تبلیغات

الف تا نون - مطالب محمد

به دنبال رنج

به دنبال رنج انسان چه بخواهد و چه نخواهد سراسر زندگی اش لبریز از رنج است تا جایی که حتی همین رفاه نسبی که در افق آرمان شهر عده ای قرار دارد از میان سنگواره ها می گذرد و در آخر نیز بهشت موعودشان به بی هویتی می رسد. زندگی جولانگاهی است برای تضادها ؛ تضادهایی که رنج محدودیت را به دنبال دارد و رنج هایی که فارغ از مهر و قهر انسان او را در میان گرفته است. رنج فرزندی است که از مادر روزگار زاییده شده تا عصای دستی باشد برای ایستادن و رفتن.
از میان رنج ها شاید سخت ترین و در عین حال مفیدترین رنج ها رنج تحقیر باشد. دیگرانی که آگاهانه با ناخودآگاه ضعف ها، ناتوانی ها و قدم های کوچک را علتی برای بی اعتنای و پوزخند به حساب می آورند و تنگ نظری و چشم های کوچکشان فرصت رشد و پرورش استعدادها را از دیگران می گیرد، همان کسانی هستند که رنج تحقیر را بر انسان تحمیل می کنند. تحقیر هر چند جانمایۀ عده ای را می گیرد و آن ها را به تعطیلی می کشاند اما برای عده ای دیگر سکوی پرواز است چرا که همین رنج تحقیر می تواند دستمایه ای برای تلاش بیشتر و گاهی نیز بهانه ای برای جلب امدادهای غیبی باشد. اگر خدای انسان رنجور خود را در کنار انسان دل شکسته می داند و قوت قلبی برای دل شکستگان است"انا عند القلوب المنکسرة" انسان دل شکسته از تحقیر خدایی دارد که می تواند با امداد غیبی خود انسان از چشم ها افتاده را در دل ها بزرگ کند و اینگونه است که تحقیر نه تنها انسان را حقیر و کوچک نمی کند بلکه بهانه ای برای بزرگی و بزرگواری ها می شود.
هر چند اغلب انسان ها از رنج فرار می کنند و خماری و تخدیر را بر مقاومت مردانه با رنج ترجیح می دهند اما عده ای نیز هستند که استقبال از آن را بر زبونی فرار و گرفتاری در اوهام ترجیح می دهند؛ سختی راه رنج را به بهای گشایش بی انتها برای خود هموار می کنند و آنقدر به مقصود از رنج ایمان دارندکه به دنبال آن می دوند و سعی می کنند در "من یزید رنج"* آن را در انحصار خود درآورند و بار رنج خود را سنگین کنند. و شاید همین نگاه به زندگی آمیخته با رنج، عده ای را انگیخته تا اینگونه بگویند:"صوفی انصاف می دهد ولی انصاف نمی خواهد."چرا که رنج بی انصافی دیگران و قبول رنج انصاف به دیگران را در متن زندگی می دانند و با همین نگاه، رنج اختیاری انفاق و ایثار معنی پیدا می کند.
داستان زندگی در رنج همین جا به پایان نمی رسد و بر خلاف ابتدای راه که انفاق و ایثار و گذشت مشحون از رنج است، در ادامه، وقتی که "ایمان به غیب رنج" تمام وجود انسان را پر کرد و ارمغان عشق را در وجود انسان نشاند دیگر «من» ی نمی ماند تا رنج به سویش سرازیر شود و رنجش را به دنبال خود بیاورد. هر که عاشق پیشه تر بی خویشتر/// هر که او بی خویشتر درویش تر.
استقبال از رنج های اختیاری برای نا آشنایان عجیب و بی توجیه است و ملامت ها و زخم زبان ها را بر می انگیزد و غرولند کم ظرفیت ها را به دنبال دارد اما حافظ جواب همه این بی مهری ها و کج اندیشی ها را اینگونه به مخاطب خود تعلیم می دهد: وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم///که در طریقت ما کافری است رنجیدن.
داستان رنج گوشه ای از قانون روزگار است که می تواند الف غرور و خودخواهی را تا نون شدن بکشاند و او را موحدانه واله اله کند(نقطه نون).


