الف تا نون - مطالب محمدجواد

هزینه های بنیادگرایی

آرمانخواهی انسان مستلزم صبر بر رنجهاست پس برادر خوبم ، برای جانبازی در راه آرمانها یاد بگیر كه در این سیاره رنج هیچ چیز با ارزشی آسان بدست نمی آید.این جمله چكش كاری شده جمله ای است كه می گوید:هیچ چیزی آسان بدست نمی آید. از اینجا است كه از معصوم نقل شده كه : لاتكن ممن یرجو الآخرة بغیرالعمل؛‌ از كسانی نباش كه بدون كار و فعالیت به آخرت  امیدوارند و همین طور نقل شده : حفت الجنة بالمكاره؛بهشت در ناگواری ها پیچیده شده.جمله معروف شهید بهشتی ترجمه آزاد این روایت است آنجا كه می گوید : بهشت را به بها دهند نه به بهانه . از آقایی شنیدم كه خطیبانه بر این جمله خط می كشید و می گفت بهشت را به بهانه دهند نه به بها . اما مثل اینكه همه چیز را با شعار و خطابه می توان تغییر داد حتی بهشت خدا را ؟!! 
 هر چیزی تلاش و هزینه مخصوص خود را می خواهد چه رسد به پر طاووس كه جور هندوستان كشیدن را می طلبد؛پای رفتن به هندوستان را نداری خیال پر طاووس را از سر بیرون كن . ابتدا در همه سختی ها ، موانع ، پستی ها و بلندی ها فكر كن . هزینه ها را بسنج؛ هزینه ها را با دارایی ها و توانایی های خود بسنج و اگر تناسبی دیدی خیال پر طاووس را در ذهن بپروران .
همه چیز هزینه می خواهد هر چیز با ارزشی هزینه می خواهد و برای ارزش ها باید هزینه بپردازی حتی اینكه بخواهی شعار ارزش ها را بدهی برایت بدون هزینه نیست چه رسد كه بخواهی بر ارزش ها پا فشاری كنی! ارزش ها بدون هزینه نیستند البته فقط مشكل ردیف بودجه ها نیست ؛ مشكل عمیق تر از آنست كه بتوانی فكرش را كنی اما به ناچار باید بر ذهنت فشار بیاوری و بسنجی . بسنجی و ببینی ارزش ها چقدر هزینه بر عهده ات می گذارند ؟ آیا شانه هایت تاب و تحمل سنگینی آن ها را دارد ؟ آیا پاهایت می توانند این سنگینی را بكشند؟
آیا پوستت تحمل مقاومت در برابر سوزندگی آفتاب تحقیرها را دارد و یا آنقدر نازك نارنجی هستی كه هنوز چند قدم راه نرفته عطای پر طاووس را به لقایش می بخشی و به بهانه فراموش كردن كرم ضد آفتاب به سایه رفاه و بی دردی می خزی؟ همه چیز هزینه دارد؟ بدست آوردن هر چیز خوب و با ارزشی هزینه می خواهد اما سنگین ترین هزینه ها برای بنیاد گرایی است.بنیادگرایی پرهزینه ترین چیزی است كه تصورش را بكنی.
بنیادگرایی تحقیرها ، محرومیت ها ، جراحت ها ، آزارها ، رنج ها و تلخی ها را برایت می آورد . هزینه های بنیاد گرایی را با دارایی هایت بسنج ؟ آیا آنقدر هدف را بزرگ می بینی كه تحقیرها نتواند كوچكت كند؟ آیا رشته علایق را آنگونه بریده ای كه محرومیت ها مستاصل ات نكند ؟ آیا به خراش های كوچك بی اعتنایی كرده ای تا تاب و تحملت در برابر جراحت ها بیشتر شود؟ و آیا شیرینی آرمان ها را آنقدر چشیده ای تا تلخی آزارها و طعنه ها برایت قابل تحمل باشد؟ هر چیز با ارزشی هزینه می خواهد و باید هزینه ها را با دارایی هایت بسنجی اما هزینه های بنیاد گرایی سرسام آور است. آیا سینه ات ستبری سینه یاسر را داد؟ او كه سنگینی شرك بر زبانش سنگین تر از سنگینی سنگ كینه ابوجهل بود از اینرو به راحتی هزینه سنگ شكنجه و آزار را در راه بنیادگرایی خود پرداخت . آیا آنقدر بزرگ شده ای تا چون ابوطالب تحقیر را نه مایه سرافكندگی بلكه دستمایه سرفرازی قرار دهی ؟ آنگاه كه مشركان او را به حجت فرمان بری از پسر برادرش با زبان خود تحقیر می كردند. اما او بزرگ بود حتی در چشمان مشركان! آیا می توانی در راه بنیاد گرایی همانند ابوذر رفاه و آسایش را قربانی كنی و به سوی ربذه تنهایی و محرومیت بشتابی ؟ البته می توانی در راه آرمان ها چون ابوذر به بدرقه پیشوایانت علی ، حسن و حسین خوش باشی. آیا رشته علایق را در راه آرمانها آنگونه بریده ای كه بتوانی همچون ام المومنین خدیجه كرور كرور دارایی هایت را انفاق كنی و یا چون مادر وهب فرزندت را برای مرگ تشویق كنی؟
بنیاد گرایی هزینه می خواهد اما آنهایی كه از ابتدا هزینه های بنیادگرایی را ندیدند و نسنجیدند و یا به شوخی گرفتند در میانه راه ماندند و ناگوارتر آنان كه پیشقراولانه می تاختند و آنگاه كه نتوانستند دامنه های پر فراز را بالا روند سقوط كردند و دیگران را نیز به همراه خود برای همیشه به دره بد بختی نشاندند.
اگر پای رفتن نداری بر جاده آرمان ها پا مگذار!
 

