الف تا نون - مطالب محمدجواد

منافق بر روی Desktop

بنی صدر با غرور حکم تنفیض را از امام می گیرد پیش از این جمله ای نسبتا مبهم کمی ذهنم را مشغول کرده بود؛جمله ای به این مضموم که "نفاق را باید رو نگه داشت" و شاید با این عبارت که "منافق را باید رو نگه داشت".یادم نیست که این جمله را اولین بار کی،کجا و از چه کسی شنیده ام اما تصویر مبهم این مفهوم هر از چند گاهی در ذهنم عبور می کرد ولی حالا به نظرم ابهام این جمله از بین رفته. با این حساب مثل اینکه این فرمول در صدد بیان این است که بگوید باید به منافق مسئولیت داد تا ایفای نقش کند و مجبور شود باطن خود را برای سایرین به منصه ظهور بگذارد و با تناقض هایی که در گفتار و عملکرد خود نشان می دهد خود را مفتضح کند اما تمام این ها مشروط  به سعه صدر و دیدبانی و زیر نظر داشتن شخص منافق است به طوری که رفتارش مثل صفحه Desktop در برابرت باشد تا آنچه می کند مخفی نماند و عملکرد منافقانه خود را در پشت و پسله انجام ندهد؛ بطور مثال صبر و تحمل حضرت امام نسبت به بنی صدر که باعث شد به همگان شناسانده شود؛ در حالی که اگر امام چنین صبر و حوصله ای نداشتند بنی صدر با قیافه ای حق
به جانب کنار می رفت و شاید به این زودی خود را رسوا نمی کرد و در پشت پرده ای ساخته از مظلومیت برای آینده ای نه چندان دور باقی می ماند.چنانچه منافق مجال عرض اندام پیدا نکند در کمون خود به کادرسازی مشغول می شود و در آینده ای نه چندان دور در قامت فرمانده لشکری تازه نفس ظهور می کند و همچون فجر کاذب می درخشد و  این فجر کاذب با عمر کوتاه خود لطمات فراوانی را به دنبال دارد.منافق همانند فجر کاذب است چون علی رغم تمام جلوها ، باطل است و سریع از بین می رود. ان الباطل کان زهوقا ؛ بدون شک باطل رفتنی است.
نوشتم تا به روز کرده باشم

 

نوشته شده در تاریخ سوم اردیبهشت 89    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

