الف تا نون - مطالب محمدجواد

ابتذال در گفتن

  به قول لامارتین ارزش آدم به اون حرفهایی که برای نگفتن داره حرفهایی که سر به ابتذال گفتن باز نمی کنند .وقتی حساب میکنم خیلی حرفها بوده که شاید فرصت گفتن یا نوشتن اون ها رو پیدا نکرده م نمی خوام بگن خیلی سرم میشه فقط اینکه اگر فرصت پیدا می کردم و اون حرفها رو می نوشتم حداقل می فهمیدم چقدرش اشتباهه.ناگفته نمونه (نمونه نه؛نه مونه) که همه اون حرفها در قالب خبر نیست که خیال کنی خیلی زود به نتیجه می رسم و علم پیدا می کنم بلکه یه دسته از اون حرفها ، سوالهایی که گاهی ذهنم رو مشغول می کنه اون موقع است که حیرت برم میداره راستی یکبار بنا بود یه وبلاگ درست کنم و اسمش رو بذارم حیرانی یا حیرت.درست کردم اما چیزی توش ننوشتم اما حیرت خیلی چیز خوبیه خیلی باحاله قدیم می خوندم که یکی از مکاتب غربی تشویق به حیرت می کنه و حیرت رو مقدمه یقین می دونه البته حرف مزخرفیه چون اونچه مقدمه علمه سواله .درفلسفه اسلامی هم حیرت داریم اما بعد از یقین و علم .بی خیال شطح گفتن .قدیم که گاهی تو دفتر یاداشت می کردم از این مزخرفات زیاد می نوشتم این بار وبلاگ یکی از رفقا رو دیدم گفتم من هم بنویسم  خیال نکنه بلد نیستم .هر چند خوب از آب در نیومد اما خب . 
رب زدنی تحیرا  فیک
راستی 13 آبان خیلی با حال بود البته من از تلوزیون دید م اما دلم با برو بچه ها یی بو د شرکت کردند .
نمی تونستم شرکت کنم . به امید روزی که بزنیم دک و دهن آمریکا رو صاف کنیم .

نوشته شده در تاریخ پانزدهم آبان 88    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

نقادی

                  سلام  با عرض تبریک میلادحضرت امام رضا علیه السلام بد نیست به حادثه ای که چند سال
پیش در مشهد برام اتفاق افتاد اشاره کنم . اون سال با چند نفر نسبتا غریبه نشسته بودم و
داشتم صحبت می کردم  و موضوع صحبت نقدی بود به مسئول یکی از مجموعه
های کشور و می گفتم رفتار و برنامه هایی که با نظارت این آقا انجام میشه با اهداف امام منافات
داره . وقتی صحبتها تمام شد یه دوست دانشجو اومد و شروع کرد به نصیحت کردن
که مواظب باش این حرفها که می زنی خطر داره ، احتیاط  کن ! تعجب کردم گفتم :نه بابا اینجور هم که
شما فکر می کنید نیست . بعد از این وقتی پیش خودم فکر می کردم میدیدم که هر کی هر چی
میخواد میگه ، درست یا غلطت اون وقت خیلی ها مثل اینکه خیالات برشون داشته باشه خیال میکنن
دارن در فضای استبداد زندگی میکنن .مثلا همین دانشجویی که چند شب پیش در دیدار نخبگان
با ره بر صحبت کرده بود ! خیلی عجیبه ، هر کی هر چی میخواد میگه ، درست یا غلط ، بی ادبانه یا با ادبانه ؛
اون وقت میگن از رهبر انتقاد نمیشه !آخه تو کدوم یکی از مدل های حکومت های استبدادی
حاکم اینهمه وقت پای صحبت دانشجوهایی که معلوم نیست همشون هم نخبه باشن میشینه ؟ و...
اگر کسی خیالات برش داشت میتونه به این چند جمله که ره بر چند روز پیش فرمودند دقت کنه : 
«اینى هم كه گفتند از رهبرى انتقاد نمیكنند، شما بروید بگوئید انتقاد كنند.
ما كه نگفتیم از ما كسى انتقاد نكند؛ ما كه حرفى نداریم. من از انتقاد استقبال میكنم؛
از انتقاد استقبال میكنم. البته انتقاد هم میكنند. دیگر حالا جاى توضیحش نیست؛
انتقاد هم هست، فراوان هست، كم هم نیست؛ بنده هم میگیرم، دریافت میكنم و انتقادها را میفهمم.»