نوشته شده در تاریخ سیزدهم شهریور 89    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

مزه احمدی نژاد

 بچه تر که بودیم وقتی غذای خوب و خوشمزه ای می خوردیم،سعی می کردیم بعدش چیزی نخوریم تا خوشمزگی اون رو از بین ببره یا مثلا لقمه خوشمزه غذا رو میذاشتیم آخر غذا می خوردیم تا مزش زیر زبونمون باقی بمونه.حالا هم که بزرگ شدیم بعضی چیزها بهمون جوری مزه میده که حیفمون میاد مزه اون از بین بره و سعی می کنیم هر طور شده مزه اون را برای خودمون نگه داریم خوبی ها و خوشمزگی هایی که خاطرههاشون اونقدر شیرینه که گاهی چشمامون رو می بندیم و سعی می کنیم مزه اولی اون ها رو به یاد بیاریم.خاطرههایی که هنوزم که هنوزه دهنمون رو آب میندازه و مشاعرمون رو از بین میبره.حکایت انتخاب احمدی نژاد حکایت مزه خوبی که رفته زیر زبونمون و هنوزم که هنوزه وقتی یادش میافتیم خدا خدا می کنیم که مزه اون از بین نره.حکایت انتخاب مردی که باانتخابش خیلی از ارزشهای فراموش شده یادآوری و بار دیگه روح انقلاب و انقلابی گری در نظام دمیده شد اما با این همه گاهی همین مردی که وسیله تجدید عهد الهی انقلابی شد سوتی هایی میده که تو دل آدم رو با ا اون ها خالی
میکنه؛ سوتی هایی که باعث میشه این فکر به ذهن آدم خطور کنه نکنه این سوتی ها ادامه پیدا کنه تا جایی که تلافی اون شیرینی ابتدایی رو در بیاره و تلخی موندگاری رو از خودش جا بذاره ! به خاطر همین باید دعا کنیم و از خدا بخواهیم که :
خدایا عاقبت ما و احمدی نژاد رو ختم به خیر بفرما

نوشته شده در تاریخ سی و یکم خرداد 89    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