انقلاب یا نهضت

انقلاب یا نهضت در تحلیل انقلاب ها و نهضت ها آنچه معروف است،اینست که می گویند انقلابها و نهضتها پس از چندی نهاد می شوند و پویایی و نشاط خود را از دست می دهند و تمام آرمان ها و آرزوها رنگ می بازند تا جایی که انقلابیون و در نگاهی شورشی ها پس از چندی مردگان متحرکی می شوند، مصلحت اندیش و بی تفاوت به آرمانها. درباره انقلاب اسلامی و تطبیق این اصل شایع بر رویدادهای پس از پیروزی انقلاب
اسلامی به نظر می رسد هر چند در سطح کلان و در اهداف کلی انقلاب اسلامی با تمام فرازها و فرودها انقلاب جای خود را به نهاد نداده است و در مواردی که به نظر می رسد انقلاب به نهادشدن نزدیک شده در واقع عقبگردی درد آور و منافقگونه بوسیله عده ای از مسئولان اجرایی روی داده که این اتفاق با مفهوم نهاد شدن انقلاب تفاوت می کند . استحاله پنداری اهداف انقلاب توسط عده ای و سرباز کردن عقده ها و نفاق ها در آن دوره با مساله فترت در آرمانها و نهاد شدن انقلاب متفاوت است زیرا که خواستگاه حقیقی انقلاب مردمی هستند که همچنان به آرمانهای انقلاب معتقدند و انتخابات دهم و رای به احمدی نژاد به عنوان شخصی که شعارهای انقلاب را سر می داد گواه صادق بر این اعتقاد است.با این همه در بعضی از موارد و در سطح روابط خرد روحیه انقلابی جای خود را به روحیه نهادی داده است به گونه ای که به طور مثال مطالبات اجتماعی انقلابی و نقد مجموعه ای مانند صدا و سیما از طرف توده مردم انقلابی به بهانه آگاهی و علم مسئولین به این اشتباهات به فراموشی سپرده شد و در مقابل عرصه برای بیان خواسته های طیفهای بیگانه از انقلاب باز شد تا جایی که خود را طلبکار تر از همه می دیدند و می بینند و با چهره مظلومانه مدعی هستند که در حق آنها اجحاف شده. در مساله امر به معروف و پی گیری و مقابله با فرهنگ های وارداتی نیز اینگونه است.آسیب شناسی این رویداد نیز به این نتیجه
می رساند که توجه افراطی به ساختارهای اداری سبب بی اعتنایی به آرمانها در این سطح خرد اما مهم شده است .هر چند افراط ها و تفریط ها و بی اعتنایی و جانبداری بعضی از مدیران اجرائی از رویکردهایی مخالف تفکر انقلاب به بهانه های واهی و گاهی توسط نفوذی ها نیز تاثیر زیادی در این  دل زدگی ها داشته است اما هیچکدام از این ها توجیه قابل قبولی برای وازدگی ها نیست . در میان آنچه ممکن است نقد به این تفکر یعنی تفکر معتقد به حفظ روحیه انقلابی محسوب شود ، انگ هرج و مرج و بر چسب آنارشیست بودن است . غافل از اینکه اولا این تفکر مستلزم هرج و مرج نیست و تجربه های گذشته شاهد صادقی بر این مدعا است . در ثانی هرج و مرج غیر از آنارشیسم است و نباید منفی بودن همیشگی هرج و مرج را به آنارشیسم تسری داد برای فهم درست تفاوت میان هرج و مرج و آنارشیسم توجه به این نکته لازم است که هر چند آنارشیسم ، حکومت و سلطه گروهی خاص حتا منتخب اکثریت را منکر است اما این به معنی اقرار به هرج و مرج و پوشش تئوریک بر آن نیست بلکه
همین آنارشیسم در مقابل انکار و طرد حکومتگری نهادی خاص ، به الزامات درونی و تعهد بدون قهر به آرمان ها دل خوش کرده است به همین جهت نباید میان هرج و مرج و آنارشیسم یکسانی دید و با وجود اینکه هرج و مرج به طور مطلق منفی است اما آنارشیست هر چند در سطح کلی و به معنی انکار زمامدار امور کلان و انکار ساختار حکومتی بی معنی است تا جایی که حضرت امیر علیه السلام می فرمایند: "... انه لا بدللناس من امیر بر او فاجر..." ( بدون شک انسانها به فرمان روایی حال مومن یا فاسق نیازمندند) اما این همه مانعی برای اعتقاد به نوعی خفیف و کم معونه بلکه پر فایده از آنارشیسم نیست و تحاشی از قبول این مقدار از آنارشیسم ناشی از اداری اندیشی های مفرط و نتیجه سایه افکندن بروکراسی و اداری اندیشی بر روابط است .ازاین رو قبول تفکر انقلابی برای چنین افرادی دشوار است.نکته در خور توجه این است که استفاده از این ادبیات غیر اصیل و غیر بومی و توجیه مرتبه ضعیفی از آنارشیسم برای بیان روحیه انقلابی ، ناشی از احساس حقارت و بنا به فرمایش اساتید اخلاقی از جمله حضرت امام برخواسته از انانیت است و الا روحیه انقلابی کجا و آنارشیسم کجا؟!                                                                                                                                                               با این همه آنچه می تواند حجت موجه همگان در لزوم احیا و توجه به حفظ روحیه انقلابی و تعهدهای شخصی و خارج از چهارچوبهای اداری به آرمانهای انقلاب و اسلام انقلابی باشد توجه حضرت امام و بیان این نکته در مساله نهی از منکر است که اگر حکومت اقدام به مقابله فیزیکی با مفاسد نمی کند افراد موظف هستند خود اقدام به چنین کاری کنند (البته با رعایت شرایط )
حرف آخر اینکه اصرار بر عطف تفسیری واژه " نهضت" بر " انقلاب" در ابتدای گفتار ، برای توجه به بار معنایی ایندو واژه است.از آنجایی که هر چند انقلاب به معنی دگرگونی و زیر و رو شدن است اما در ذات خود خصوصیت استمرار را ندارد.اما "نهضت" چون از ریشه "نهض" است و به معنی برخواستن و حرکت کردن است استمرار را در ذات خود دارد و پویایی در درون حرکت اجتماعی را حکایت می کند با این حساب اگر به معجزه پیامبرگونه حضرت امام بگوییم"نهضت امام خمینی" ، بکارگیری این واژه بیان کننده لزوم تعهد و حرکت مستمر در راستای این طیف ارزشهاست و از اینجا است که کلام امام مبنی بر حرکت در مسیر اسلامی شدن معنا پیدا می کند.
با این همه نزاعی در الفاظ نیست و مهم یادآوری و حرکت مستمر نسبت به آرمان ها و نفی وازدگی ها است و اصرار بیش از حد و خوردگیری بی اندازه در ادبیات رایج باعث رمیدگی و به حاشیه رفتن متن است.
                                           مولعیم  اندر سخنهای دقیق                در گره ها باز کردن ما عشیق
                                           تا گره بندیم و بگشاییم ما                   در شکال و در جواب آیین فزا
                                           همچو مرغی کو گشاید بند دام            گاه بندد تا شود در فن تمام
                                           او بود محروم از صحرا و مرج                 عمر او اندر گره کاریست خرج
                                           خود زبون او نگردد هیچ دام                  لیک پرش در شکست افتد مدام
                                           با گره کم کوش تا بال و پرت                نگسلد یک یک از این کرِِّ و فرت  

نوشته شده در تاریخ بیست و ششم فروردین 89    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

