه ما اوضاع طوری شده که پسر شیخ بدون اینکه سنخیتی با مرحوم پدرش داشته باشد جسورانه و بدون شرم و حیا مقام وعظ و ارشاد را به دست می گیرد و مدعی دستگیری از خلق می شود!
با این همه و صرف نظر از مساله منصب مورد نزاع که در زمان شیخ محمود منصب وعظ و ارشاد بوده و در زمان ما سایر مناصب و عمدتا مناصب اجرایی اقتصادی ، تفاوت عمده بین روزگار ما و شیخ محمود در این است که در زمان شیخ محمود پس از مرگ آقاها ، آقازاده ها برای بدست آوردن مسئولیت ارشاد خیز برمی داشته اند اما متاسفانه در زمان ما با نظارت و حتی با اشاره آقاها ، آقازاده ها به مسئولیت هایی که در قدو قواره ایشان نیست می
رسند از این رو باید این نتیجه را گرفت که در زمان شیخ محمود آقاها خوب بوده اند اما آقازاده ها بد ؛ اما در زمان باید گفت که متاسفانه بعضی آقاهای بد پسر بدهای خودشان را پشت میز مدیریت می نشانند.    
البته شیخ محمود بر خلاف ما عنان بحث را رها نمی کند و نا جوانمردانه هر آقا زاده ای را به بهانه اینکه آقا زاده است به محاکمه نمی کشد و علی رغم اعتراض به رابطه سالاری به معیار کلی اشاره می کند و می گوید اگر چنانچه آقازاده ای شایستگی را داشت نباید به بهانه اینکه آقا زاده است یا مثلا داماد فلان آقاست،از صحنه روزگار حذف شود.
                                قرآن کریم : « لایجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا »
                                بغض و دشمنی با گروهی شما را به بی عدالت نکشاند. 

شیخ محمود شبستری :
...
چو  خواجه قصه آخر  زمان کرد                     به چندین جا از این معنی بیان کرد
به بین اکنون   که کور و کر شبان شد           علوم دین همه بر آسمان شد
نماند  اندر     میانه رفق و   آزرم                   نمیدارد کسی از جاهلی شرم
همه احوال عالم  باژگونه  است                   اگر تو عاقلی بنگر چگونه است
کسی کو باب طرد و لعن و مقت است          پدر نیکو،بداکنون شیخ وقت است
خضر میکشت آن  فرزند صالح                      که آنرا  بد   پدر با جد صالح
کنون با شیخ خود  کردی تو ای خر               خریرا کز خری هست از تو خرتر
چه او "لا یعرف الهر است از بر"                   چگونه     پاک  گرداند  ترا  سر
و گر دارد نشان باب     خود پور                     چه  گویم چون  بود  نور علی نور
پسر کو نیک رای و نیکبخت است                چو میوه زبده اندر سر درخت است
و لیکن شیخ دین کو گردد آنکو                      نداند   نیک  از  بد ،  بد ز نیکو
...

نوشته شده در تاریخ بیست و سوم فروردین 89    | توسط: محمد    |    | نظرات()