بزرگداشت چشم ها

بزرگ داشت چشم ها این طور که در خاطرم هست عنوان بالا را در یکی از کتابهای "علی صفایی" خوانده ام؛آنجایی که از قارون اسم می برد و می گوید قارون به دنبال بزرگ داشت چشم ها بود و این چشم ها بودند که او را در کجروی خود به جلو می بردند.مردمی که می گفتند: "یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون ای کاش ما هم مثل آنچه به قارون داده شده داشتیم"با نگاه متعجب و حسرت آلود خود به دارایی های قارون او را به پرتگاه سقوط نزدیک کردند و این قارون,اسیر در بزرگ داشت چشم ها بود که هزینه اسارت خودگزیده اش را پرداخت و برای همیشه سقوط کرد.در جامعه ما هم از این سبک اسارت ها کم نیست،اسارت های اختیاری البته با ظاهری موجه و حتی پسندیده و اعتقادی.مثلا همین اسارت در حاشیه نام گذاری ها و بزرگداشت های شعاری و بی خاصیت مثل روز معلم , روز زن , روز مادر , روز پدر و...
البته طبیعتا در ابتدا مخالفت با این رسوم رسوخ کرده در فرهنگ برای خیلی ها عجیب و بی معنی است و اعتراض ها و اتهام هایی را متوجه مخالفت کننده می کند اما با این همه باید عده ای بی توجه به ملامت ها حقیقت را فریاد کنند.نام گذاری ها و رسومی که به بعضی از آنها اشاره شد بعضا در ابتدای امر  مقدس و با هدفی مقدس و پاک مطرح می شوند و به علت صبغه مذهبی داشتن به راحتی در لایه های فرهنگی جامعه مذهبی رسوخ می کنند؛ مثلا در ابتدای امر از شخصیت معلم و مقام معلمی نام برده می شود و در اهمیت معلمی ،اجر و ثواب معلمی و اینکه نقل شده است  "من علمی حرفا فقد صیرنی عبدا"سخن رانده می شود و در نهایت اینگونه نتیجه گرفته می شود که باید یک روز یا یک هفته را در سال به بزرگ داشت مقام معلم اختصاص دهیم. تمام مراحلی که برای این نتیجه طی می شود خوب بلکه عالی است و حتی شاید بتوان گفت نتیجه هم بدون اشکال است اما اشکال از حاشیه این بزرگ داشت شروع می شود.حاشیه ای که پس از مدتی نه چندان طولانی به جای متن می نشیند و حتی با متن تضاد پیدا می کند. حاشیه از آنجایی شروع می شود که وقتی تصمیم به بزرگداشت و تکریم گرفتیم می اندیشیم که چگونه باید تکریم کنیم و چگونه باید با نام ها و نامگذاری ها کنار بیاییم.لاجرم از آنجایی که انس ذهنیمان با مادیات است و ارزش ها را با امور اقتصادی می سنجیم و دائما بر خدایگان پول سجده می بریم نتیجه می گیریم هدیه ای از سوق المسلمین تهیه کنیم و در حقیقت با یک تیر دو نشان را زده باشیم هم معلم , مادر , پدر یا دیگر عزیزان را تکریم کرده ایم و هم بازار مسلمین را رونق داده ایم. باز هم تا اینجای کار به حسب ظاهر اشکالی ندارد اما پس از مدتی که فرهنگ تکریم با مقیاس مادی جا افتاد از آنجایی که به رقابت در هر زمینه علاقه داریم خواه ناخواه بزرگداشت و تکریم را به میدان مسابقه تبدیل می کنیم و به هدیه هایی که بنا بود نشانه ای کوچک از تکریم و بزرگداشت باشند کما و کیفا می افزاییم تا خدایی ناکرده از سایر رقبا در این میدان مسابقه عقب نمانیم این جاست که بزرگداشت مقام و منزلت جای خود را به بزرگداشت چشم ها می دهد و نقش سنجش بزرگی و کوچی انسانها و عاطفه ها را چشم ها به عهده می گیرند  
                                سعیکم شتی تناقض اندرید             روز می دوزید و شب می اندرید
هر چند فرهنگ هدیه دادن فرهنگ خوبی است و حتی در آداب دینی هم نسبت به آن توجه داده شده اما این فرهنگ که همه باید یک روز به عزیزی هدیه دهند با حاشیه شومی رو به رو می شود که به طور مثال دوستی نقل می کرد دوستی دیگر برای خانم اش همه ساله طلا می خرد اما امسال نتوانست چنین کاری بکند برای همین رابطه شان برای مدتی کدر بود!!
ممکن است کسانی بخواهند برای زدودن این مشکلات با توصیه اخلاقی و پند اندرز این گرفتاری ها را بر طرف کنند اما وقتی فرهنگی از ریشه خراب است و ماهیتا به اینجا ختم می شود،چگونه می توان با توصیه اخلاقی جلوی نقاط منفی ای که در ذات آن است گرفت؟
این سبک از فرهنگ بزرگ داشت و نامگذاری روزها در ذات خود دو نقطه منفی جدایی ناپذیر دارد یکی اینکه انسانی که این فرهنگ برای او طراحی شده انسانی است که بر روی زمین سرگردان است و از بی هویتی خود رنج می برد و برای پر کردن خلاء های خود تصمیم می گیرد هر روزش را به نامی نام گذاری کند تا از این راه بتواند خود را به نوعی مشغول کند هر چند قبول این تحلیل در رابطه با انسانهای جامعه دینی سخت است اما نمی توان تاثیر فرهنگ های این دستی و چنین اندیشه ای را بر جوامع دینی انکار کرد و بهترین دلیل صدق ، وجود و حتی حکومت چنین نگاههایی است.
دوم اینکه شاخص ترین ابزار سنجش و حاکم بر روابط در زندگی امروزی پول است که قدرت ساحرانه آن قابل انکار نیست.قدرتی که چشم ها را تسخیر می کند و مرموزانه در فرهنگ بزرگ داشت ها رسوخ می کند.
در پایان اگر بعضی از نامگذاری ها بتواند توجیهی داشته باشد اما نامگذاری روزی به عنوان زن خیلی مضحک و بی معنی است که توضیح آن مجال دیگری را می طلبد.

نوشته شده در تاریخ بیست و نهم خرداد 89    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