دغدغه مشترک

بعضی از مواقع می بینم که یکی از نگرانی ها و اعتراض های دوستان مربوط به رابطه محوری و به تعبیر اخص آقازاده سالاری است.به طور مثال می گویند : در فلان جا فلان آقا پسرش یا فلان کس و کارش را آورده و فلان مسئولیت را به او داده اما فلانی فلان قدر درس خوانده و مدرک گرفته اما هنوز
بیکاره ...  . و در ادامه سیل اعتراضات و شکوایه هاست که بر سر روزگار می باره که عجیب روزگاریست، آدم نمیداند که باید چه کار کند؟و از این دست حرفها .
شاید خیلیها خیال کنند که این جور رفتارها به تازگی در میان جامعه ما اتفاق افتاده و قبلا سابقه نداشته اما چند روز پیش داشتم منظومه "گلشن راز" شیخ محمود شبستری را مطالعه می کردم که دیدم همین مساله ای که امروز ما داریم از دست آن مینالیم در زمان شیخ محمود شبستری هم بوده تا
جایی که حتی نگرانی شیخ محمود از ما شاید بیشتر بوده چون هر چند که در آن زمان هنوز بروکراسی به این سبک فعلی رواج نداشته و کاغذ بازی در حد پیش پا افتاده به عهده معدود دیوانیان درباری بوده ولی مسئولیت مهمتری به عنوان منصب ارشاد و وعظ ، دغدغه زمان شیخ محمود بوده به حدی که می گوید: در زمانه ما اوضاع طوری شده که پسر شیخ بدون اینکه سنخیتی با مرحوم پدرش داشته باشد جسورانه و بدون شرم و حیا مقام وعظ و ارشاد را به دست می گیرد و مدعی دستگیری از خلق می شود!
با این همه و صرف نظر از مساله منصب مورد نزاع که در زمان شیخ محمود منصب وعظ و ارشاد بوده و در زمان ما سایر مناصب و عمدتا مناصب اجرایی اقتصادی ، تفاوت عمده بین روزگار ما و شیخ محمود در این است که در زمان شیخ محمود پس از مرگ آقاها ، آقازاده ها برای بدست آوردن مسئولیت ارشاد خیز برمی داشته اند اما متاسفانه در زمان ما با نظارت و حتی با اشاره آقاها ، آقازاده ها به مسئولیت هایی که در قدو قواره ایشان نیست می
رسند از این رو باید این نتیجه را گرفت که در زمان شیخ محمود آقاها خوب بوده اند اما آقازاده ها بد ؛ اما در زمان باید گفت که متاسفانه بعضی آقاهای بد پسر بدهای خودشان را پشت میز مدیریت می نشانند.    
البته شیخ محمود بر خلاف ما عنان بحث را رها نمی کند و نا جوانمردانه هر آقا زاده ای را به بهانه اینکه آقا زاده است به محاکمه نمی کشد و علی رغم اعتراض به رابطه سالاری به معیار کلی اشاره می کند و می گوید اگر چنانچه آقازاده ای شایستگی را داشت نباید به بهانه اینکه آقا زاده است یا مثلا داماد فلان آقاست،از صحنه روزگار حذف شود.
                                قرآن کریم : « لایجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا »
                                بغض و دشمنی با گروهی شما را به بی عدالت نکشاند. 

شیخ محمود شبستری :
...
چو  خواجه قصه آخر  زمان کرد                     به چندین جا از این معنی بیان کرد
به بین اکنون   که کور و کر شبان شد           علوم دین همه بر آسمان شد
نماند  اندر     میانه رفق و   آزرم                   نمیدارد کسی از جاهلی شرم
همه احوال عالم  باژگونه  است                   اگر تو عاقلی بنگر چگونه است
کسی کو باب طرد و لعن و مقت است          پدر نیکو،بداکنون شیخ وقت است
خضر میکشت آن  فرزند صالح                      که آنرا  بد   پدر با جد صالح
کنون با شیخ خود  کردی تو ای خر               خریرا کز خری هست از تو خرتر
چه او "لا یعرف الهر است از بر"                   چگونه     پاک  گرداند  ترا  سر
و گر دارد نشان باب     خود پور                     چه  گویم چون  بود  نور علی نور
پسر کو نیک رای و نیکبخت است                چو میوه زبده اندر سر درخت است
و لیکن شیخ دین کو گردد آنکو                      نداند   نیک  از  بد ،  بد ز نیکو
...

