تبلیغات

الف تا نون - مطالب محمد

نامه ای بدون نام و نشان

  بسم الله الرحمن الرحیم
 ...تا حالا خیلی ها رو دیده ام و با خیلی هاشون خاطره دارم اما خاطراتی
 که با گذشت زمان رنگ ابهام و کهنگی گرفته و تصاویری که مثل عکس
 های سیاه و سفید قدیمی سفیر موندگی و رکوده اما اولین و شاید آخرین
 عکس رنگی عمرم رو از عزیزی گرفتم که هر از چندگاهی از ترس دشمنی
 شب و روز در کنارش بیدار می مونم و مواظبم که غبار تیرگی و فراموشی
 روی اون نشینه. حالا دیگه  تصمیم گرفته ام تنها عکس رنگی آلبومم رو قاب
بگیرم و بالای طاق نصرت شهر خیالم آویزون کنم و زیرش بنویسم:
بالای سرم عکس تو را نصب نمودم*** یعنی که سر من به فدای قدم تو
یعنی همه عابرند و عبور می کنند، فدای سرت؛ اما اون کسی که مونده
و ان شاء الله برای همیشه می مونه فقط فقط خودتی...


از ننگ خود به نام تو لب تر نکرده ایم
هر چند غیر نام تو از بر نکرده ایم
از پا فتادگان غمت را بگو که ما
جز سایه فکر بستر دیگر نکرده ایم
چون با رخ تو آینه را هست نسبتی
در حضرتش به یاد تو سر بر نکرده ایم
هر چند درس مظهر و ظاهر نخوانده ایم
شکر خدا پرستش مظهر نکرده ایم
ور مظهر است حـُسن تو، گو باش. زانکه ما
انکار بت پرستی کافر نکرده ایم
مشق ِ صفاست پیشه ما همچو آینه
خاطر ز رنگ خلق مکدّر نکرده ایم
گفتند روی دل به زلیخا نداشته است
یوسف گواه باش که باور نکرده ایم
یوسفعلی میرشکاک

نوشته شده در تاریخ هجدهم آبان 90    | توسط: محمد    |    | نظرات()

تاملی در ضرورت اندیشیدن درباره انقلاب اسلامی

علی رغم علاقه نداشتن به تقسیم رویدادها به قدیم و جدید و تقدیس یا اعلام بیزاری نسبت به جدیدی ها و یا قدیمی ها، علی رغم این بی
علاقگی برای تصویر صورت مساله مجبورم به مساله ای از مسائل کلام قدیم و به عبارت بهتر و دقیق تر به مساله ای از مسائل قدیمی
علم کلام اشاره کنم( در قبال مسائل جدیدی در علم کلام) یکی از مسائلی که از قدیم در علم کلام مطرح بوده است مساله «ضرورت شناخت و
معرفت» است؛ مساله ای که سعی می شود از خلال آن ضرورت شناخت اثبات و استدلال های گوناگونی برای آن اقامه شود از قبیل
استلال به قاعده «وجوب شکر منعم». استدلال و قاعده ای که مدعی است انباشت نعمت ها در برابر چشمان انسان ایجاب می کند شکر و سپاس
خود را تقدیم آستان منعم نعمت ها کند و مراتب خاکساری خود را نسبت به وهاب نعمت ها اعلام کند و این همه متوقف بر شناخت و معرفت نسبت به منعم نعمت هاست. تا اینجا خلاصه ای بود از مساله و استلالی که از قدیم الایام در کتب کلامی مطرح بوده است؛ استدلالی که مانند بسیاری از نظرهای علمی خاستگاه نقد و نظر قرار گرفته و بهانه ای برای جولان های فکری شده است. اما تام یا نا تمام بودن  این استدلال به
کنار؛ این استدلال می تواند جرقه ای باشد برای اندیشیدن البته نه اندیشیدن در حوزه علم کلام بلکه بهانه ای برای اندیشیدن در علم الاجتماع و واقعیتی به نام انقلاب اسلامی. در همیشه تاریخ اتفاقی افتاده و اتفاقی می افتد به نام «انقلاب اسلامی» از همان روزی که سنگ بنای ظلم با شهادت هابیل نهاده شد. از همان روزی که ابراهیم در برابر طاغوت نمرودیان خروشید و بهای خروش خود را پرداخت و از همان روزی که در کنار کعبه ایستاد و اذان بیداری را برای همیشه تاریخ فریاد کرد. از همان روزی که موسی در برابر قبطیان ایستاد و گفت: «رب بما انعمت علی فلن اکون ظهیرا للمجرمین» و با پشمینه خود شکوه خیالی فرعون و فرعونیان را به سخره گرفت. از همان روزی که عیسی کم رنگی ارزش ها را دید و برای به پا داشتن ارزشها یاری طلبید «من انصاری الی الله» و این حواریون انصارالله بودند که ندای او را لبیک گفتند «قالوا نحن انصارالله». انقلاب اسلامی همان روزی اتفاق افتاد که یاسر و سمیه سینه هایشان را در برابر ظلم فرو رفتگان در جاهلیت ستبر کردند و خدیجه کبری با مجاهده ای بزرگ، دارایی؛ و بزرگمردی چون ابوطالب آبرو و توانایی خود را به صحنه آوردند و حمزه سید الشهدا کباده غیرت و پاسداری را کشید و حنظله غسیل الملائکة کام را فدای یار کرد. انقلاب اسلامی آن روزی اتفاق افتاد که پیامبرم محمد صل الله علیه و آله به فرمان الهی عِده و عُده را برای مبارزه مهیا کرد «اعدوا لهم ما استطعتم من قوة» و خط بطلان بر هر چه جهل و خرافه کشید و مولایم علی علیه السلام مظاهر شرک را از خانه توحید پاک کرد. انقلاب یا نهضت اسلامی محصور در زمان و مکان خاصی
نیست و خط سیر و جبهه مقاومتی است که در همیشه تاریخ پا بر جا بوده است و تا پایان تاریخ نیز امتداد خواهد داشت «لیظهره علی الدین کله» حال با توجه به عظمت چنین جریانی که اتفاق افتاده و در آینده نیز ادامه خواهد داشت آیا عقل حکم نمی کند که فقط برای مدتی هرچند کوتاه درباره آن بیاندیشیم و جایگاه خود را در این جبهه مقاومت مشخص کنیم شاید امروزمان  در شرایط و نعمتی فرو رفته باشیم که  خود از آن نا آگاهیم و فرصت استفاده از آن را به تاراج گذاشته ایم. نعمتی که شکر منعم آن را می طلبد و شاید بی اعتنایی به آن جزا و عقابی را به دنبال داشته باشد که عقل ضرورت دفع آن را ایجاب می کند.
البته عقل های عافیت اندیش زحمت چنین افکار تکلیف آوری را به خود نمی دهند و آرمانی و در دسترس نبودن را «حد وسطی» برای نفی اندیشه انقلاب اسلامی قرار می دهند.

نوشته شده در تاریخ ششم آبان 90    | توسط: محمد    |    | نظرات()