فراتر از خمودی

 نسل روح الله

امروز سوم خرداد سالروز آزادسازی خرمشهر بهانه ای است برای به روز شدن
" الف تا نون " با دست نوشته ای از دوران نوجوانی :                                                             
رویارویی با کلماتی چون جنگ ، جنگ ایمان و رذالت ، نسل سوم جنگ ، جنگ مقدس ، جنگ تا رفع فتنه ، تا زنده ایم رزمنده ایم ، فرهنگ بسیجی ، منتظر بسیجی ، بسیجی منتظر ، استضعف یستضعف استضعاف، بسیج مستضعفین ، رویارویی با چنین کلماتی سیاه مشقی از واژه های نا مفهوم در ذهنم پدید آورد . چگونه می توانستم از کنار این همه واژه بگذرم و خود را سرگرم زندگی روزانه ام کنم. من فرزند نسلی هستم که با این واژه ها
زندگی کرد و به امید میراثداری من چنین واژه هایی را در دفتر خاطرات خود باقی گذاشت . نوجوانی از نسل سوم جنگ در مقابل مفاهیمی گنگ و مبهم.آینده ای مه آلود اما هدفی بسیار بزرگ؛ زیرا که انسان بزرگ است و تا ابدیت به پیش می رود.به یاد خاطره ای از حاج احمد متوسلیان افتادم. آنگاه که خستگی و خواب آلودگی یک مبارز را دید با دست به سمت افق اشاره کرد و گفت : وقتی پرچم را در آن دور دست زدی می توانی استراحت کنی . آری هدف بسیار بزرگ است ؛ برافراشتن پرچم انتظار در امتداد افق. اما چگونه باید رفت ؟ در فراز و نشیب زندگی چگونه می توان مقاومت کرد؟
به سراغ گذشته رفتم تا شاید راهی برای آینده خویش ترسیم کنم . دهه شصت ؛ دهه ای که آن واژه های مبهم را برایم به میراث گذاشت. باید در لا به لای زندگی همان واژه سازان به دنبال فرهنگی می گشتم شاید با معنا کردن این واژه ها راه را می شناختم . آری دهه شصت. دهه شصت شاهد مردانی بود که آفریننده این واژگان بودند و پرچم انتظار را که می رفت به فراموشی سپرده شود به دوش گرفته و لبیک گو به ندای مصلح کل با
تمسخر به زندگی به ظاهر آرام مرفهین بی درد در راه اعتلای این پرچم مقدس به استقبال آتش و خون رفتند. در طلیعه لشکر بیدارگران اقلیم غفلت، مبارزان حوزه و روحانیت بودند که رساله علمیه و عملیه خود را به دم شهادت و مرکب خون نوشته اند. آنان که تا کشف حقیقت تفقه به پیش تاختند و برای قوم و ملت خود منذران صادقی شدند که بند بند حدیث صداقتشان را قطعات پاره پاره پیکرشان گواهی کرده است.آنان توانستند با ثبات قدم و
صفای اندیشه خویش ابر تسلیم را از زندگی تاریک بسیاری از امتها کنار زنند و فجر انتظار را برای رسیدن به صبح ظهور با خون خود گلگون کنند.اینجا بود که با نگاه به گذشته ای نه چندان دور توانستم واژه هایی نا مفهوم را معنا کنم اما نه واژه هایی خشک و بی تحرک بلکه کلید واژه های یک فرهنگ ، یک فرهنگ ناب،فرهنگ بسیجی .براستی مگر فرهنگی جر فرهنگ بسیج و بسیجی می تواند مقدمه ساز انقلابی به گستردگی کره خاک باشد. مگر با غیر از فرهنگ بسیجی می توان پرچم انتظار را در امتداد افق بیفراشت ؟!
امروز شعار انتظار تنها زیبنده آنهایی است که فراتر از خمودی ها رشته تعلق به زندگی بی موعود را گسسته و با سلاح ایمان در راه اهداف بلند و مقدس فداکاری می کنند . اینان بسیجیانند ؛ زمینه سازان عصر ظهور .

نوشته شده در تاریخ سوم خرداد 89    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

در رثای عدالت

در رثای عدالت

برای درک مظلومیت عدالت در زمان ما همین بس که هر کس دم از عدالت می زند متهم به احمدی نژاد زدگی می شود مثلا همین چند روز پیش در جمعی نشسته بودیم و داشتیم برای تاسیس مجموعه ای فرهنگی تصمیم گیری می کردیم و می خواستیم نامی زیبا و پر مفهوم انتخاب کنیم . در میان نام هایی که پیشنهاد می شد کسی با الهام از آیه 21  سوره آل عمران عنوان "شهدای عدالت" را پیشنهاد کرد (ویقتلون الذین یامرون بالقسط) 
اما همین که این عنوان از دهان دوست ما خارج شد وانگهی کسی از گوشه مجلس با همراهی غرولند دیگر حاضران گفت : این دیگه خیلی دولتی شد!
مثل اینکه دوست و دوستان معترض ما متوجه نبودند که این عنوان برگرفته از آیه ای از آیات قرآن کریم است و همین مساله عدالت دغدغه انبیاء الهی است دغدغه ای که خداوند حتی درباره ابزار آن هم آیه نازل کرده و فرموده است : "و انزلنا الحدید فیه باس شدید" و دستور به خیزش و قیام برای تحقق عدالت و عدالت خواهی داده است : "یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط"
دغدغه ها،شعارها و دستورهایی که سالها قبل از دولت احمدی نژاد مطرح بوده و تاریخ بشریت مشحون از رویدادهای این دستی است اما با این همه اشتباهی که بعضی می کنند و شاید مغالطه ای که بعضی می کنند ناشی از این است که متاسفانه شعار عدالتخواهی  را با احمدی نژاد می سنجند و با این سنجش تمام اشتباهات احتمالی احمدی نژاد را به شعار عدالت خواهی تسری می دهند در حالی که درست آنست که احمدی نژاد
را با عدالت بسنجیم و بسنجند تا قداست عدالت خواهی با اشتباهات احتمالی افراد لکه دار نشود و این آرمان مقدس دچار سیاست زدگی نشود. احمدی نژاد با وجود اینکه با  بازخوانی شعار اصیل انقلاب و دغدغه پیامبران الهی وارد عرصه سیاسی شد اما مسلما در آینده تاریخ رفتار او را با عدالت می سنجند چرا که هر چند
سطحی نگران و مغالطه گران عدالت را با احمدی نژاد می سنجند و سعی می کنند شعار عدالت محوری را با اشتباهات عدالت خواهان پوچ و بی معنی جلوه دهند اما عدالت و عدالت خواهی آنقدر بلند مرتبه است که اشتباهات کوچک و حتی بزرگ عدالت خواهان و حتی نفاق کسانی که نام عدالت نان می خورند به بلندای قداست آن نمی رسد و برای همیشه تاریخ در اوج آرمان های الهی باقی می ماند تا در نهایت به دستان وارث انبیاء و اولیاء به شکل کامل و در تمام جوانب لباس تحقق و عینیت بپوشد.