نوشته شده در تاریخ بیست و سوم فروردین 89    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

همت به قائده ابدیت

     

امسال تقویمی ما شد سال "همت مضاعف و کار مضاعف"؛ و به عبارتی که مقام معظم رهبری در حرم رضوی علیه السلام فرمودند : همت برتر و کار بیشتر ؛ و همان طور که فرمودند این نامگذاری نه صرف شعار است و نه اینکه تمام مشکلات را حل می کند بلکه خطوط و جهتگیری ها را مشخص می کند . از آنجایی که مقصود از این نامگذاری و نامگذاری ها مشخص شدن جهتگیریهاست توجه به چند نکته خالی از لطف نیست.یکی از نکات این است که ممکن بود این سال را به نام "کارمضاعف"بنامند و عبارت نخست را در عنوان امسال لحاظ نکنند.اما
به نظر می رسد قرار دادن همت در کنار کار برای طرد کردن و سنگر گرفتن در مقابل تفکر اقتصادی غرب سرمایه دار و شرق سوسیالیست باشد ممکن است خرده گیری کنید که دیگر تفکر اقتصادی چپ رنگ باخته است! در جواب باید گفت هرچندالقای مالکیت های خصوصی و حصر مالکیت در مالکیتهای دولتی برای رسیدن به جامعه ای بدون طبقه به فراموشی سپرده شده اما هنوز هم به عنوان نظام فکری قابل ذکر است.
در هر صورت از آنجایی که این دو تفکر اقتصادی با تمام تفاوتهایی که دارند و  یکی برای سرمایه ارزش قائل است و دیگری برای کار اما در این مساله با هم شریکند که خواستگاه هر دو عصر مدرنیته و نگاه امانیستی به ابعاد زندگی و جهان است و هر دو تفکر با تمام اختلافها هدف اساسی را رفاه انسان قلمداد می کنند و در راس نظام ارزشی رفاه را قرار داده اند و نمی توانند افقی فراتر از رفاه مادی را ببینند .اما در نظام فکری و اقتصادی اسلام هر چند کار مقدس است و انسانها به کار و تلاش تشویق شده اند اما از آنجایی که ارزشمند بودن کار را هدف
و سمت و سوی کار مشخص می کند هر کاری و با هر شرایطی نمی تواند مقدس باشد ؛ تصویر هدف نقش قطب نمای کار را ایفا می کند و به کار جهت می دهد؛ چنانچه کار هدفی غیر مقدس داشته باشد قداست خود را از دست می دهد و اگر هدف کار هدفی سامی ، برتر و درافقی دور دست باشد به میزان برتری آن کار نیز ارزش پیدا می کند و در این جاست که نقش همت روشن می شود و این همت عالی است که قدرت
شناسایی و پی گیری هدف و جهت عالی را به انسان می دهد .در این نظام ارزشی "رفاه" نقش تعیین کننده ای ندارند هر چند به فراخور خود به آن توجه می شود. این هدف الهی و مقدس است که به کار قداست می دهد و بازنشستگی هیچکس از کار و خدمت را روا نمی شمارد.هدفی که توجیه گر زندگی است و حیاة طیبة را معنا می کند. از اینجاست که در روایات ما فرموده اند: " ان الله یحب معالی الامور و یکره سفسافها "؛ خداوند امورعالی و برتر را دوست دارد و از امور سطحی و فرومایه کراهت دارد .و روایتی دیگر داریم که حضرت امیر علیه السلام فرمودند : "خیر الهمم اعلاها "، بهترین همتها والاترین آنهاست  از این رو  برای رشد و برتری کارهای کوچک و پیش پا افتاده توصیه کرده اند که آنها را در جاذبه الهی قرار دهید. زیرا آنگاه که کارها هر چند کوچک ، در جاذبه الهی قرار می گیرند قداست پیدا می کنند و این جاذبه الهی می تواند تمام شئون زندگی انسان موحد را در بر گیرد و در نتیجه تمام کارهای او به یمن هدف برتر و عالی او الهی شود و به قاعده ابدیت به انسان افق دید می دهد.و تمام این ها در گرو همت است و از اینجاست که خواجه شیراز می گوید:
                       بر سر تربت ما چون گذری همت خواه ........ که زیارتگه رندان جهان خواهد بود 
نکته دیگری که توجه به آن لازم است این است که در نظام های فکری مبتنی بر امانیسم  که نقش اساسی در برنامه ها را توجه به رفاه به عهده دارد  کار نیز صرفا به فراخور رفاه تفسیر می شود و تقابل بین ایندو لحاظ می شود به طوری که چنانچه رفاه نسبی فراهم شود کار اهمیت اولیه خود را از دستمی دهد و در این نقطه است که مساله اوقات فراغت مطرح می شود و اینک باید دید با سقوط ارزشی کار چه چیز می تواند انسانپرورش یافته در این سیستم فکری را به خود مشغول کند. بررسی راههای پر کردن اوقات فراغت در چنین تفکری معلول تفسیر این سیستم فکری از کار است در این سیستم فکری کار به صرف فعالیت درآمد زا تفسیر می شود و آنچه بهره وری اقتصادی نداشته باشد کار نیست به طوری که حتی نظامهای فکری و فلسفی را نیز با داعیه پراگماتیسم یا همان اصالت عمل خلع سلاح می کنند و تنها متفکرینی ارج و احترام دارند که ماحصل تلاش علمی آنان موجب جلب منفعت باشد و نظرتشان با تفکر اومانیستی و توسعه اقتصادی آنان سازگار باشد اما در نگاه موحدانه از
آنجایی که هدف از زندگی قرار گرفتن در جاذبه الهی و به عبارت روان تر الهی شدن است هر کار و فعالیتی هر چند نفع اقتصادی نداشته باشدمعقول و در راستای هدف زندگی است و می تواند قداست پیدا کند، و همین تفاوت میان تفکر توحیدیو کفر این امکان را فراهم می کند که  تمام موحدین بتوانند مخاطب پیام سال 89  یا همان همت مضاعف و کار مضاعف باشند و الا چنانچه با تفکر اومانیستی که مبنای مدرنیته و پسامدرنیزم به عنوان جنبش انتقادی اصلاحی مدرنیته است بخواهیم این شعار را بیان کنیم مخاطب این شعار فقط طبقه پرولتاریا و کارگران هستند و سرمایه دار ها معنی محصل و قابل توجهی نسبت به خودشان دریافت نمی کنند.
نکته بعدی عدم امکان درج «اراده» به جای «همت» است از آنجایی که اراده هر چند به شدت و ضعف و بیشتر و کمتر متصف می شود اما «اراده مضاعف» ناظر به کمیت قصد و عزم است و از جهت کیفی و سامی بودن هدف بیگانه است بر خلاف همت مضاعف که توامان متوجه کیفیت و کمیت و علو معنا است و بار معنایی اراده را نیز در بر می گیرد
نکته آخر اینکه :
                            همت بلند دار که مردان روزگار ....... از همت بلند به جایی رسیده اند   

