مهدی نصیری و کم تحملی ها
مهمان چهارشنبه شب برنامه راز مهدی نصیری بود. حضور نصیری در این برنامه یادآور خاطره ای بود که سال گذشته اتفاق افتاد. ابتدای سال تحصیلی گذشته و به دنبال دغدغه های همیشگی تصمیم گرفتم از آقای مهدی نصیری دعوت کنم تا مباحث جریان تجدد را در جمعی از دوستان مطرح کنند. دوستانی که ناخود آگاه در تضادهای دوران تجدد قرار گرفته بودند و عدم امکان جمع میان گزاره های دینی با مقتضیات عالم جدید آن ها را در دام بی خیالی و دم غنیمتی شدن گرفتار کرده بود. آقای نصیری وقتی جریان های گذشته بر جمع دوستان را شنیدند قبول زحمت کرده و بنا بر این شد که شبهای جمعه در جلسه دوستان حاضر شده و مباحث خود را ارائه کنند اما این جلسه هر جور بود در اثر رایزنی (بخوانید راهزنی) بعضی از دوستان ادامه پیدا نکرد چرا که گرایش های ضد فلسفی آقای نصیری با دگم های دوستان جور در نمی آمد و بعضی از دوستان حاضر نبودند کسی را تحمل کنند که در حوزه ای از مباحث فکری با آن ها اختلاف نظر دارد. جالب اینکه بعضی که حتی در جلسات دوستانه حاضر نمی شدند از سر احساس وظیفه پیغام می دادند؛ نصیحت می کردند و خطر حضور نصیری را گوش زد می کردند. دوستانی که برای نیامدن مهدی نصیری استدلال می کردند و نه تنها مواضع ضد فلسفی نصیری را برهان خود می دانستند بلکه تا جایی پیشرفت رفتند که دوستی دلیل بطلان نقدهای نصیری بر جریان تجدد و شخصیت پردازی های افراطی از مثل جابربن حیان را مقاله پدرش درباره جابربن حیان برشمرد! مقاله ای که حتی از محتوای آن خبر نداشت و فقط می گفت: حرف آقای نصیری درست نیست چون پدرم مقاله ای 200 صفحه ای درباره جابربن حیان نوشته!! به گمانم اگر دوست عزیزم خجالت نمی کشید به جای هر چیزی می گفت: انا وجدنا آبائنا علی امة و انا علی آثارهم مقتدون
جلسه مهدی نصیری تعطیل شد چرا که دگم ها و عقاید آباء و اجدادی، فکر آزاد از پیش فرض های تقلیدی را بر نمی تافت و بر خورد های "یک یا صدی" و "با مایی یا بر مایی" فرصت تجزیه و تحلیل را از انسان می گرفت. افکار ضد فلسفی مهدی نصیری درست یا اشتباه؟ که تا اندازه ای اشتباه، کشاندن این سبک مباحث به جریده و انتشار مجله سمات درست یا اشتباه؟ که اشتباه؛ هیچکدام گناه نابخشودنی ای نبود که تحمل شنیدن را از انسان بگیرد و باعث سرزنش داعی و طرد مدعو شود. حکایت جلسه دوستانه ما رویداد نو ظهوری در صحنه روابط اجتماعی نیست و احتیاج به هیچگونه تحلیل و توجیه پیچیده ای ندارد چرا که نگاه تک ساحتی و ایمان های تقلیدی و کم تحملی ها برای همیشه منشأ چنین شتابزدگی هایی بوده است. همانگونه که مهدی نصیری را محمدرضا حکیمی دانستن از سر شتابزدگی است چرا که اگر برداشت های انتزاعی و در خلأ از عدالت را دلیل عقبگرد حکیمی بدانیم اما نصیری به یمن فعالیت های اجرایی از عواقب انتزاعی فکر کردن در امان است حقیقتی که خود ایشان نیز به آن اعتراف کردند. برداشت کودکانه تضاد نقدهای فلسفی با ایمان به انقلاب نیز جوابی جز خاموشی ندارد. البته امیدوارم آقای نصیری از همفکران سماتی خود در بعضی از افکار تاثیر نپذیرند.در هر صورت اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولواالالباب/سوره زمر
تبلیغات
مدیر وبلاگ :