نوشته شده در تاریخ هشتم آبان 88    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

اصلاحات در مصرف 2 (دسته گل به آب دادن)

                                                                                                                           صحبت بر سر اصلاحات در مصرف بود و دراین باره نوشتم و  تفلسف کردم
اما با مراعات حال دوستان که خدایی نکرده کسی چیزی به دل نگیرد.از آنجایی که اگر
اسمی از موارد رایج اسراف می رفت ممکن بود بعضی دل چرکین شوند و روابط
رو به تیره گی رود، بی خیال شده و پیش خود گفتم take it easy (بابت به
کار بردن لغت بیگانه شرمنده).با این همه رگ مسئولیت شناسی ام بار دیگر باد کرد و
تصمیم گرفتم از موارد شایع اسراف نامی ببرم موردی که پر قبای مسئولین را می گیرد و
مردم نیز از آن بی نصیب نیستند و خوبی آن اینست که هر کدام از طرفین می توانند توپ
را در زمین طرف مقابل بیاندازند مردم مسئولین را توبیخ کنند و مسئولین به مردم خورده
بگیرند با همه این طول  و دراز کلام مقصودم تذکر درباره هزینه های بیخود  گل  است.
تا جایی که دست گل های عجیب و غریب بر روی میزهای مسئولین و جلسات رسمی شاهد
صدق روشنی بر این معضل است .از طرف ملت نیز کافی است به مجالس ختم سری
بزنیم و ترجیحا بالا شهر را انتخاب کنیم . اگر ایندو مورد را به مراسم هایی از قبیل
سالگرد امام خمینی و چادر چاقچور مسئولین و اعوان و انصارشان برای زیارت و تجدید
بیعت با بنیانگذار انقلاب ، اضافه کنیم گزارش کوتاه ولی جامعی از این  نوع  قرتی
بازی ساخته می شود.با این همه و بطور مثال در همین مورد آخر کسی نیست که از این
 آقایان محترم بپرسد : اولا : حضرت امام چه احتیاجی به گل دارند ؟
  یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم
ثانیا : شما به چه حقی و به چه حجت شرعی از بیت المال چنین دست گل هایی را تهیه می کنید ؟
ثالثا : مثل اینکه حضرات آمار و برداشت صحیحی از فقر در جامعه ندارند که اینچنین دست گل به
آب می دهند !
رابعا : به جای اینکه با این حالت خنده دار  ، بقول خودتان به حضرت امام گل تقدیم کنید
به سادگی و بی آلایشی زندگی بزرگمردی که به ادعای خودتان برای تجدید بیعت با او آماده اید
نگاه پند آموزی بیاندازید.
 باور کنید امام احتیاجی به دسته گلهای شما ندارد
 
 

نوشته شده در تاریخ سوم آبان 88    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

اصلاحات در مصرف

  بنا بود امسال را سال اصلاح الگوی مصرف بدانیم . سالی که در خلال آن دقت کنیم
چه چیزهایی را مصرف می کنیم ؟ چه مقدار مصرف می کنیم ؟ استفاده چه چیزهایی
ضروری است و چه چیزهایی را می توانیم از سبد مصرفی خودمان خارج کنیم ؟ و از
آن اقلامی که مصرف آنها ضروری است چه مقدار مصرفش لازم و ضروری و
چه مقدار اسراف و زیاده روی است ؟
اینها چند سوال اساسی است که بنا بود درباره آنها فکر کنیم و حداقل در محکمه وجدان برای آنها پاسخ درست و قانع کننده ای پیدا کنیم.شاید از این طریق مقداری از سنگینی و فشار
ناشی از مدرنیته یا همان "شهر آرمان های حیوانی" کم و خودمان را از خیل برادران
شیطان خارج کنیم و یک گام به سمت خدایی شدن برداریم.از آنجایی که خدایمان  در
قرآنش فرمود :
      ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین ؛ بدون شک اسراف کاران برادران شیطانند .