نوشته شده در تاریخ سیزدهم فروردین 89    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

انقلاب برای شکم

«..."دهه فجر بر مسلمانان مبارک باد " خواستم آنها را از روی تخت سیاه پاک کنم که حواس بچه ها را پرت نکند اما همه بچه ها هماهنگ با هم گفتند که پاک نکنید خانم !بگذارید باشد.»
اینها جملات خانم معلمیه که خاطرات خودش رو از مدرسه زینبیه شهر میانه تعریف میکنه . مدرسه ای که در سال 65 ، ساعتی پس از نقل این خاطره و با اعلام قبلی توسط هواپیماهای بعثی بمباران میشه و جمعی از دانش آموزان اون به شهادت می رسن . اما هدفم از نقل این جملات اینه که بگم به خاطر بیحالی کتاب " نیمکت های سوخته" رو برداشتمو خوندم و از مواردی که توجهم رو جلب کرد عکس مربوط به خاطره بالا و تخته سیاه اون بود.
جالب بود که میدیدم دانش آموزان دهه شصت و کسانی که اندک فاصله ای با انقلاب دارند تلقیشون از انقلاب ، انقلاب اسلامی بوده نه انقلاب ایرانی.انقلابی فراتر از شکم و برای عقیده و با نسلی معتقد مثل دانش آموزان مدرسه زینبیه . مدرسه ای در نقطه ای نسبتا دور افتاده و به قول کسانی که فکر سرمایه داری و اسلام آمریکایی دارند ، مدرسه ای مربوط به خورده فرهنگ ها .
البته این تنها نکته کتاب نبود که فرهنگ انقلاب رو بازگو می کرد.به طور مثال پدر شهیدی
از شهدای مدرسه می گفت:«پس از بمبارون وقتی جنازه اش  رو پیدا کردم کیف مدرسش
هنوز کنارش بود؛ داخل کیفش نه کتاب درسی و نه حتی یه خودکار بود ؛ یه نوار سخنرانی
امام بود و یه جلد کلام الله مجید و یه یاداشت که روی اون نوشته شده بود:"خدایا راضی ام
به رضای تو ".اون میدونست که شهید میشه.»
وقتی این جور مسائل برخاسته از متن انقلاب رو می بینم تعجب می کنم که چطور اون آقا به خودش
اجازه میده که بیاد و توی تلوزیون بگه: "...پیکانی که ما براش اومدیم تو خیابون و شعار دادیم ... "
و انقلاب رو با پیکان و به سبک اقتصادی تحلیل کنه  . خب همین دست تفسیرهای
نون به نرخ روز خوریه که جاده صاف کن آقای مهندس میشه و میاد و از ایرانی کردن انقلاب
استفاده میکنه و توی مناظره کمک کردن به غزه و لبنان رو زیر سوال میبره . به نظرم توی همین
کتابها و مستندهای قدیمی و بدون تحلیل جدیدی ها و قدیمهای متاثر از فضای غالب
باید به دنبال فرهنگ انقلاب و جنگ گشت و الا کار به اونجایی می کشه که بعضا توی مستند
سفرهای راهیان نور میبینی چند تا واژه محدود و کم ارزش مثل حفظ خاک و ناموس و ...
بلغور میشه که از اون ها به سختی میتونی اثری تو وصیت نامه شهدا پیدا کنی
"نیمکتهای سوخته" نکات دیگه ای هم داشت مثل بازگویی فرهنگ ادبیات "برادر خواهری" که
امروزه برای ما غریبه اس و بجای اون از کلماتی مثل " آقایان و خانم ها" استفاده می کنیم و گاهی
برای اینکه نشون بدیم حقوق خانم ها رو رعایت میکنیم و خیلی امروزی هستیم ، واژه "خانم"
رو مقدم می کنیم .
نامه ای هم که مدیر وقت آموزش و پرورش میانه پس از بمبارون مدرسه خطاب به یونسکو می نویسه
نکات جالبی داشت و واژه های اون شبیه واژهایی بود که احمدی نژاد به کار می بره :
« استحضار دارید که حملات وحشیانه به مدارس و مراکز فرهنگی با حمایت و تهیه و تحویل سلاحهای
آن از سوی استکبار جهانی شرق و غرب انجام میپذیرد واین اولین تجاوز استکبار به ساحت مقدس
فرهنگ اسلامی ما نیست بلکه سالهای طولانی با اشاعه مفاسد فرهنگی و فرهنگ مبتذل و فرهنگ
برهنگی و فرهنگ سلطه و سلطه فرهنگی و غربزدگی و ملیت گرایی و تجمل پرستی و فرهنگ
ستم پذیری و وابستگی فکری و وابستگی عملی به شرق و غرب و پاشیدن تخم نفاق کفر و الحاد
و طرح مکتبهای سست بنیاد و بی اساس و گمراه کننده ، سعی در محو فرهنگ اسلامی و از بین بردن
طهارت و تقوی و فداکاری و رشادت در نسل جوان کشور و آرمانهای والای اسلامی و زدودن هویت اسلامی
نموده بهترین فرصت ها را از مردم ما گرفته اند و هم اکنون به فضل الهی و خدا جویی و حق جویی امت
رشید و سلحشور و هدایت پیامبرگونه رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی روحی له الفداء که بر کوهی از
فرهنگ و ادب و عرفان و فلسفه و فقه اسلامی و قرآن تکیه دارند تلاش و سخت کوشی مسئولین ذیربط
مدارس ما به دژ استواری در مقابله با هجوم فرهنگ استکباری جهانی تبدیل شده ...»                                          امام خمینی :
1- نهضت ما اسلامى است قبل از آنكه ایرانى باشد؛ نهضت مستضعفین سراسر جهان است قبل از آنكه به منطقه‏اى خاص متعلق باشد. اى مسلمانان جهان، واى مستضعفین بپاخاسته، واى دریاى بى‏پایان انسانها، بپاخیزید و از كیان اسلامى و ملى خویش دفاع كنید.     «صحیفه امام ج‏11 ص : 109»
2- به همه ملتها عرض مى‏كنم. امروز اسلام در مقابل كفر واقع شده. قضیه ایران نیست، قضیه اسلام است. اسلام امروز در مقابل كفر واقع شده. همه ملتها باید با ما موافقت كنند. همه باید اختلافاتشان را كنار بگذارند و با ما موافقت بكنند. سر یك امور جزئى چرا باید با هم اختلاف بكنند؟  «صحیفه امام  ج‏11 ص : 177»
3- ما امروز به انتظار شهادت نشسته‏ایم تا فردا فرزندانمان در مقابل كفر جهانى با سرافرازى بایستند و بار مسئولیت استقلال واقعى را در تمامى ابعادش به دوش كشند و با افتخار پیام رهایى مستضعفین را در جهان سر دهند.  «صحیفه امام ج‏14ص : 406»