نوشته شده در تاریخ سی و یکم اردیبهشت 89    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

سنگ بنا

                                                                                                                                                                           سنگ بنا  مرحوم سید عبد الحسین شرف الدین وقتی تصمیم گرفت اصلاحات فرهنگی را در لبنان آغاز کند گفت:"لا ینتشر الهدی الا من حیث انتشر الضلال"فراگیر شدن فرهنگ  درست و پسندیده از آن جایی آغاز می شود که فرهنگ انحرافی از همان نقطه آغاز شده است و با این نگاه بود که ایشان "نادی امام الصادق" را تاسیس کرد.مرحوم شرف الدین کانون آغازین انحراف را نهاد آموزشی لبنان تشخیص داد؛نهادی که استعمار فرانسه برای اشاعه فرهنگ مورد نیاز خود دست بر آن نهاد و برای رسیدن به اهداف استعماری خود از آن نقطه شروع به کار کرد.استعمار فرانسه وارد لبنان شد و تاسیس مدارسی با اساسنامه مورد پسند خود را دستور کار خود قرار داد و آنگاه که بیدارگرانی همچون مرحوم شرف الدین تصمیم به بیدارگری گرفتند از همان نقطه آغاز انحراف برای خاتمه دادن به کجروی ها اقدام کردند و موسساتی آموزشی مانند "نادی امام الصادق" را پایه گذاری کردند .
امروز که ما نیز تصمیم گرفته ایم با فرهنگ برهنگی مبارزه کنیم،باید ببینیم نقطه شروع انحراف و ترویج برهنگی کجاست تا از همان جا به مبارزه با برهنگی و ترویج فرهنگ عفاف اقدام کنیم برای شناخت عوامل و علل اشاعه فرهنگ برهنگی باید با رعایت بی طرفی و خالی از دوستی ها و دشمنی ها بر کرسی قضاوت نشست و فرافکنی مسئولین ذی ربط را صرفا به عنوان یک احتمال در نظر داشت. آیا فرهنگ برهنگی در ایران اسلامی ما از مدارس آغاز شد و سیستم آموزشی ما خاستگاه این فرهنگ است ؟ به طوری که باید گناه اولین گام های انحرافی را به عهده متولیان امور آموزشی و نهادهای آکادمیک گذاشت ؟ برای جواب به این سوال و احتمال باید در نظر داشت که هرچند نهادهای آموزشی در کم کاری و عدم ایجاد مقتضی برای پاسداری ، ترویج و مبارزه با بی عفتی مقصر هستند اما این ها هیچ کدام نقطه شروع انحراف در فرهنگ عفافی که به برکت انقلاب اسلامی ایجاد شده بود نیست به این علت که فرهنگ از راه تبلیغات ترویج می شود و عدم ایجاد مقتضی برای فرهنگ عفاف هر چند گناه نهادهای آموزش ماست اما این عدم ایجاد مقتضی با تبلیغ و ترویج فرهنگ بی عفتی و برهنگی به عنوان نقطه آغاز اشاعه فرهنگ ها تفاوت می کند.ممکن است گناه زمینه سازی و آغاز فرهنگ بی عفتی به دوش تولیدی ها و واردکنندگان پوشاک که اقدام به تولید و واردکردن لباسهایی منافی با فرهنگ عفاف می کنند گذاشته شود اما باید دید صرف وجود مدل ها و پوشش های نامناسب نقطه آغاز تحول و حرکت به سمت فرهنگ بی عفتی است یا اینکه اگر واقع بینانه نگاه کنیم باید ببینیم که ذائقه ها کجا و چگونه تغییر کرده است ؟ به نظر می رسد گناه تولیدی ها و واردکنندگان کالاها و پوشاک منافی با عفت هر چند خیلی بزرگ است اما ذائقه ها توسط ارگانهای دیگری که نقش تبلیغات را دارند تغییر کرده است و در حقیقت باید دید مشتری این مدل ها توسط چه کسانی و بوسیله چه تشکیلاتی ساخته می شود ؟ و چه تشکیلاتی مردم را به سمت این بازارها سوق داده است ؟ در جواب این سوال ممکن است گفته شود  نیاز طبیعی ، جامعه را به سمت بازار می کشاند و بازاری که با مدل های منافی با عفت اشباع شده است حق انتخاب را از مردم می گیرد و اینگونه فرهنگ بی عفتی نهادینه می شود اما با وجود اینکه این حرف نسبتا اما نه کاملا درست است ولی باید توجه داشت فرهنگ بیگانه خاک ریز به خاک ریز نفوذ خود را آغاز کرده است و اینگونه نبوده که به یکباره بازار پوشاک ما را با پوشش هایی منافی با فرهنگ عفت به تسخیر خود