نوشته شده در تاریخ هفدهم مهر 88    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

انگار همین امروز است

اگر کسی بیاد و ادعا کنه  حضرت امیر علیه السلام در خواب درباره حوادث اخیر ایران به
من سفارشاتی کردند شما چه حالتی پیدا می کنی؟ چی میگی ؟ ,من که به خودم باشه خیلی
خوب بخوام قضاوت کنم میگم خواب بین شده
اما یه چیزی شبیه این واقعیت پیدا کرده .البته نه در خواب بلکه در بیداری.و نه
در خصوص حوادث بعد از انتخابات بلکه درباره حادثه ای مشابه که در حدود هزاروچهارصد
سال پیش اتفاق افتاده .
بعد از قتل عثمان و در کوران حوادثی که به پا شد عده ای اومدند و پیشنهاد
پیگیری و محاکمه قاتلان عثمان را به حضرت امیر دادند اما حضرت در جواب این درخواست
فرمودند :
یا اخوتاه انی لست اجهل ما تعلمون و لکن کیف لی بقوة و القوم مجلبون علی حد شوکتهم
یملکوننا و لا نملکهم و ها هم هولاء قد ثارت معهم عبدانکم و التفت الیهم اعرابکم و هم
خلالکم یسومونکم ما شاؤوا و هل ترون موضعا لقدرة علی شیء تریدونه ان هذا الامر امر
الجاهلیة و ان لهولاء القوم مادة ان الناس من هذه الامر-ذا حرک-علی امور : فرقة تری
ما ترون و فرقة تری ما لا ترون و فرقة لا تری هذا و لا ذاک فاصبروا حتی یهدأ الناس
و تقع القلوب مواقعها و توخذ الحقوق مسمحة فاهدؤوا عنی و انظروا ماذا یاتیکم به امری و
لا تفعلوا فعلة تزعزع قوة و تسقط منة و تورث وهنا و ذلة و سامسک الامر ما استمسک
و اذا لم اجد بدا فآخر الدواء الکی
اى برادران!از آنچه شما مى‏دانید بى اطلاع نیستم، امّا قدرت اجراى آن را چگونه به
دست آورم؟
درحالیکه آنان شوکت خود را حفظ کرده اند ، بر ما تسلّط دارند و ما بر آنها قدرتى نداریم!
 هم اكنون بردگان شما با آنها مى‏جوشند، و بادیه نشینان اطراف شما به آنها پیوسته‏اند.
آنها در میان شما زندگى مى‏كنند، و هر مشكلى را كه بخواهند بر شما تحمیل مى‏كنند.
آیا با این وضعیت پایگاه قدرتی برای رسیدن به خواسته های خود می بینید ؟
كارى كه پیش آمده از جاهلیّت است، شورشیان یار و یاور دارند، اگر براى كیفر دادنشان
حركتى آغاز شود، مردم به چند دسته تقسیم مى‏شوند: گروهى خواسته‏هاى شما را دارند،
 و عدّه‏اى بر خلاف شما فكر مى‏كنند، و گروهى نه این را مى‏پسندند و نه آن را.
 پس صبر كنید تا مردم آرام شوند، و دل‏هاى مضطرب در جاى خود قرار گیرد، و حقوق
از دست رفته با مدارا گرفته شود. اكنون مرا آسوده گذارید، و در انتظار فرمان من باشید،
كارى نكنید كه قدرت ما را تضعیف كند، و اقتدار امّت را متزلزل سازد و سستى و زبونى
به بار آورد، این جریان را تا مى‏توانم مهار مى‏كنم، امّا اگر راه چاره‏اى نیابم با آنان
 مى‏جنگم (كه سر انجام درمان، داغ كردن است).
همینقدر بسه.العاقل تکفیه الاشارة .خواستی رجوع کنی خطبه صدوشصت و هشت نهج
البلاغة بود ؛ ترجمه آقای دشتی البته با دست کاری.
ای کاش همه با دونستن عربی بیشتر زیبایی خطبه رو  احساس می کردند 