نوشته شده در تاریخ یازدهم فروردین 89    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

میراثداری یا میراثخواری

یکی از روش های مغالطه استفاده از واژه ها و مفاهیم مبهم است که حتی در بعضی از موارد بدون قصد و غرض موجب به اشتباه افتادن مخاطبین می شود از جمله این
موارد مفهوم میراثداری است که در طول تاریخ موجب اشتباهاتی شده و علت این
اشتباهات و گرفتاری در مغالطه عدم تبیین درست این مفهوم است . اهمیت مساله
آنگاه خود را نشان می دهد که کسانی بخواهند خود را میراثدار ابرمردی بی نظیر بدانند و مالکیت تبیین فضائل و اندیشه های آن ابرمرد را به نام خود صادر کنند در صورتی که برای قبول چنین مسئولیتی باید میان آن ابرمرد و میراثداران ادعایی سنخیتی باشد و حداقل میراثداران به آرمان های آن ابرمرد ایمان داشته باشند . از این رو صرف روابط سببی و نسبی با آن ابرمرد حق میراثداری را به مدعیان آن نمی دهد و اگر چنانچه به صرف روابط سببی و نسبی و بدون ایمان و اعتقاد راسخ به آرمانهای ابرمرد بخواهند قبول مسئولیت فرمایند : میراثداری را به میراثخواری تبدیل کرده اند.
شاید محک زدن میزان اعتقاد مدعیان میراثداری ابرمردان تاریخ و بالخصوص ابرمرد تاریخ
معاصر ما ، خمینی کبیر بتواند راه شناخت و معیار دقیقی برای بازشناسی میراثداران
از میراثخواران آن عزیز سفر کرده باشد . ناگفته نماند که حفظ و نشر آثار ایشان نیز به
عنوان بخش بسیار کوچک اما مهمی از میراث امام امت باید به عهده تشکیلاتی باشد
که راهکارهای قانونی آن تشکیلات را از زاویه گرفتن با ارزشهای مورد نظر امام نگه دارد
و تنها روشی که از انحراف در این بخش از میراثداری جلوگیری می کند قرار دادن مسئولیت
این بخش به عهده ولی فقیه زمان است از آنرو که ولی فقیه شخصی است که به
ولایت فقیه و حکومت دینی معتقد است و در صورت انحراف از این آرمان و نقشه راهی
که توسط حضرت امام ترسیم شده است ، شانیت ولایت را از دست می دهد و از راه
قانونی از این سمت خلع می شود و بالتبع انحرافی در میراثداری آثار و اندیشه های امام
ایجاد نمی شود اما چنانچه میراثداری آثار امام همچنان به روش فعلی باشد،نمی توان
بر عدم انحراف میراثداران نسبی و سببی آثار حضرت امام تضمینی داد. جدا از اینکه به
طور مصداقی رفتارها و گفتارهای سوال برانگیزی از میراثداران آثار امام دیده شده است؛
میراثدارانی که حداقل از مجالست با ایشان برخودار بوده اند اما فضاحت کار آنجایی
آشکار می شود که ممکن است در آینده میراث امام به کسانی منتقل شود که جدا از
بی اعتقادی نسبت به آرمان های امام  از آن حداقل فیض نیز محروم باشند.

