تبلیغات

الف تا نون - مطالب آبان 1390

من یک معتزلی هستم!

                                                                                          واصل بن عطا پس از چندی که بر سر کرسی درس حسن بصری حاضر می شد با افکار او زاویه پیدا کرد و دیگر بر سر درس او نرفت . حسن بصری پس از این کناره گیری رو به شاگردانش کرد و گفت:"اعتزلنا واصل" واصل از ما کناره گیری کرد. شاید آن روز این برچسب، لکه ننگی برای واصل بن عطا بود اما پس از چندی که از این فحش آبکشیده حسن گذشت، همین ذم تبدیل به مدح و ستایشی برای واصل شد؛ چرا که واصل از سنت های فکری حوزه حسن بصری فاصله گرفت و این کناره گیری و اعتزال مقدمه ای برای شکل گیری و تأسیس مکتب معتزله شد. بنده سراپا تقصیر
نیز تصمیم گرفته ام از رنگ پذیری و زیر چتر نحله ای خاص رفتن بپرهیزم؛
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود       ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.
چرا که بسیاری از نزاع ها و کشمکش ها بیش از جنگ زرگری نیست؛ همان دست نزاع هایی که حافظ می گوید:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه       چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
حافظ یک تکثرگرا و مومن به پلورالیسم نیست چرا که معترف به وجود حقیقت واحدة است "چون ندیدند حقیقت" اما سعی می کند سعه صدر را تقویت کند و دگم هایی که موجب بر آشفتگی و فریادهای بی مایه می شود را ویران کند. حصار نحله ها را باید شکست و آزادانه اندیشید و آزادانه نتیجه گرفت و غل و زنجیر استبداد در اندیشه را در مرحله اول از دست و پای خود و نه دیگران باز کرد چرا که:
تربیت یعنی که خود را ساختن      بعد از آن بر دیگران پرداختن
و چنانکه امام صادق علیه السلام سفارش کرده اند: کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم.
مهم نیست دیگران چه نحله ای داشته باشند و سر تعظیم در مقابل کدام بت فرو آورند مهم اینجاست که اندیشه دور دست بین این امکان را فراهم می کند که فارغ از تعصبات به هر جمعیتی نالان و جفت خوش حالان و بد حالان شوم و هر چند طرف مقابل از ظن خود یار من می شود و توانایی شناسایی اسرار مرا ندارد اما من در اثر معاشرت با گوناگون ها آنقدر وسعت پیدا کرده باشم که هر کسی نتواند سنگ صبور من باشد
بلکه فقط کسی می تواند بار این امانت را تحمل کند و شرح و درد اشتیاق را تحمل کند که سینه ای شرحه شرحه از فراق داشته و برای یک بار هم که شده سوختگی هجران از حقیقت را چشیده باشد چرا که:
احساس سوختن به تماشا نمی شود     آتش بگیر تا که ببینی چه می کشم