نوشته شده در تاریخ دهم مهر 88    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

"ره بر "

 گاهی وقت ها آدم خیال میکنه مثل یه برکه صاف و زلال شده و اونقدر به خودش مغرور
 میشه که کم مونده با شرکت آب معدنی قرارداد ببنده! اما همین که حوادث روزگار مثل یه
 چوب آرامشش رو به هم میزنه و یه خورده از رسوبات و لجن های کف آب رو بالا
 میاره ، می فهمه نه بابا این خبرها نیست.حوادث اخیر همون چوبی بود که خیلی ها رو
 نشون داد ؛ برای خودشون و برای دیگران ؛ نتیجه این رسوایی ها و شرمندگی ها اینه که
 فقط باید به سراغ سر چشمه رفت .
       " ره بر "
 همون مفهومی که افلاطون با " حکومت حکیمان " از اون اسم میبرد ولی ما اون رو
 با تمام وجود احساس کردیم

نوشته شده در تاریخ سوم مهر 88    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()

صبح دولت

چند نکته درباره انتخابات :
1- چهار سال پیش پس از اعلام نتایج انتخابات به طرف یکی از خیابان های اصلی شهر رفتم تا برخورد مردم رو با نتیجه انتخابات ببینم در میان  مردمی که از نتیجه انتخابات راضی  و مشغول شادی بودند کامل مردی رو دیدم که با یک  سینی بزرگ شیرینی کنار خیابون ایستاده و داره میون مردم شیرینی پخش میکنه و  بلند فریاد میزنه : « اسلام رای آورد !! » این جریان گذشت و در مدت این چهار سال بارها به یاد قضاوت یه آدمی که شاید خیلی از سیاست مداران به حرفهای چنین آدمهایی توجه نکنند فکر کردم و برای دیگران حکایت صداقت اون آقا رو نقل کردم تا اینکه با شروع تبلیغات دور جدید انتخابات و در اولین روزهای شروع تبلیغات انتخاباتی ساعت حدود ده شب داشتم توی یکی دیگه از خیابون های اصلی شهر  راه می رفتم که خیلی جالب همان آقای چهار سال پیشی رو دیدم که گوشه خیابون ایستاده بود و داره  به ماشین سوارهایی که از خیابون رد می شند عکس آقای احمدی نژاد می ده و برای کسانی که می خوان به شیشه ماشینشون  می چسبونه. اول باورم نشد که خودش باشه بعد که رفتم جلو و باهاش صحبت کردم یقین پیدا کردم خودشه.
2- بعد از مناظره وقتی رفتم تو خیابون میون اینهمه شادی و شعفی که مردم داشتند یه چیزی توجهم رو جلب کرد. اون هم آقایی بود که با رنوی خودش تو خیابون اومده بود و  مثل خیلی از مردم ماشینش رو  با پرچم و پوستر تزیین کرده بود و یه کم اضافه تر ضبط ماشین رو هم روشن کرده بود و داشت سرودهای اول انقلاب رو پخش می کرد . یاد پیامک یکی از دوستان افتادم ... انقلاب وارد مرحله جدیدی شد