نوشته شده در تاریخ بیست و دوم اسفند 88    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

به خاطر یک دوست

 این دفعه از اون دفعه هایی بود که می خواستم بی خیال باشم و از کنار حوادثی که
اتفاق می افته و حرف هایی که گاهی می بینم رد و بدل می شه ، آروم و بی سر و
صدا عبور کنم .اما مثل اینکه بنا نیست مثل سیب زمینی بی رگ باشم.نمی خوام بگم
قصد داشتم سیب زمینی باشم اما با وجود این همه کار و مشغولیت ذهنی می خواستم
دخالت نکنم.چه کار میشه کرد «عرفت الله بفسخ العزائم و نقض الهمم » یعنی
خدا رو اون وقتی شناختم که دیدم آدم ها قصد یه کاری میکنن ولی یه اتفاق دیگه می افته
(حضرت امیر)البته از اونجایی که همه چیز از کانال اسباب و علل بوجود میاد
باید بگم پدر دوست و دوستی در بیاد که هرچی می کشم از دست این دوست و دوستیه.
قضیه از اونجایی شروع میشه که دوستی عزیزدارم که در محیط و شرایطی زندگی میکنه که
اطرافش پر از آدم های مقدس مآبه و هر چند وقت یکبار دوست ما از این آدم هایی که
سعی میکنن قداست از نوع خودشون رو به دوست ما تسری بدن ،حرف هایی پرت و پلا
و بی سر و ته میشنوه . همین جا تذکر بدم قداست داشتن و مقدس بودن خیلی چیز
خوبیه و ترویج مقدسات بر همه لازمه؛اما اینکه بعضی ها بخوان از مقدسات برای خودشون
سنگر بسازن و تمام مقدسات و مفاهیم ارزشی رو بنام خودشون مصادره کنن خیلی مسخره اس
مخصوصا اینکه یک سری موهومات خودشون رو این وسط داخل مفاهیم ارزشی میکنن.این جنابان
در حالی برای خودشون از مقدسات سنگر درست میکنن که متوجه نیستند،این افراد هستند که
باید از مقدسات دفاع کنند و خودشون رو فدای مقدسات کنند نه اینکه مقدسات رو به نفع
خودشون مثله کنند.نمی خوام بگم تمام این آدمهای مقدس مآب خیلی بسیط و ساده یه روز نشسته اند  و
پیش خودشون تصمیم گرفتن از مقدسات برای خودشون پناهگاهی دست و پا کنند ؛اما وقتی رفتارها
و حرفهاشون رو تحلیل می کنی می بینی بله،متاسفانه چنین اتفاقی افتاده .در هر صورت دوست
گرفتار ما جدیدا با این حرف رو به رو شده که اطرافیانش سعی میکنن شعارهایی از قبیل "امة واحدة"
یا همان وحدت اسلامی رو بی پایه و اساس جلوه بدن و با چند دلیل واهی و بی پایه اساس استراژی
نابودی دشمن مشترک رو کنار بزنن.این عده هر چند در جامعه ما اندک و مخاطبانشون افراد معدودی
مثل دوست مورد بحث ما هستند اما از آنجایی که غافلانه و در معدودی (+معدود قبلی ) خائنانه
پشت دژ و سنگری محکم قرار گرفته اند باید حرفها و حرکت های اونها رو رصد کرد .
دوباره به حاشیه رفتم ؛ این بندگان خدا وقتی دغدغه دوست و دوستان دوست بنده رو در قبال سرنوشت ،
امنیت و آزادی شیعیانی که بصورت اقلیت در نقاط  گوناگون دنیا حضور دارند، دیدند (البته نشنیدند چون
اجازه شنیدن حرف های دیگران رو به خودشون نمی دن و دوست ما مجبور هست به روش پانتومین بعضی
حرف ها رو منتقل کنه و البته متوجه شدنشون با خداست)و عملکرد رفتار خودشون رو باعث به
مخاطره افتادن امنیت و آزادی شیعیان و موالیان امیر المومنین علیه السلام احساس کردند ، شروع به
حماسه سرایی کردند و از واژگانی مانند "شهید" و البته به خاطرسبک و سیاقشون بیشتر از واژه"کشته"
استفاده کردند و گفتند : خوب در راه ولایت کشته میشن .
این عالی جنابان شیعیان  و موالیان در اقلیت را افرادی با توفیق و فائزان درجات عالیه و مقامات والا برشمردند
که توفیق پیدا می کنند قربانیان بی سیاستی و بهتر بگویم مقدس مآبی این به اصطلاح ولایتمداران ناب شوند !!