در آورد به عنوان مثال اگر در 10 سال قبل 99% بازار پوشاک ما مطابق با فرهنگ عفاف بوده دشمن نمی توانست ظرف یک سال با یک حرکت دفعی این رقم را کاملا به نفع خود تغییر دهد و بازار ما را به تسخیر فرهنگی خود در آورد بلکه در ابتدا با حرکت آهسته آن 1%  مطلوب خود را تقویت می کند و در برنامه درازمدت بازار ما را با فرهنگ خود تصاحب می کند.با این حساب صحبت بر سر این است که چه کسی به نفوذ ابتدایی و کم دشمن مجال عرض اندام داد و بلکه خط دفاعی ما را به نفع دشمن به عقب منتقل کرد تا جایی که در مرز سقوط قرار گرفتیم و شاید بتوان گفت سقوط کردیم ؟ چه کسی فرهنگ بیگانه ای را  که در ابتدا سهم غیر قابل توجهی را به خود اختصاص داده بود پرورش داد تا جایی که توانست بازار ما را به تسخیر خود در آورد ؟                                                              آیا ویدئو که دغدغه ارزشمداران در ابتدای دهه هفتاد بود زمینه ساز و نقطه آغازین فرهنگ برهنگی در جامعه ما است ؟ و یا ماهواره که امروزه تقریبا عادی شده عامل اصلی فرهنگ برهنگی و بی عفتی است؟ باز هم به نظر می رسد هیچ کدام از اینها با تمام سهمی که به نوبه خود داشته اند گام اول را برای اشاعه فرهنگ بی عفتی برنداشته اند زیرا که مخاطب اولیه ویدئو و ماهواره جمعیت معدود سرمایه داری بودند که توان تهیه چنین لوازمی را
داشتند ولی این عده قلیل با وجود نقشی که می توانستند در ترویج فرهنگ برهنگی داشته باشند اما به پشیبانی فرهنگی دیگرانی نیاز داشتند که در بتوانند نقش تکمیلی خود را در انتقال فرهنگ بی عفتی ترویج کنند.با این حساب به جاست که نهادی فرهنگی تبلیغاتی مثل صدا و سیما را مقصر و زمینه ساز ابتدایی اشاعه فرهنگ بی عفتی بدانیم.از آنجایی که به عنوانین و اشکال مختلف به زمینه سازی فرهنگ بی عفتی و حتی تحقیر فرهنگ عفاف اقدام کرده است به طور مثال اشخاص بد حجاب را انسانهایی با فرهنگ جلوه می دهد که با فن آوری و ... آشنا هستند( بگذریم از اینکه خود این ارزش نیست و گناه دیگر ارزش جلوه دادن تکنولوژی و هدف نشان دادن ابزار است) اما خانم های محجبه را انسانهایی امل و عقب افتاده نشان می دهد و به بهانه خنده و تفریح قبح اختلاط زن و مرد نامحرم را شکسته است ؛ و دهها مورد دیگر . جالب اینجاست که سابقا پشت همه اینها تئوری ها یی پرداخته می شد  و به عنوان مثال می گفتند: رسانه ملی وظیفه ای در قبال آحاد جامعه دارد و باید با توجه به تمامی سلیقه ها برنامه تولید کند.غافل از اینکه جدا از مغالطه ای که در این استدلال است باید پرسید تفکر اسلامی انقلابی تا چه اندازه در سالهای گذشته در برنامه های صداو سیما حضور داشته است
باز هم به عنوان مثال در توجیه برنامه های منافی با عفت و بیگانه از فرهنگ اسلامی انقلابی می گفتند: "اگر این سبک برنامه تولید نشود مردم رو به ویدئو و ماهواره می آورند" . باز هم اشتباه می کردند و شاید به اشتباه می انداختند چرا که این سبک برنامه ها با از بین بردن نسبی عفت جاده صاف کن برنامه های کاملا ضد اخلاقی و ضد ارزشی شبکه ماهواره ای می شوند و الا در مرحله اول که پرده دری ها صورت نگرفته کسی به سراغ آن دست از فیلم ها نمی رود. از طرفی تثبیت مدل های خارجی نیز توسط صداوسیما صورت می گیرد صداوسیمایی که چه در پوشش مجریان و چه در تولیدات فیلم و سریال خود مدهای نوظهور را به تصویر می کشد و برای تاریخ معینی آنها را در جامعه تثبیت می کند...                                                                                                                     به نظر می رسد در حرکت اصلاحی برای باز گرداندن فرهنگ عفاف نقش غیر قابل انکاری متوجه صدا و سیما است تا به عنوان کسی که پایه های دیوار بی عفتی را چیده است وارد میدان کار شود و خطای گذشته خود را اصلاح کند. البته مسئولیت بزرگ صدا و سیما به عنوان بانی این دست کجروی ها به معنی بی فایده بودن و عدم لزوم برخورد گشت ارشاد نیست به این دلیل که هر چند جوگیری و بی توجهی عده ای علت دامن زدن به بی عفتی است اما نمی توان عناصر لجوج و مغرضی که سعی در کریه و بی عفت جلوه دادن فضای جامعه اسلامی ایرانی را دارند از صفحه معادله خارج کرد.در ثانی چرا گوشه ای از مسئولیت تذکر لسانی به عهده نیروی انتظامی و گشت ارشاد نباشد؟                                                                                                                                نهایتا برای موفقیت همه کسانی که به هر نحو در مبارزه با فرهنگ بی عفتی تلاش می کنند دعا می کنیم که :
" یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه باد "
  