* در معرفت بکوش که در من یزید عشق /// اهل نظر معامله با آشنا کنند

-فرار یا استقبال از رنج
-رنج های اختیاری
-توصیه مرحوم نخودکی به آخوندملاعلی همدانی: مرنج و مرنجان
-البلاء للولاء
-لیبلی المومنین منه بلاء حسنا
-اگر با من نبودش هیچ میلی   چرا ظرف مرا بشکست لیلی
-لقد خلقنا الانسان فی کبد آیه ای آَشنا و مطرح در فضای انقلاب و قبل از آرمان توسعه

نوشته شده در تاریخ دوازدهم اردیبهشت 90    | توسط: محمد    |    | نظرات()

در مصاف رنج

در مصاف رنجگفتن از رنج به معنی افسردگی و رسیدن به بن بست ها نیست چرا که حتی بن بست های روزگار ،آموزگار پرواز هستند و مربی اراده ها. بن بست هایی که اگر پا را می گیرند، بال را هدیه می دهند و صعود را قرین امتداد می کنند. هر چند رنج برای انسان جزئی از زندگی است اما برای انسان های افسون زده ای که زندگی را در آرمان رفاه می بینند باید قسم یاد کرد و تمام مقدسات را برایشان به تصویر کشید و قداست آنها را دستاویزی برای اثبات توهم آلوده بودن آرمان رفاه قرار داد. از اینرو این خدای انسان است که برای او که  قسم می خورد و قداست سرزمین پیامبرش محمد و شکوه پیامبرانی چون ابراهیم و اسماعیل را به انسان فریفته رفاه یاد آور می شود تا شاید عظمت چنین سوگندی شست و شویی باشد برای چشمان پر از آرمان رفاه. "چشمها را باید شست " "لااقسم بهذا البلد و انت حل بهذا البلد و والد و ما ولد" خدای انسان قسم می خورد و این همه عظمت را بهانه ای قرار می دهد تا بنده او باور کند که رنج نه تنها مهمان ناخوانده ای برای زندگی نیست بلکه بستری است برای زندگی و پیکره ای است که انسان در آن زندگی می کند "لقدخلقنا الانسان فی کبد" مطمئن باشید که انسان را در رنج آفریدیم. رفاه خواب خوشی است که گاهی سنگینی خود را بر چشمان انسان تحمیل می کند و هر چند گاهی رویایی بودن آن آشکار می شود اما آنقدر شیرین است که ترجیح می دهد حتی پس از بیدار شدن، چشمهایش را ببندد تا شاید بتواند گوشه هایی از آن را به یاد بیاورد. زندگی با رنج است و انسان در میان رنج بزرگ می شود و رنج شوکرانی است که در سرنوشت انسان نوشته شده است  و با خیال و آرزو پا از زندگی بیرون نمی کشد. رنج ناشی از محدودیت است ؛ محدودیت ریشه در تقدیر دارد و تقدیر برای مقتدری است که می بیند و با تقدیر، محدودیت و رنج ، محک می زند. اما انسانی که دستهای تقدیر را نمی بیند و ارزش رنج را درک نکرده، مغرورانه در رنج دست و پا می زند و گمان می کند که می تواند از محدودیت رها شود "ایحسب ان لن یقدر علیه احد" انسان خواب بین که با آرمان رفاه زندگی می کند و وسیله ها را به جای هدف نشانده و به سرمایه های عاریه ای و بیرون از هستی خود ایمان آورده است هنگامی که با کاستی ها رو به رو می شود فریاد بر می آورد و حتی تا آنجا پیش می رود که خروار ها فلسفه پوچی برای زندگی می بافد. چنین انسانی اگر مرام اهل ظاهر را نیز نقاب خود کرده باشد و به حکم قانون دینداری های مرسوم گوشه ای از تعلقات را از خود باز کرده باشد اما همین مقدار رنج و فاصله گرفتن از خیال آرمان رفاه برای او آزار دهنده است و او را به فریاد می آورد "یقول اهلکت مالا لبدا" چه بسیار سرمایه و مال که نابود کردم. او دارایی و سرمایه را در بیرون خود دنبال می کند ، رنج را مانعی برای زندگی  و رفاه را آرمان آن تلقی می کند و با این حساب رنج های کوچک نیز می تواند او را به ستوه در آورد. انسانی که زحمت درک فلسفه