خوب اگر کسی با چنین افرادی آشنایی داشته باشه ،بد قوارگی این فیگور حماسی سرایی رو براندام این دوستان به
اصطلاح ولایی احساس می کنه .
وقتی چنین آدم هایی رو می بینم به یاد وضعیت عراق میافتم .به یاد مردمی که قشنگ عزاداری میکنن
و به خاطر زبان عربی شون رجزهای اصحاب حضرت ابا عبدالله در روز عاشورای سال 61
هجری رو در میون شعرهاشون می گنجونن و روز عید غدیر که میشه لبیک گویان وارد نجف و
برای عرض تبریک و بیعت وارد صحن حرم می شن.اونها اونقدر با لبیکشون شور عجیبی به جمع میدن
که اگر بی دست و پا باشی میون حرارت شور و احساساتشون خفه میشی و البته از این سبک لبیکها
رو در حرم امام حسین هم پیاده می کنن ! اما با این همه این مردم همون مردمی هستن که سالهای
سال آدمی مثل صدام یزید رو بالای سرشون تحمل کردند و از کنار پیام امام که عشایر دجله و فرات رو
دعوت به قیام بر ضد صدام کردند ، بی خیال گذشتند .امروز هم با اینکه نسبت به حضور امریکا
(و البته بیشتر از اون به دولت شیعی که مقهور امریکاست)غرولند میکنن اما امریکاییها راحت و
آسوده توی کشورشون می چرخند و همه چیزشون رو به تاراج می برن اون وقت دلشون رو خوش
کردن به چند تا ماشین و لوازم خارجی که به خاطر نداشتن گمرک ارزون وارد کشورشون میشه
مردمی که صدام میلیونی ازشون کشت و اون ها انگار نه انگار.نهج البلاغه خوندن توی اون فضا
خیلی با حاله چون تازه می فهمی حضرت امیر با چه کسانی سرو کار داشتند .
دوستانی که این سبکی ولایتمدار هستند و سعی میکنن نشون بدن که خیلی محکم سنگ ولایت رو به
سینه شون میزنن ، همون کسانی هستن که با وجود امنیت خیلی بلند و خوش لحن (اما برای من
بد ترکیب)حماسه سرایی می کنن اما بعضی از همین ها رو در عراق میدیدم که از رفتن به سامراء ، برای
زیارت به خاطر بی امنی را ه می ترسیدن و به هم یاد آوری می کردن:قرآن می فرماید :"لا تلقوا بایدیکم
الی التهلکة"خودتان را به هلاکت نیافکنید
   آره :
                     آنکه مردن نزد جانش تهلکه است         نهی لا تلقوا بگیرد او به دست
تازه به یادشون می افتاد که مرگ برای همسایه خوبه و ممکنه سفوشون به سامراء حتی کاظمین که مشکل
چندانی نداشت سفرمعصیت و اقدام به ضرر باشه و بی خیال زیارت میشدند .اینجا بود که حماسه سرایان حاشیه مراسم تولی و تبری سوراخ موش میخریدن خداد تومن .
در حالی که مسامحه کاری ، توهمات و بزدلی این جنس از موالیان باعث شد سامراء به کانونی برای
سلفی ها تبدیل بشه و دست آخر خلوتی و بی توجهی به حرم عسکریین علیهما السلام این جرات رو به
سلفی ها داد که بکنند آنچه نباید می کردند .همون سلفی هایی که از کیسه شاهزاده های سعودی
می خورند و همون شاهزاده ها و خادمین حرمینی که موضع گیری جنابان مقدس مآب در مقابلشون
خیلی جالبه که میگن :خلاصه حج و عمره رو که نمیشه تعطیل کرد!
اگر بی عقلی نبود دعا می کردم خداوند امنیتی را که برکت خون شهدا نصیبمون کرده بگیره تا اون
وقت تشخیص دادن مرد از نامرد برامون راحت بشه.
در هر صورت خیلی سریع و تند نتیجه بگیرم و به دوستمون بگم بی خیال باشه و برای اینکه در مقابل
این دست حرفها بتونه صبر داشته باشه با خودش زمزمه کنه :
                                          خوش  بود  گر محک تجربه آید  به  میان
                                          تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

نوشته شده در تاریخ چهارم اسفند 88    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()