با این حساب بگذار ننگ رنگ پذیری به نحله خاصی بر دامانمان ننشیند و تک تک عناوینی که به نوعی حکایت از رنگ خاصی می کند از صحنه ذهنمان پاک شود. یکی از شاگردان امام موسی صدر نقل می کند :                                     در روز سوم دوره آموزشی بود که یک مین ضد تانک منفجر گردید. در همان لحظه اول ۱۵ نفر به شهادت رسیدند. عده زیادی مجروح شدند که من هم یکی از آنان بودم. از ناحیه دو چشم، دست و پا به شدت مجروح شده بودم. در لحظات و دقایق اولیه انفجار ، هیچ امیدی به زنده ماندن نداشتم. چرا که اولاً خونریزی ام شدید بود؛ ثانیاً از اردوگاه تا اولین بیمارستان، یک راه طولانی و پر پیچ و خم کوهستانی در پیش بود. اگر می دانستیم که سریعاً به بیمارستان خواهیم رسید، باز می توانستیم قدری امید داشته باشیم، اما شرایط آن روز و نوع جراحات به گونه ای بودند که امیدی باقی نمانده بود. به همین جهت یقین داشتم که به شهادت خواهم رسید. در همان لحظات ناامیدی و به اصطلاح احتضار، متوجه تکه مقوایی شدم که در کنارم افتاده بود. به طور خلق الساعه به ذهنم خطور کرد که جمله ای برای بازماندگان بنویسم. پیش خود گفتم ، می نویسم و رها می کنم، بالاخره برادرانی که از اینجا عبور می کنند آن را خواهند یافت. کسانی که با من رابطه عاطفی دارند، از قبیل خانواده، دوستان و نزدیکان ممکن است تحت تاثیر قرار گیرند و بیشتر از گذشته به حقیقت روی آورند. با همان دست خونین و شکسته ، بدون اینکه حسی داشته باشم بر روی مقوا چنین نوشتم:
"کونوا مومنین"
نجیب                                                                                            
نکته مهمی که مایلم به آن تاکید کنم این است، عبارتی که نوشتم اگر چه کوچک است، اما حقیقت مهمی در آن وجود دارد. نوشتم مومن باشید. ننوشتم “املی” باشید . ننوشتم “صدری” باشید. تنها نوشتم “مومن” باشید. یعنی ایمان به خدا بر همه چیز تقدم دارد. و این نتیجه تربیت امام موسی صدر بود. امام صدر جوانان شیعه را این گونه تربیت کرده بود. انسانی که توسط امام موسی صدر تربیت می شد، “املی” و “صدری” نبود. مومن به خدا بود.
                                                                                                                                                                          تنها رنگی که ارزش های انسانی را قربانی نمی کند بلکه به انسان ارزش می دهد رنگ خداست."صبغة الله و من احسن من الله صبغة" رنگ خدا همان رنگ ایمان است که امام موسی صدر به شاگردش آموخته بود که به آن رنگ درآید همان رنگی که حافظ وقتی همت رنگِ تعلق ناپذیران را می ستاید در ادامه می گوید:
مگر تعلق خاطر به ماه رخساری          که خاطر از همه غمها به یاد او شاد است.
من یک معتزلی هستم؛ می خواهم یک معتزلی باشم؛ می خواهم از تمام آداب و رسوم و رنگ های تعلق پذیر خود را آزاد کنم؛ می خواهم مومن باشم نه چیز دیگری. بگذار برای رسیدن به این هدف نظام واره ارزشی ام را تغییر دهم و بدون رعایت سنت های موجود خوب های روزگار را به صفت ایمانشان ستایش کنم و در مدح یکایک آن ها بگویم: "او مومن است" و بگذار برای رسیدن به این آرمان بگویم: "سلام مومن خدا" و شاید "
"چطوری مومن خدا". اما من هنوز یک مومن نیستم؛ من یک معتزلی ام.
زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم؟          گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم 