نوشته شده در تاریخ هجدهم اردیبهشت 89    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

نام یا ننگ

نوکر امریکا و اسرائیل  "اگر مى‏خواستیم پرده از چهره كریه دست نشاندگان آمریكا برداریم و ثابت كنیم كه فرقى بین محمد رضا خان و صدام آمریكایى و سران حكومت مرتجع عربستان در اسلام‏زدایى و مخالفتشان با قرآن نیست و همه نوكر امریكا هستند و مأمور خراب كردن مسجد و محراب و مسئول خاموش نمودن شعله فریاد حق طلبانه ملتها، باز به این زیبایى میسر نمى‏گردید، و همچنین اگر مى‏خواستیم به جهان اسلام ثابت كنیم كه كلیدداران كنونى كعبه لیاقت میزبانى سربازان و میهمانان خدا را ندارند و جز تأمین امریكا و اسرائیل و تقدیم منافع كشورشان به آنان كارى از دستشان برنمى‏آید، بدین خوبى نمى‏توانستیم بیان كنیم و اگر مى‏خواستیم به دنیا ثابت كنیم كه حكومت آل سعود، این وهابیهاى پست بیخبر از خدا بسان خنجرند كه همیشه از پشت در قلب مسلمانان فرو رفته‏اند، به این اندازه كه كارگزاران ناشى و بى‏اراده حاكمیت سعودى در این قساوت و بى‏رحمى عمل كرده‏اند، موفق نمى‏شدیم و حقا كه این وارثان ابى سفیان و ابى لهب و این رهروان راه یزید روى آنان و اسلاف خویش را سفید كرده‏اند."جملات بالا یادگاری از امام عزیزمان است که پس از جنایت آل سعود و کشتار حجاج ایران اسلامی و در تحلیل دستاوردها و سیاست های شوم این خاندان سفاک نوشتند و برای ما به یادگار گذاشتند اما چقدر زود از یادمان رفت و فراموش کردیم که با چه کسانی رو به رو هستیم. فراموش نمی کنم که
در انتخابات دوره نهم بود ، برای توجیه صلاحیت بلکه اصلحیت یکی از نامزدهای انتخاباتی چقدر تئوری می بافتند و سیاست خارجی قوی و روابط حسنه نامزد مورد نظر را در عرصه بین المللی به رخمان می کشیدند. مثلا اینکه اگر این آقا بیاید با ملک عبدالله رفیق است و باعث بهبود روابط فی ما بین می شود.غافل از اینکه این مورد در قاموس اسلام انقلابی و در مکتب امام نه تنها نام نیست بلکه ننگ است.با این همه گذشت و گذشت تا اینکه جنگ غزه پیش آمد و تامین سوخت جنگنده های اسرائیلی به حساب دفتری شاهزاده های سعودی. از همان وقت بود که صداو سیمای ما یواش یواش و البته کج دار مریز و با گوشه کنایه خیانت های آل سعود را در اخبار می گنجاند و البته همچنان عرف دیپلماسی را رعایت می کرد.بعد از جریان فتنه سبز و دخالت شبکه تلوزیونی العربیه پرده پوشی ها کمتر شد اما همچنان محافظه کاری ادامه داشت . همه اینها به علاوه بهانه کردن انفولانزای نوع " ای" برای لاپوشی برخورد بد ماموران سعودی با زائران ایرانی نوع برخورد و تعامل ما را با سعودی ها نشان می دهد.تعاملی که عدول از سیره حضرت امام و برخورد قاطع با شاهزادهای سعودی و شیوخ خائن شیخ نشینان منشا آن است.ای کاش که نوع ادبیات هیمنه شکن امام که ابهت پوشالی شاهان و درباریان خائن کشورهای اسلامی را فرو می نشاند به فراموشی سپرده نمی شد و بیش از امروز فرهنگ استکبار ستیزی در واژه هایمان بروز میکرد."حسین اردنی"، "حسن مراکشی"، "مبارک نا مبارک"واژه های به یادگار مانده از اماممان است که نا آشنایان با فرهنگ استکبار ستیزی را به تعجب وا می دارد به هر روی این ها مقدمه ای  بود برای نگاه دوباره به روابطمان با وهابیان آل سعود که با تمام فیگور حق به جانبی که گرفتیم دوباره شال و کلاه کرده ایم و می خواهیم برای انجام مناسک عمره و زیارت خانه توحید با اهل شرک هم پیاله شویم. با این حساب کسی که به تمام مقدمات بالا  توجه و اعتقاد داشته باشد ممکن است اینگونه نتیجه بگیرد که  باید تمام روابط ما با سعودی حتی اعزام به حج و عمره نیز تعطیل شود اما این مساله نشدنی است از آنجایی که عدم اعزام به حج بهانه تبلیغاتی به دست وهابیت می دهد تا در تمام دنیا گسیختگی شیعیان و به خصوص تنها حکومت شیعی را از فرامین قرآنی در تمام دنیا فریاد  و شیعیان را انسانهایی تارک فرامین الهی و فرائض ربانی معرفی کند در ثانی چنانچه اعزام به حج از طریق نظام صورت نگیرد بی اعتنایان به مسائل جهانی و مسلمانان به اسلام صوری و فردگرایانه بار سفر می بندند و با استقبال و خیر مقدم شاهزاده های سعودی ، به زعم خودشان به زیارت خانه توحید مشرف می شوند « و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا » "گمان می کنند که کار خوبی می کنند ". نهایتا آتش تهیه ای که بنا بود بر سر