3- مقابل ستاد یکی از نامزدها ایستاده بودم داشتم بحث می کردم که آقایی گفت : ما معتقدبه جمهوری اسلامی هستیم در حالی که در تبلیغات اون آقا ( مثل خیلیها سختش بود اسم آقای احمدی نژاد رو ببره ) نوشته اند دولت اسلامی و جمهوریت رو حذف کرده اند !!  در جواب گفتم : اما به نظرمن اینجور نیست دولت اسلامی به معنی نفی جمهوریتی که خود آقای احمدی نژاد به وسیله اون رای اورده معنی نداره  بلکه  پس از دورانی که افکار امام به موزه تاریخ سپرده شد  و افکار لیبرالی بر جمهوری اسلامی سیطره پیدا کرده بود سعی بر زنده کردن ادبیات و افکار امام و حداقل کشور را در مسیر اسلامی شدن قرار دادن  ایجاب می کرد براین اصل فراموش شده تاکید بیشتری شود و البته به نظر من در این زمینه موفقیتهایی حاصل شد و نشانه این موفقیت تغییر در شعارهاست چنانکه رهبری در دیدار با اعضای ستاد بزرگداشت رحلت امام فرمودند :
4- بعد از مناظره تاریخی عده ای در اثر القائاتی و شاید از روی تقید و دین داری درباره افشاگری های آقای احمدی نژاد تشکیک کرده و گفتند ایشان به شخصه حق چنین کاری را نداشته و مساله باید به قوه قضائیه موکول می شد اما این حرف درست نیست از انجایی که قران کریم در ایه 148 سوره نساء می فرماید : لا یحب الله الجهربالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا بصیرا
خدا افشاى بدى‏هاى دیگران را دوست ندارد، جز براى كسى كه مورد ستم قرار گرفته‏است [كه بر ستمدیده براى دفع ستم، افشاى بدى‏هاى ستمكار جایز است‏] و خدا شنوا و داناست.
و آقای احمدی نژاد که نماینده مردم ستم دیده بود چاره ای جز افشاگری و داد خواهی از خود مردم نمی دید
5- در مناظره با آقای کروبی در مساله شهرام جزایری می گفت من بدون هیچ درخواستی ان مبلغ را از او گرفتم اما به نظرمی رسد توجیه درستی نیست از انجایی که از کلام امیرالمومنین در نهج البلاغه استفاده می شود که قبول چنین مبالغی از کسی که مناصب اجرایی دارد کار مقبولی نیست حضرت امیر علیه السلام در خطبه 218 در ادامه جریان برادرشان عقیل حادثه ای را نقل می کنند و خود این حادثه را عجیب تر از حادثه عقیل بر می شمرند 
 و اعجب من ذلک طارق طرقنا بملفوفة فی وعائها و معجونة شنئتها کانما عجنت بریق حیة او قیئها فقلت أ صلة ام زکاة ام صدقة فذلک محرم علینا اهل البیت فقال لا ذا و لا ذاک و لکنها هدیة فقلت هبلتک الهبول أ عن دین الله اتیتنی لتخدعنی أ مختبط انت ام ذو جنة ام تهجر
و از این حادثه شگفت آورتر اینكه شب هنگام كسى به دیدار ما آمد و ظرفى سر پوشیده پر از حلوا داشت، معجونى در آن ظرف بود چنان از آن متنفّر شدم كه گویا آن را با آب دهان مار سمّى، یا قى كرده آن مخلوط كردند
به او گفتم: هدیه است یا زكات یا صدقه كه این دو بر ما اهل بیت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم حرام است. گفت: نه، نه زكات است نه صدقه، بلكه هدیه است. گفتم: زنان بچّه مرده بر تو بگریند، آیا از راه دین وارد شدى كه مرا بفریبى یا عقلت آشفته شده یا جن زده شدى یا هذیان مى‏گویى
و الله العالم
6- همه وامدار انقلاب هستند اما انقلاب وامدار کسی نیست
7- فعلا  : خموش باش که تا صبح دولتت بدمد
8- الان حال ندارم اگر حال داشتم اضافه می کنم
9- اللهم انا نرغب فی دولة کریمة تعز بها الاسلام و اهله

نوشته شده در تاریخ هجدهم خرداد 88    | توسط: محمدجواد    |    | نظرات()