بعد از تحریر:
چه نعمتی است نادانی برای بالهای پرنده. دانستن، حجم قفس را به رخ بال پرنده
می کشد.آّه چه می شد اگر نمی دانستم ! ...خوشا به حال آنها که نمی دانند
وبالهایشان با قفس فالوده می خورد:
زین پیش که دل قابل فرهنگ نبود
از پیچ وخم تعلقم ننگ نبود
آگاهی ام از هردو جهان وحشت داد
تا بال نداشتم قفس تنگ نبود!
مرحوم سید حسن حسینی

نوشته شده در تاریخ بیست و سوم آبان 90    | توسط: محمد    |    | نظرات()

زندگی به سبک کرگدن

  زندگی به سبک کرگدن حکایت زندگی انسان هایی است که بی توجه به اطرافیان درافسانه رفاه زندگی می کنند؛کرگدن منش زحمت چرخاندن گردن را به خود نمی دهند؛ یکسره می تازند و با چشمانی حریص و سرهایی پر از طمع خود خواهانه درباره آب و علف خود می اندیشند و در شکم بارگی خود جلو می روند. زندگی به سبک کرگدن واقعیت امروز جامعه ماست؛ جامعه ای که مفهوم مواسات را فراموش کرده و تا جایی پیش رفته است که طبق یک حرکت جوهری مواسات از معروف بودن به منکر بودن تبدیل شده و از نام به ننگ انقلاب ماهوی پیدا کرده است.
 چرا که آرمان رفاه جامعه چنین مقولاتی را بر نمی تابد و نمی تواند چنین ضدی را در خود پرورش دهد. مواسات در زندگی انسان مفتون در رفاه جایگاهی ندارد چرا که برای چنین انسانی چیزی ورای رفاه وجود ندارد و همین رفاه می تواند توجیهی از جانب عقل معاش برای قانون حیوانی تنازع در بقاء باشد. اگر آرمان رفاه جایی برای اندیشیدن درباره دیگران نمی گذارد و اگر توجیه گر منفعت طلبی های شخصی است پس این آرمان توانایی تئوریزه کردن قانون تنازع در بقاء را نه در حوزه حیوانات جنگلی بلکه در حق حیوانات شهری دارد. چرا که قانون تنازع در بقا چیزی جز این نیست که من باید باشم، به هر قیمتی که هست؛ حتی به قیمت نابودی دیگران. انسان هایی که کرگدن وش زندگی می کنند یا کرگدن هایی که ظاهری انسانی دارند همان هایی هستند که سر در آخور مردگی می کنند و از نعمت مواسات بی بهره اند و مواسات را نه تنها نعمت بلکه نقمت می دانند؛ نعمتی که در صلوات شعبانیة اینگونه از خداوند متعال مسألت می شود:
«...و ارزقنی مواساة من قترت علیه من رزقک بما وسعت علی من فضلک و نشرت علی من عدلک». پروردگارا! مرا از همدردی و مواسات با کسانی که در رزق و روزی بر آن ها تنگ گرفتی بهره مند کن تا بتوانم با آنچه از سر فضل و بخشش ات به من ارزانی داشتی با آنها همدردی و همراهی کنم . مواسات یعنی جلوی ریخت و پاش ها  را گرفتن. یعنی جلوی طغیان خواسته ها  را گرفتن. مواسات یعنی سبکی از زندگی که فشار روانی بر فقرا به دنبال آن
نباشد. مواسات انفاق نیست مواسات یعنی جلو خرج و برج ها را گرفتن و دارایی ها را به رخ دیگران نکشیدن برای این هدف که فقیر در فقرش طغیان نکند و ناداری اش او را به ستوه نیاورد. مواسات کار هر کسی نیست چرا که
مستی دارایی، احساسات انسانی را خشک می کند و تکلیف الهی را به فراموشی می سپارد و پا از این
این فراتر گذاشته به جلوه گری ها و گزندگی های اختیاری می انجامد و این بار غفلت از ریخت و پاش های غیر
ضروری نیست که نادارها را آزار می دهد بلکه مستی دارایی تا جایی انسان را پیش می رود که از روی عمد
کمر به آزار و جلوه گری های آزار دهنده می بندد.
مواسات کار هر کسی نیست چرا که دارایی مستی می آورد مگر برای کسانی که سینه ای فراخ دارند و دارایی های اعتباری توانایی های آن ها را به اسارت نمی کشد. همان توانایی هایی که جسارت «نه» گفتن به جلوه گری را به انسان می دهد و غرور دارایی را برای همراهی با نادارها به زیر می کشد و علی رغم دارایی رفاه را نهایت راه زندگی نمی داند. مواسات کار هر کسی نیست چرا که سینه ای فراخ می خواهد  و سینه فراخ متاعی هر جایی نیست و بار آن بر دوش بسیاری سنگینی می کند. از همین جاست که در دعای عالیة المضامین می خوانیم: ... و تشرح صدری لایتاء الزکاة و اعطاء الصدقات و بذل المعروف والاحسان الی شیعةآل محمد علیهم السلام و مواساتهم . شاید ترجمه آزاد قسمتی از دعا این باشد که خداوندا! سینه ام را باز کن تا بتوانم کرگدن وار زندگی نکنم.
بعد از تحریر:
حضرت امام می فرمایند: تنها كسانی با ما تا آخر خط می مانند كه درد فقر و محرومیت را چشیده باشند.
این فقر که شرط طریقت امام است با همین فقر اختیاری یا مساوات نیز تامین می شود چرا که مواسات
مستلزم چشیدن فقر و محرومیت است.

نوشته شده در تاریخ بیست و یکم آبان 90    | توسط: محمد    |    | نظرات()