دشمن ببارد همانند تف سر بالا به خودمان باز می گردد و جبهه بندی ها از هم می پاشد. تعطیلی صرف عمره به این صورت که فقط اعزام حج صورت بگیرد و اعزام به عمره متوقف شود نیز نشدنی است زیرا که ممکن است سعودی به بهانه تعطیلی عمره ، سهمیه حج جمهوری اسلامی را حذف کند و از این طریق بخواهد تک جمهوری اسلامی را پاسخ بگوید در نتیجه باز خطر تبلیغاتی علیه شیعیان، ما را تهدید می کند و باعث حذف حضور و تعامل مستقیم با سایر مسلمانان می شود ( بگذریم از اینکه شاید چندان هم از این ظرفیت استفاده نمی شود ) البته تهدید به حذف سهمیه حج صرف یک فرض نیست و تا به حال سابقه داشته است؛چنانچه فرزندان حقیقی حضرت امام خمینی، برادران حزب الله لبنان وقتی سالهای قبل در صحن حرم الهی و مسجد الحرام به اعلام برائت از مشرکین می پرداختند و بر این فرمان الهی حضرت امام لبیک می گفتند ، به قطع سهمیه حج بعثه حزب الله تهدید شدند.جدا از اینکه همین مدت کمی که تعطیلی عمره صورت گرفت از تریبون های داخلی شنیدیم که می گفتند: "باید مساله حج و عمره را از سیاست جدا کرد". کلامی که شاید ناشی از اسلام مسخ شده باشد به علاوه عمره با تمام قداستی که دارد در تماس با منافع مادی عده ای است که با وجود باور به تمام خیانتها و ناپاکی شاهزادگان سعودی همچنان با هزاران تئوری و توجیه از اعزام به عمره حمایت می کنند. با این همه تنها راهی که باقی می ماند این است که علاوه بر بهره برداری تبلیغاتی و سیاسی از حج و عمره که همیشه مد نظر امام و رهبری بوده و در فلسفه حج مکمن است ،  کاری کنیم که سعودی ها کمترین بهره اقتصادی را از حج و عمره ببرند به این صورت که اقلام خوراکی مورد احتیاج زائران از ایران وارد شود و کمترین خرید کالا توسط زائران ایران اسلامی صورت بگیرد زیرا که بازار سعودی بالخصوص در زمان عمره عمدتا توسط زائران ایرانی می چرخد از آنجایی که سایر کشورهای اسلامی به علت فقر و یا بی اعتنایی زائر چندانی برای ایام عمره ندارند و همین عده کم نیز به دلائلی همانند ایرانیان به سمت بازارهای مکه ، مدینه و جده هجوم نمی برند.در مقابل ایرانیان علاوه بر حجم بالای زائر به سمت بازارها روانه می شوند.تا جایی که برای بعضی نفس خریدن ملاک است هر چند کالا بنجل باشد. با توجه به این فرهنگ خرید و فضای حاکم بر سفرهای زائران ایرانی روشن می شود که چرخش بازار سعودی، در زمان عمره،توسط زائران ایرانی صرف یک ادعا نیست. این دو پیشنهاد بدون سابقه نیست و نسبت به پیشنهاد اول و وارد کردن کالاهای ایرانی برای خوراک زائران ایرانی هر چند اقداماتی صورت گرفته است اما سعودی ها برای اینکه چنین حربه ای را از دست جمهوری اسلامی بگیرند، با وارد کردن مستقیم مواد خوراکی برای تامین خوراک زائران ایرانی موافقت نمی کنند و حداقل نقش واسط گری را برای خود در نظر دارند.به این صورت که اجناس خوراکی به شرکتی سعودی فروخته شود و جمهوری اسلامی همین اجناس را با قیمتی بالاتر از آن شرکت سعودی در داخل کشورشان خریداری کند. درباره پیشنهاد دوم هم مقام معظم رهبری تلویحا در توصیه های خود به زائران جمهوری اسلامی بی اعتنایی به خریدهای بی معنی و خالی کردن بازار را گوش زد کرده و توجه و استفاده از فضای معنوی حج را توصیه می کنند اما با این همه برای تحقق پیشنهاد دوم و عدم بهره رسانی بیش از حد اقتصادی به طرف مقابل عزم جدی و تبلیغ گستره ای لازم است که زائران ایرانی باور کنند که آنچه به عنوان خرید سوغاتی در حلقوم بازارهای سعودی می ریزند باعث تقویت بیش از پیش وهابیت می شود و
همین سرمایه ای که ما وارد بازار آل سعود می کنیم فردا روزی هزینه تامین سوخت هواپیماهای صهیونیست و یا هزینه القای اختلاف بین احزاب عراقی و عملیاتهای تروریستی و پشتیبانی از دولت سفاک یمن می شود در حالی که بنا بر فرهنگ اسلامی کوچک ترین کمک رسانی به ظالم بمنزله همکاری و شرکت در ظلم اوست. تحریم و فرهنگ سازی خرید کالاهای بازار آل سعود عزم جدی و توجیه تمام و کمال زائران را می طلبد تا اینکه چنین حرکت هایی مثل تحریم کالاهای اسرائیلی جنبه صوری پیدا نکند و صرف شعاری بی خاصیت نباشد . اللهم ارزقنا حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام

نوشته شده در تاریخ دهم اردیبهشت 89    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()