رنج را به خود نداده، همیشه نیمه خالی لیوان را می بیند و دگم هایش اجازه نمی دهد که نگاهی به بالا بیاندازد و با نگاه به خدای محدودیت و رنج که در انتظار بزرگی انسان  است تسکینی برای خود بیابد "ایحسب ان لم یره احد"؛ همان خدایی که انسان را در مسیر رنج قرار داد تا با دست و پنجه نرم کردن در آن برای رسیدن به او بزرگ شود، همان خدایی که راهنمای او شد و سرمایه هایی نه عاریه ای و در بیرون بلکه در درون او قرار داد تا در میان رنج ها استوار بایستد و گام به گام به سوی او رود. خدا برای انسانی که به ستوه آمده است و فقط کمبودها را می بیند نعمت ها و دارایی ها را گوش زد می کند و ابزار تشخیص، چشم ها را به یاد انسان می آورد. چشم هایی که اگر خواب آلود نباشند می توانند شناسای حقیقت باشند و با نگاه به کوتاهی رنج ها آن ها را برای انسان هموار کنند "الم نجعل له عینین"
خدا به انسان فریفته رفاه ، دارایی زبان را یاد آور می شود و بهانه آموزش و آموختن راه تلاش در میان رنج را به انسان گوش زد می کند "و لسانا و شفتین". چشم و زبان این هر دو وسیله ای هستند برای آموختن و رفتن اما خدای انسان باز هم به همین مقدار راضی نمی شود و برای پیمودن مسیر رنج انسان را یله و رها نمی گذارد و راه را نیز به او نشان می دهد "و هدیناه النجدین" وای از دست انسان که باز هم خیالات به سراغش آمده و افسانه رفاه در گوشش می خواند و نمی گذارد زندگی را باور کند. زندگی با رنج است ؛ برای همه ؛ چه مومن و چه کافر؛ اما در مصاف رنج حساب مومن از کافر و حتی ضعیف الایمان جداست. ایندو در برابر رنج ها میبرند و به زندگی پشت می کنند و حاضر نیستند گردنه های صعب العبور و رنج های اختیاری را در مسیر خود قرار دهند "فلا اقتحم العقبة و ما ادراک ما العقبة" همان گردنه هایی که عبور از آن ها به بهای ریختن بارهای اضافی است و بریدن رشته تعلقات است؛ کسی که شوکران رنج را باور ندارد نمی تواند این گردنه ها را طی کند و نمی تواند رنج های اختیاری را به قیمت رهایی و همراهی دیگران تحمل کند "فک رقبة" و نمی تواند رنج فراموشی لذت ها و فراموشی عاقبت اندیشی های خودخواهانه را برای دست گیری از دیگران به خود بقبولاند "او اطعام  فی یوم ذی مسغبة"گردنه های سخت برای انسان های بزرگ است؛ انسانهایی که حتی در تنگناهای سخت از رنج واهمه ای ندارند و حتی لقمه از دهان خود می گیرند و در دهان آَشنا "یتیما ذا مقربة" و غریب خاک آلود از رنج زندگی قرار می دهند " او مسکینا ذا متربة" رنج ها آسان و گردنه ها هموار می شوند فقط باید حرکت کرد و به استقبال آنها رفت ولی ایمان به خدای شریعت و مددرسان در کشاکش نبرد با رنج ها و یاد آوری مسیر رنج و مقصود از رنج و حقیقت آن، شرط طریقت است "ثم کان من الذین آمنوا" شریعتی که صبر در مسیر رنج "و تواصوا بالصبر" و نازک دلی و تحمل رنج برای رنج گشایی از دیگران را توصیه می کند"و تواصوا بالمرحمة"  و مژده وصول به حقیقتی را می دهد که بهای آن تحمل شدائد و رنج هاست.هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد. "اولئک اصحاب المیمنة" و هر که افسون زده به دنبال فرار از سختی های و محدودیت باشد ، سر در گم در میان عذاب رنج باقی می ماند "والذین کفروا بآیاتنا هم اصحاب المشئمة" و این بار از آنجایی که سرمایه ها را از دست داده راهی برای رهایی ندارد "علیهم نار مؤصدة"

نوشته شده در تاریخ چهارم اردیبهشت 90    | توسط: محمد    |    | نظرات()